ادا
معنی
( اَ) [ ع. اداء ]
۱- (مص م.) به جا آوردن، پرداختن دینی که بر شخص فرض و لازم است.
۲- (اِ.) ناز، کرشمه.
۳- رمز، اشاره.
۴- (عا.) حرکات مسخره و بیهوده.
۵- تقلید.
جست و جوی دقیق
ادا
فرهنگ معین
( اَ) [ ع. اداء ]
۱- (مص م.) به جا آوردن، پرداختن دینی که بر شخص فرض و لازم است.
۲- (اِ.) ناز، کرشمه.
۳- رمز، اشاره.
۴- (عا.) حرکات مسخره و بیهوده.
۵- تقلید.
۱- (مص م.) به جا آوردن، پرداختن دینی که بر شخص فرض و لازم است.
۲- (اِ.) ناز، کرشمه.
۳- رمز، اشاره.
۴- (عا.) حرکات مسخره و بیهوده.
۵- تقلید.
ادا
فرهنگ معین
اصول (~. اُ) (اِمر.) ناز و کرشمه، نمودن کراهت و جز آن.
ادا
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی: اداء]
[adā]
۱. بهجا آوردن؛ گزاردن؛ انجام دادن؛ ادای فریضه.
۲. پرداختن: ادای دِین.
۳. بیان کردن: ادای تلفظ صحیح.
۴. ناز؛ کرشمه؛ غمزه؛ عشوه.
۵. تقلید و حالتی ساختگی برای جلب توجه.
۶. (صفت) [مقابلِ قضا] (فقه) ویژگی عبادتی که در وقت مناسب خود انجام شود.
〈 ادا درآوردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] تقلید کردن حرکات کسی از روی مسخرگی و استهزا.
〈 ادای دِین: پس دادن دینی که بر عهدۀ شخص است.
〈 ادای شهادت: گواهی دادن.
[adā]
۱. بهجا آوردن؛ گزاردن؛ انجام دادن؛ ادای فریضه.
۲. پرداختن: ادای دِین.
۳. بیان کردن: ادای تلفظ صحیح.
۴. ناز؛ کرشمه؛ غمزه؛ عشوه.
۵. تقلید و حالتی ساختگی برای جلب توجه.
۶. (صفت) [مقابلِ قضا] (فقه) ویژگی عبادتی که در وقت مناسب خود انجام شود.
〈 ادا درآوردن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] تقلید کردن حرکات کسی از روی مسخرگی و استهزا.
〈 ادای دِین: پس دادن دینی که بر عهدۀ شخص است.
〈 ادای شهادت: گواهی دادن.
ادا
فرهنگ دهخدا
[اَ] (از ع، اِ) در تداول فارسی، غمزه. عشوه. ناز. بشک. خوبی حرکات معشوق. (غیاث اللغات): خوش ادا. || رمز. اشاره. (غیاث اللغات) :
هرچه در خاطر عاشق گذرد میدانی
خوش ادایاب و ادافهم و ادادان شده ای.
صائب.
|| حالتی چون خشم و کراهت بتصنع.
- امثال: آدم گدا اینهمه ادا! گاهی به ادا گاهی به اصول، گاهی به خدا گاهی به رسول.
|| آواز. (غیاث اللغات).
- ادا درآوردن؛ بتصنع حالتی چون خشم و کراهت و مانند آن نمودن.
-ادای کسی را درآوردن؛ او را بازخمانیدن. بازخمانیدن او. شکلک ساختن بر کسی. لوچانیدن او را. والوچانیدن او را. تقلید کردن کسی را به استهزاء.
هرچه در خاطر عاشق گذرد میدانی
خوش ادایاب و ادافهم و ادادان شده ای.
صائب.
|| حالتی چون خشم و کراهت بتصنع.
- امثال: آدم گدا اینهمه ادا! گاهی به ادا گاهی به اصول، گاهی به خدا گاهی به رسول.
|| آواز. (غیاث اللغات).
- ادا درآوردن؛ بتصنع حالتی چون خشم و کراهت و مانند آن نمودن.
-ادای کسی را درآوردن؛ او را بازخمانیدن. بازخمانیدن او. شکلک ساختن بر کسی. لوچانیدن او را. والوچانیدن او را. تقلید کردن کسی را به استهزاء.
ادا
فرهنگ دهخدا
[اَ] (اِخ) کنت نشینی در جنوب غربی ایداهو و نهر سباک آنرا از اوریفون جدا کند. مساحت آن در حدود 2800 میل مربع و سکنهء آن در حدود 3000 تن است. بزرگترین شغل اهالی استخراج معادن است و شهر بوازی قصبهء این ناحیت است. (ضمیمهء معجم البلدان).
ادا
فرهنگ دهخدا
[اِ] (اِخ)(1) جزیره ای واقع در شمال اسقوجیا بطول 10 هزار گز و عرض 4 هزار گز. اراضی آن کوهستانی است و چراگاهها و چند بندر دارد. (قاموس الاعلام).
(1) - Eda.
(1) - Eda.
ادا
فرهنگ دهخدا
[اُ] (اِخ) از ولاه معاصر اردشیر، از خانوادهء آمادونی، داماد خانوادهء سلگونی و پدرخواندهء خسرودخت. دختر خسرو. اردشیر همهء ولاه به استثنای ادا را مطیع خود ساخت و اُدا در کوه آنی پنهان شد. رجوع به ایران باستان ص2607 شود.
ادا
فرهنگ دهخدا
[اَدْ دا] (اِخ) نهریست در لومباردیا که از کوه امبرالی در قلتلینه خارج شود و بدریاچهء کومو و غیر آن ریزد. طول مجرای آن 240 هزار گز و معدل عرض آن از 60 تا 70 گز است و در مسیر خود پاره های زر بسیار حمل کند و در آن ماهی بسیار است. (ضمیمهء معجم البلدان).
ادا
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
ادا[ع - ا] (ئەدا - eda)ناز، غەمزە، لاسایی کردنەوە.
ادا
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ادا
(ع)
(مصم): دانەوە، قەرهبووکردنەوە،
(مصم): ئەنجامدان، بەجێگەیاندن، بهجێهێنان، جێئانین، جێبهجێ کردن، کردن(اداء نماز: وێژکردن)،
(مصم): ئانوئوون، ئاینوئۆین، ئەداوەکردن، باسی، باسیکرن، تیتاڵ، چەنایێ، دتەر، دمەلاسکە، دمەلاسکێ، دووپاتکردنەوە، دەستخان، دەمەلاسکانێ، دەمەلاسکە، زارزارک، زارڤە، زارڤەکرن، زهەرووین، ژێگرتن، سوویار، کهپوون، کەڵابوون، گێراڤ، لاسا، لاساکردنەوە، لاساویی، لاسایی، لاساییکردنەوە، نازلەسەرکردن، هەوای، یەنگۆ کەردەی، یەنگێ،
نازوکرشمه (ص): ئەدا، شێوە، لارو لەنجە، لەنجە، لەنجەولار، ناز، نازوئەدا، نازونووز، نازونیمناز،
(ع)
(مصم): دانەوە، قەرهبووکردنەوە،
(مصم): ئەنجامدان، بەجێگەیاندن، بهجێهێنان، جێئانین، جێبهجێ کردن، کردن(اداء نماز: وێژکردن)،
(مصم): ئانوئوون، ئاینوئۆین، ئەداوەکردن، باسی، باسیکرن، تیتاڵ، چەنایێ، دتەر، دمەلاسکە، دمەلاسکێ، دووپاتکردنەوە، دەستخان، دەمەلاسکانێ، دەمەلاسکە، زارزارک، زارڤە، زارڤەکرن، زهەرووین، ژێگرتن، سوویار، کهپوون، کەڵابوون، گێراڤ، لاسا، لاساکردنەوە، لاساویی، لاسایی، لاساییکردنەوە، نازلەسەرکردن، هەوای، یەنگۆ کەردەی، یەنگێ،
نازوکرشمه (ص): ئەدا، شێوە، لارو لەنجە، لەنجە، لەنجەولار، ناز، نازوئەدا، نازونووز، نازونیمناز،
ادا
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
دتهر
ادا
گویش بلوچی
اَدّا
اَدّا:(اَ دْ - دْ ا ) بْرات یا کہ گْوھار ءَ پہ دوستی گْوش اَنت گیشتر پہ مسترین ءَ ءُ کمتر پہ کسترین ءَ گْوشگ بیت "دادا"دادا ھم گْوش اَنت - انچوش کہ یک لیب لچھّی ءِ تہ اِنت ~ ادّا پُلّکوں پونز ءَ دئے ~ دادا نالکوں گوش ءَ دَئے
اَدّا:(اَ دْ - دْ ا ) بْرات یا کہ گْوھار ءَ پہ دوستی گْوش اَنت گیشتر پہ مسترین ءَ ءُ کمتر پہ کسترین ءَ گْوشگ بیت "دادا"دادا ھم گْوش اَنت - انچوش کہ یک لیب لچھّی ءِ تہ اِنت ~ ادّا پُلّکوں پونز ءَ دئے ~ دادا نالکوں گوش ءَ دَئے
ادا
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَدا/
اسم مصدر:
ادا
1. بجا آوردن، گزاردن. پرداختن، دادن. انجام کارها و حرکاتی همراه با (خودنمایی).
2. به جا آوردن، پرداختن دَینی که بر شخص فرض و لازم اسم مرکب:
3. ناز، کرشمه نمودن کراهت و جز آن. رمز، اشاره.
4. (عامیانه): حرکات مسخره و بیهوده. تقلید. واژههای مشتق شده: (ادا و اصول)، (ادا و اطفار)، (ادا و اطوار)، (ادا شدن)، (ادا کردن)، (ادا درآوردن)
انگلیسی: (gesture)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَدا/
اسم مصدر:
ادا
1. بجا آوردن، گزاردن. پرداختن، دادن. انجام کارها و حرکاتی همراه با (خودنمایی).
2. به جا آوردن، پرداختن دَینی که بر شخص فرض و لازم اسم مرکب:
3. ناز، کرشمه نمودن کراهت و جز آن. رمز، اشاره.
4. (عامیانه): حرکات مسخره و بیهوده. تقلید. واژههای مشتق شده: (ادا و اصول)، (ادا و اطفار)، (ادا و اطوار)، (ادا شدن)، (ادا کردن)، (ادا درآوردن)
انگلیسی: (gesture)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین