ادویه
معنی
(اَ یِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ دواء؛ داروها.
۲- (عا.) عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: فلفل، دارچین، زیره....
جست و جوی دقیق
ادویه
فرهنگ معین
(اَ یِّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ دواء؛ داروها.
۲- (عا.) عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: فلفل، دارچین، زیره....
۱- جِ دواء؛ داروها.
۲- (عا.) عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: فلفل، دارچین، زیره....
ادویه
فرهنگ عمید
(اسم) [عربی: ادویَة، جمعِ دواء]
[adviye]
۱. گیاهانی که برای خوشطعم، خوشمزه، یا خوشبو کردن غذا بهکار میروند.
۲. (پزشکی) [قدیمی]= دوا
[adviye]
۱. گیاهانی که برای خوشطعم، خوشمزه، یا خوشبو کردن غذا بهکار میروند.
۲. (پزشکی) [قدیمی]= دوا
ادویه
فرهنگ دهخدا
[اَدْ یَ / یِ] (از ع، اِ) جِ دَواء. داروها. عقاقیر : هر کس بکاشان... رسیده... بر دارالمرضی و فاروقهای ثمین و انواع ادویه و معاجین و تفرقهء آن بر فقراء و مساکین اطلاع یافته داند... (ترجمهء تاریخ یمینی ص 22). || گاه در تداول عوام ادویه گویند و از آن دارچین کوبیده خواهند: فلفل و ادویه. || و گاه از آن عموم دیگ افزارها مراد است چون: زیره و کرویا و پودنهء دشتی و فلفل و زردچوبه و هل و میخک و دارچین و قرنفل و شونیز و زنجبیل و خولنجان و زعفران و حرف (حب الرشاد. تخم سپندان) و خردل (تخم سپندان کرد) و قرفه و انجدان و جوز بویا و نمک و تخم گشنیز و نانخواه و غیره. بوزار. چیزها که برای خوشبوی و خوش طعم کردن طعام در پختنی ها کنند(1).
- ادویهء اغذیه(2).؛
- ادویهء اکّاله(3).؛
- ادویهء جذّابه(4).؛
- ادویهء حارّه؛ ابازیر.
-ادویهء خاصه.؛ رجوع به ادویهء مخصوصه شود.
- ادویهء خوشبو؛ افاویه.
- ادویهء ضد تشنج(5).؛
- ادویهء ضد تهییج(6).؛
- ادویهء ضد حموضت معده(7).؛
- ادویهء عَفصه.؛ رجوع به قابضات شود.
- ادویهء قابضه.؛ رجوع به قابضات شود.
- ادویهء گرم؛ حوائج دیگ را گویند از فلفل و میخک و دارچین و زیره و مانند آن.
- ادویهء مبهیه.؛ رجوع به مبهیات شود.
- ادویهء محرکه.؛ رجوع به محرکات شود.
-ادویهء محرکهء دماغ و نخاع(8).؛
- ادویهء محلله(9).؛
- ادویهء مُحَمِّره(10).؛ رجوع به محمرات شود.
- ادویهء مخدره.؛ رجوع به مخدرات شود.
- ادویهء مخرج بلغم(11).؛
- ادویهء مخصوصه؛ ادویهء خاصه(12).
- ادویهء مدرّهء بزاق؛ مدرّات بزاق(13).
- ادویهء مدرّهء بول(14).؛
- ادویهء مدرّهء طمث(15).؛
- ادویهء مسقط جنین(16).؛
- ادویهء مسکنه(17)؛ مسکنات(18).
- ادویهء مسهله.؛ رجوع به مسهلات شود.
- ادویهء مضعّفه(19).؛
- ادویهء معرّقه(20).؛
- ادویهء معطسه؛ معطسات(21).
- ادویهء مفتّحه(22).؛
- ادویهء مفرده؛ هر گیاه که در داروهای بیماری ها بکار است.
- ادویهء مقرحه(23).؛
- ادویهء مقیئه(24).؛
- ادویهء ملینه(25).؛
- ادویهء منبهه؛ محرکات.
- ادویهء منفطه.؛ رجوع به منفطات شود.
- ادویهء منومه؛ مخدّرات.
- ادویهء موضعی(26).؛
- ادویهء مهبجه(27).؛
لکلرک در ترجمهء عیون الانباء گوید: اطباء اسلامی تنها ادویهء مفردهء ذیل را شناخته اند و قبل از آنان ملل دیگر آنها را نمیشناخته اند: خانق الذئب(28). عنبر اشهب یا ند. بلادر یا انقردیا یا حب الفهم یا قرص کمر. فوفل یا رعبه. ارغان یا بادام بربری یا ارژن.آزادرخت. زرشک. اهلیلج(29). شاه سینی یا تامبول. فادزهر یا تریاق فارسی. کادی(30). کافور. خیارشنبر. فلوس یا قثاء هندی. لیموی ترش. قطاط الزباد. حب النیل، دند یا خروع چینی یا حب السلاطین. زردچوبه یا عروق الصفراء. خولنجان یا خسرودارو. میخک. گلوبولر(؟)(31). بندق هندی یا رته. یاسمین یا سجلاه. عناب. لیمو. محلب یا نیوندمریم. گز علفی. مانی گت(32)، یا حماما و یا ماهلو. مشک. جوزالطیب یا جوزبویا. هلیله. اَمله. جوزالقی. جوز ماثل(33). اُگل مارمِلت (؟)(34). نارنج فلفل. ریوند. بیدانجیر خطائی یا کرچک هندی یا خروع چینی. کباث. صندل. دم الاخوین یا خون سیاوشان. سنا.(35) سیراکست(؟)(36)، سپستان یا اطباع الکلب یا مویزک عسلی. چاودار. دیوگندم زنگ دیده(؟)(37). شکر. تمر هندی یا صبار. طباشیر. تربد یا جبلاهنگ. جدوار. زُرُنباد - انتهی.
(1) - Les ingredients.
(2) - Condiments.
(3) - Remedes caustiques. Medicaments sarcophages.
(4) - Remedes absorbants.
(5) - Remedes antispasmodiques.
(6) - Les contre - stimulents.
(7) - Remedes antiacides.
(8) - Remedes excitants.
(9) - Remedes fondants.
(10) - Remedes rubefiants.
(11) - Remedes expectorants.
(12) - Remedes specifiques.
(13) - Remedes sialagogues.
(14) - Remedes diuretiques.
(15) - Remedes emmenagogues.
(16) - Remedes aboratifs.
(17) - Remedes anodins.
(18) - Remedes palliatifs.
(19) - Remedes atoniques.
(20) - Remedes diaphoretiques.
(21) - Les sternutatoirs.
(22) - Remedes desopilatifs. (desobstruents).
(23) - Les epispastiques.
(24) - Remedes Vomitifs.
(25) - Remedes emollients.
(26) - Les topiques.
(27) - Remedes enflammants.
(28) - Anthora.
(29) - Belliric.
(30) - Cadhy.
(31) - Globulaire.
(32) - Maniguette.
(33) - Datura metel.
(34) - Orgle marmelot.
(35) - Sene.
(36) - Siracost.
(37) - Seigle ergote.
- ادویهء اغذیه(2).؛
- ادویهء اکّاله(3).؛
- ادویهء جذّابه(4).؛
- ادویهء حارّه؛ ابازیر.
-ادویهء خاصه.؛ رجوع به ادویهء مخصوصه شود.
- ادویهء خوشبو؛ افاویه.
- ادویهء ضد تشنج(5).؛
- ادویهء ضد تهییج(6).؛
- ادویهء ضد حموضت معده(7).؛
- ادویهء عَفصه.؛ رجوع به قابضات شود.
- ادویهء قابضه.؛ رجوع به قابضات شود.
- ادویهء گرم؛ حوائج دیگ را گویند از فلفل و میخک و دارچین و زیره و مانند آن.
- ادویهء مبهیه.؛ رجوع به مبهیات شود.
- ادویهء محرکه.؛ رجوع به محرکات شود.
-ادویهء محرکهء دماغ و نخاع(8).؛
- ادویهء محلله(9).؛
- ادویهء مُحَمِّره(10).؛ رجوع به محمرات شود.
- ادویهء مخدره.؛ رجوع به مخدرات شود.
- ادویهء مخرج بلغم(11).؛
- ادویهء مخصوصه؛ ادویهء خاصه(12).
- ادویهء مدرّهء بزاق؛ مدرّات بزاق(13).
- ادویهء مدرّهء بول(14).؛
- ادویهء مدرّهء طمث(15).؛
- ادویهء مسقط جنین(16).؛
- ادویهء مسکنه(17)؛ مسکنات(18).
- ادویهء مسهله.؛ رجوع به مسهلات شود.
- ادویهء مضعّفه(19).؛
- ادویهء معرّقه(20).؛
- ادویهء معطسه؛ معطسات(21).
- ادویهء مفتّحه(22).؛
- ادویهء مفرده؛ هر گیاه که در داروهای بیماری ها بکار است.
- ادویهء مقرحه(23).؛
- ادویهء مقیئه(24).؛
- ادویهء ملینه(25).؛
- ادویهء منبهه؛ محرکات.
- ادویهء منفطه.؛ رجوع به منفطات شود.
- ادویهء منومه؛ مخدّرات.
- ادویهء موضعی(26).؛
- ادویهء مهبجه(27).؛
لکلرک در ترجمهء عیون الانباء گوید: اطباء اسلامی تنها ادویهء مفردهء ذیل را شناخته اند و قبل از آنان ملل دیگر آنها را نمیشناخته اند: خانق الذئب(28). عنبر اشهب یا ند. بلادر یا انقردیا یا حب الفهم یا قرص کمر. فوفل یا رعبه. ارغان یا بادام بربری یا ارژن.آزادرخت. زرشک. اهلیلج(29). شاه سینی یا تامبول. فادزهر یا تریاق فارسی. کادی(30). کافور. خیارشنبر. فلوس یا قثاء هندی. لیموی ترش. قطاط الزباد. حب النیل، دند یا خروع چینی یا حب السلاطین. زردچوبه یا عروق الصفراء. خولنجان یا خسرودارو. میخک. گلوبولر(؟)(31). بندق هندی یا رته. یاسمین یا سجلاه. عناب. لیمو. محلب یا نیوندمریم. گز علفی. مانی گت(32)، یا حماما و یا ماهلو. مشک. جوزالطیب یا جوزبویا. هلیله. اَمله. جوزالقی. جوز ماثل(33). اُگل مارمِلت (؟)(34). نارنج فلفل. ریوند. بیدانجیر خطائی یا کرچک هندی یا خروع چینی. کباث. صندل. دم الاخوین یا خون سیاوشان. سنا.(35) سیراکست(؟)(36)، سپستان یا اطباع الکلب یا مویزک عسلی. چاودار. دیوگندم زنگ دیده(؟)(37). شکر. تمر هندی یا صبار. طباشیر. تربد یا جبلاهنگ. جدوار. زُرُنباد - انتهی.
(1) - Les ingredients.
(2) - Condiments.
(3) - Remedes caustiques. Medicaments sarcophages.
(4) - Remedes absorbants.
(5) - Remedes antispasmodiques.
(6) - Les contre - stimulents.
(7) - Remedes antiacides.
(8) - Remedes excitants.
(9) - Remedes fondants.
(10) - Remedes rubefiants.
(11) - Remedes expectorants.
(12) - Remedes specifiques.
(13) - Remedes sialagogues.
(14) - Remedes diuretiques.
(15) - Remedes emmenagogues.
(16) - Remedes aboratifs.
(17) - Remedes anodins.
(18) - Remedes palliatifs.
(19) - Remedes atoniques.
(20) - Remedes diaphoretiques.
(21) - Les sternutatoirs.
(22) - Remedes desopilatifs. (desobstruents).
(23) - Les epispastiques.
(24) - Remedes Vomitifs.
(25) - Remedes emollients.
(26) - Les topiques.
(27) - Remedes enflammants.
(28) - Anthora.
(29) - Belliric.
(30) - Cadhy.
(31) - Globulaire.
(32) - Maniguette.
(33) - Datura metel.
(34) - Orgle marmelot.
(35) - Sene.
(36) - Siracost.
(37) - Seigle ergote.
ادویه
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
ادویه
(اَدویە- ع/ا/ج)
ئالات، ئالاتوزەردەچێوە، ئەدوا، ئەزبۆلە، ئەزوا، ئیسوهت، ئیسیوهت، ئیسیوهتوئەدوا، بەهارات، چێشتەخۆشکە، چێشتەخۆشە، چێشتەکوڵێن، هەزبێ، هەزبێلە، هەزوێلە،
دەوا، دەواودەرمانی گیایی وەک(عنابو خاکشیر)،
(اَدویە- ع/ا/ج)
ئالات، ئالاتوزەردەچێوە، ئەدوا، ئەزبۆلە، ئەزوا، ئیسوهت، ئیسیوهت، ئیسیوهتوئەدوا، بەهارات، چێشتەخۆشکە، چێشتەخۆشە، چێشتەکوڵێن، هەزبێ، هەزبێلە، هەزوێلە،
دەوا، دەواودەرمانی گیایی وەک(عنابو خاکشیر)،
ادویه
واژهنامه هژار (فارسی به کردی)
ئهدوا,ئهزوا,ههزاوا
ادویه
واژگان مصوب فرهنگستان
[علوم و فنّاوری غذا] Spice
قسمتهایی از گیاهان معطر که برای عطر و طعم دادن به غذا از آنها استفاده میشود
قسمتهایی از گیاهان معطر که برای عطر و طعم دادن به غذا از آنها استفاده میشود
ادویه
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَدْویه/
اسم:
ادویه چاشنی
1. دانه، ریشه، یا پوست برخی گلها و گیاهان که به عنوان چاشنی برای خوش طعم کردن، خوشبو، یا خوشرنگ کردن غذا بکار میرود.
2. (قدیم): داروها. جمع دواء
3. عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: (فلفل)، (دارچین)، (زیره) ...
ایتالیایی: (spezie)
انگلیسی: (spicery)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَدْویه/
اسم:
ادویه چاشنی
1. دانه، ریشه، یا پوست برخی گلها و گیاهان که به عنوان چاشنی برای خوش طعم کردن، خوشبو، یا خوشرنگ کردن غذا بکار میرود.
2. (قدیم): داروها. جمع دواء
3. عموم دیگ افزارها از هر نوع مانند: (فلفل)، (دارچین)، (زیره) ...
ایتالیایی: (spezie)
انگلیسی: (spicery)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
ادویه
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اَدویِه مواد گیاهی استفاده شده به منظور عطر و طعم دهی به مواد غذایی هستند و از برخی از آنها برای مقاصد خوراکی یا دارویی نیز استفاده میشود. ادویهها همچنین به عنوان ماده نگهدارنده استفاده شدهاند و برای انسان در بسیاری از زمینههای دیگر مفید هستند. یک ادویه میتواند دانه خشک شده، میوه، ریشه، پوست یا مواد مغذی گیاهی در مقادیر ناچیز به عنوان افزودنی مواد غذایی برای عطر و طعم و رنگ باشد یا به عنوان یک ماده نگهدارنده باشد که باکتریهای مضر را میکشد یا از رشد آنها ممانعت به عمل میآورد. ادویه ممکن به منظور عطر و طعمدهی به غذا یا برای پنهان کردن طعمهای دیگر استفاده شود. در آشپزخانه، ادویه جات از سبزیجات که برگ دار، قسمتهای گیاه سبز مورد استفاده برای طعم دهی یا به عنوان چاشنی هستند، متمایز هستند.