احتفال
معنی
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[ehtefāl] محفل تشکیل دادن؛ در یک جا جمع شدن؛ انجمن شدن؛ گرد آمدن گروهی از مردم در مجلس.
جست و جوی دقیق
احتفال
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[ehtefāl] محفل تشکیل دادن؛ در یک جا جمع شدن؛ انجمن شدن؛ گرد آمدن گروهی از مردم در مجلس.
[ehtefāl] محفل تشکیل دادن؛ در یک جا جمع شدن؛ انجمن شدن؛ گرد آمدن گروهی از مردم در مجلس.
احتفال
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) آراسته شدن. زینت گرفتن. (منتهی الارب). || احتفال ماء؛ گرد آمدن آب. || احتفال وادی به سیل؛ بسیار پر شدن آن. || احتفال قوم؛ گرد آمدن آنان. (منتهی الارب). انجمن شدن. حفل. (زوزنی). گرد آمدن مردمی بسیار در مجلسی. بزم کردن. || احتفال فرس؛ خود را مانده نمودن اسب بر سوار و هنوز قوهء دویدن داشتن او. || احتفال طریق؛ پیدا و هویدا شدن راه. || مبالغه. (منتهی الارب). || وضوح. || نیک قیام کردن بکارها. (منتهی الارب). حسن قیام به امور. || باک داشتن.
احتفال
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
احتفال[ع - مص - م] (ئیهتیفال - ihtifal)ئاهەنگ گێڕان.
احتفال
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
احتفال
(اِحتِفال - ع/مصل)
آراستەشدن: ئەوەڕازناێ، جوانو ڕێکو پێک بوون، ڕازانەوە، ڕازیانەوە، زەینین، زەیینین، وسنای،
انجمن شدن: ئەنجومەن پێکهێنان، کۆبوونەوەلهجێگایەک، مهجلیسگرتن،
بزم کردن: ئاهەنگ گێڕان، بەزمپێکهێنان، پێکهێنانی بەزموشایی، شایی کردن، شاییگرتن،
(اِحتِفال - ع/مصل)
آراستەشدن: ئەوەڕازناێ، جوانو ڕێکو پێک بوون، ڕازانەوە، ڕازیانەوە، زەینین، زەیینین، وسنای،
انجمن شدن: ئەنجومەن پێکهێنان، کۆبوونەوەلهجێگایەک، مهجلیسگرتن،
بزم کردن: ئاهەنگ گێڕان، بەزمپێکهێنان، پێکهێنانی بەزموشایی، شایی کردن، شاییگرتن،
احتفال
واژهنامه عربی به فارسی
جشن , برگزاري جشن , تجليل , بزم , جشن وسرور , خوشي , شادي , جشن و سرور , مجلل , با شکوه
احتفال
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِحتِفال/
اسم مصدر:
احتفال قدیم
1. جمع شدن در مجلسی (مانند مهمانی).
2. :محل احتفال رسمی نامزدی. «(حمدالله مستوفی)»
فرهنگ بزرگ سخن
عربی
آوایش:
/اِحتِفال/
اسم مصدر:
احتفال قدیم
1. جمع شدن در مجلسی (مانند مهمانی).
2. :محل احتفال رسمی نامزدی. «(حمدالله مستوفی)»
فرهنگ بزرگ سخن