استصباح
معنی
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- روشنایی کردن.
۲- چراغ افروختن.
۳- روشنی جستن.
جست و جوی دقیق
استصباح
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- روشنایی کردن.
۲- چراغ افروختن.
۳- روشنی جستن.
۱- روشنایی کردن.
۲- چراغ افروختن.
۳- روشنی جستن.
استصباح
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estesbāh] روشن کردن چراغ.
[estesbāh] روشن کردن چراغ.
استصباح
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) چراغ فاگرفتن. (زوزنی). چراغ فراگرفتن. چراغ واگرفتن. افروختن چراغ. چراغ افروختن. (منتهی الارب). چراغ روشن کردن. استسراج. گیراندن چراغ با چراغی دیگر. || روشنائی کردن. (زمخشری). || چراغ خواستن. (منتهی الارب). روشنی خواستن.
استصباح
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استصباح
(ع/مصم)چراویستن، چراهەڵکردن، داوای ڕووناکایی کردن،
(ع/مصم)چراویستن، چراهەڵکردن، داوای ڕووناکایی کردن،
استصباح
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
اِستِصباح/
اسم مصدر:
استصباح قدیم
1. روشن کردن چراغ. چراغ افروختن. روشنایی کردن. روشنی جستن.
2. :از گرفتن این امتیاز جز همان فروش نفت برای استصباح ... قایده دیگری در نظر نداشت. «(مستوفیالممالک)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
اِستِصباح/
اسم مصدر:
استصباح قدیم
1. روشن کردن چراغ. چراغ افروختن. روشنایی کردن. روشنی جستن.
2. :از گرفتن این امتیاز جز همان فروش نفت برای استصباح ... قایده دیگری در نظر نداشت. «(مستوفیالممالک)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین