اسافل
معنی
(اَ فِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ اَسفل ؛ فرو - دستان. (طبقه پست)، زیردستان.
جست و جوی دقیق
اسافل
فرهنگ معین
(اَ فِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ اَسفل ؛ فرو - دستان. (طبقه پست)، زیردستان.
اسافل
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی، جمعِ اَسفَل] [قدیمی]
[asāfel]
۱. افراد طبقۀ پایین جامعه؛ طبقات پایین.
۲. افراد فرومایه.
۳. [مجاز] آلت تناسلی.
[asāfel]
۱. افراد طبقۀ پایین جامعه؛ طبقات پایین.
۲. افراد فرومایه.
۳. [مجاز] آلت تناسلی.
اسافل
فرهنگ دهخدا
[اَ فِ] (ع ص، اِ) جِ اسفل. پائین ترین ها. کمینها. (غیاث اللغات). پائین ها. زبون تران. ضد اعالی. || سرینهای مردم. (غیاث). سوأه : زن قدری زهر در ماشوره نهاد یک جانب در اسافل برنا... (کلیله و دمنه). || شتران ریزه. (منتهی الارب). شتران خرد. || عَبل الاَسافل؛ ضخم الفخذین و الساقین.
-اسافل اعضاء(1)؛ سوأه.
-اسافل ناس؛ ادانی. سَفَله.
(1) - Parties honteuses.
-اسافل اعضاء(1)؛ سوأه.
-اسافل ناس؛ ادانی. سَفَله.
(1) - Parties honteuses.
اسافل
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اسافل[ع - ص] (ئەسافیل - esafil)نزمتر، بن، نزم، نزمتران.
اسافل
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسافل
(ع/ا/ج)کۆی (اسفل):
پەستان، چینەکانیخوارەوەیکۆمەڵ، نزمان،
کۆئەندامیجووتبوون،
(ع/ا/ج)کۆی (اسفل):
پەستان، چینەکانیخوارەوەیکۆمەڵ، نزمان،
کۆئەندامیجووتبوون،
اسافل
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَسافِل/
اسم:
اسافل قدیم
1. افراد فرودست جامعه، فرودستان، زیردستان. طبقه دست، طبقات پایین. جمع اَسفَل. کهنواژه:
2. اسافل ممکن است در (زبان معیار باستان) بصورت (اَ) - (ساف) - (ائل) قابل تجزیه باشد؛ و ساف در اصطلاح فوق (صاف) بوده و کل اصطلاح به معنی قبیله صاف و روشن پوست بوده است. واژههای مشتق شده: (اسافل اعضا)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس
عربی
آوایش:
/اَسافِل/
اسم:
اسافل قدیم
1. افراد فرودست جامعه، فرودستان، زیردستان. طبقه دست، طبقات پایین. جمع اَسفَل. کهنواژه:
2. اسافل ممکن است در (زبان معیار باستان) بصورت (اَ) - (ساف) - (ائل) قابل تجزیه باشد؛ و ساف در اصطلاح فوق (صاف) بوده و کل اصطلاح به معنی قبیله صاف و روشن پوست بوده است. واژههای مشتق شده: (اسافل اعضا)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین/ فرهنگ شمس