ازملک
معنی
(اسم) [معرب، مٲخوذ از لاتینی] (زیستشناسی)
[azmalak] گیاهی پیچنده از خانوادۀ سوسن با ساقهای خاردار که ریشۀ آن مصرف دارویی دارد.
جست و جوی دقیق
ازملک
فرهنگ عمید
(اسم) [معرب، مٲخوذ از لاتینی] (زیستشناسی)
[azmalak] گیاهی پیچنده از خانوادۀ سوسن با ساقهای خاردار که ریشۀ آن مصرف دارویی دارد.
[azmalak] گیاهی پیچنده از خانوادۀ سوسن با ساقهای خاردار که ریشۀ آن مصرف دارویی دارد.
ازملک
فرهنگ دهخدا
[اَ مَ لَ] (اِ) پیچکی است خاردار که در همهء جنگلهای شمال ایران و اراضی کم ارتفاع ساحلی و در آستارا تا 800 گزی دیده میشود. میوهء آن خوراکی و چوب وی برای سوخت بکار میرود. در لاطینی اسمیلاکس اکسلسا(1) نام دارد و در لاهیجان و شهسوار و رودسر ازملک نامیده میشود و تشابه میان این کلمه و اسمیلاکس لاطینی سخت عجیب است. (گااوبا). در نور آنرا سِگلی و در درفک بالکا و در اشرف لم و در ساری مِلاش و در میاندره وِرگلام نامند. و ابن البیطار گوید برخی گمان برده اند که طخش ازملک است. سمیلقس. (ابن البیطار). طقسوس.(2) (ابن البیطار). شِنگیله. کُفُله بور. والی گیلی. تمیس. کامپوره. سکیلم. تَلی. وشات دانه. کلکادانه. ازمکلی.
.(گااوبا)
(1) - Smilax excelsa. Liseron. epineux. Liset piquant. Sarsapareilla.
(2) - Taxus smilax.
.(گااوبا)
(1) - Smilax excelsa. Liseron. epineux. Liset piquant. Sarsapareilla.
(2) - Taxus smilax.
ازملک
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ازملک
(اَزمَلَک - معرلا/ا)دووپەڵە، قنگاوڵە، قنگاوڵێ، گیایەکەبەساقەی دڕکاوی گوڵی سەوزی هۆشەییەوە کە بۆ دەرمان دەشێ،
(اَزمَلَک - معرلا/ا)دووپەڵە، قنگاوڵە، قنگاوڵێ، گیایەکەبەساقەی دڕکاوی گوڵی سەوزی هۆشەییەوە کە بۆ دەرمان دەشێ،
ازملک
واژگان مصوب فرهنگستان
[زیستشناسی- علوم گیاهی] Smilax
سردهای از اَزمَلَکیان بالارونده چوبی یا خاردار با 300 تا 350 گونه که در نواحی معتدل و گرمسیری و نیمهگرمسیری میرویند
سردهای از اَزمَلَکیان بالارونده چوبی یا خاردار با 300 تا 350 گونه که در نواحی معتدل و گرمسیری و نیمهگرمسیری میرویند
ازملک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَزمَلَک/
اسم:
ازملک گیاهی
1. گیاهی پیچنده و خادار از خانواده (سوسن)، که میوه آن سرخرنگ و گرد، و ریشه آن (دارویی) است.
2. حوزه: [زیستشناسی- علوم گیاهی]: سردهای از اَزمَلَکیان بالاروندۀ چوبی یا خاردار با ۳۰۰ تا ۳۵۰ گونه که در نواحی معتدل و گرمسیری و نیمهگرمسیری میرویند.
انگلیسی: (smilax)
فرهنگ بزرگ سخن
{{یادکرد-فرهنگستان
|مصوب=اَزمَلَک
| بیگانه =Smilax
|دفتر= هشتم
}}
(En:smilax)
فارسی
آوایش:
/اَزمَلَک/
اسم:
ازملک گیاهی
1. گیاهی پیچنده و خادار از خانواده (سوسن)، که میوه آن سرخرنگ و گرد، و ریشه آن (دارویی) است.
2. حوزه: [زیستشناسی- علوم گیاهی]: سردهای از اَزمَلَکیان بالاروندۀ چوبی یا خاردار با ۳۰۰ تا ۳۵۰ گونه که در نواحی معتدل و گرمسیری و نیمهگرمسیری میرویند.
انگلیسی: (smilax)
فرهنگ بزرگ سخن
{{یادکرد-فرهنگستان
|مصوب=اَزمَلَک
| بیگانه =Smilax
|دفتر= هشتم
}}
(En:smilax)