احباط
معنی
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- باطل گردانیدن.
۲- دوری کردن از کسی.
جست و جوی دقیق
احباط
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- باطل گردانیدن.
۲- دوری کردن از کسی.
۱- باطل گردانیدن.
۲- دوری کردن از کسی.
احباط
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[ehbāt] باطل کردن؛ باطل کردن.
[ehbāt] باطل کردن؛ باطل کردن.
احباط
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) احباط ماء رکیه؛ رفتن آب چاه و بازنیامدن. (منتهی الارب). || احباط از فلان؛ اعراض از او. (منتهی الارب). || باطل گردانیدن. باطل کردن عمل. (تاج المصادر). باطل کردن ثواب عمل: احبطه الله؛ باطل گرداناد خدای او را.
احباط
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
احباط
(اِحباط - ع/مصل)
پووچکردن، پووچەڵکردن،
خۆبواردن، خۆلادان، دوورهپەرێزی،
(اِحباط - ع/مصل)
پووچکردن، پووچەڵکردن،
خۆبواردن، خۆلادان، دوورهپەرێزی،
احباط
واژهنامه عربی به فارسی
پاداوج , بيان قهقرايي (مثل < زنم مرد , مالم را بردند و سگم هم گم شد>) , بياني که هرچه پيش مي رود اهميتش کمتر ميشود , بيان قهقرايي نمودن , ياس , نااميدي , نوميدي , دلشکستگي , دلسردي , فتور , عقيم گذاري , خنثي سازي , محروم سازي , نا اميدي
احباط
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِحْباط/
اسم مصدر:
احباط قدیم
1. باطل کردن، باطل گردانیدن، از بین بردن. دوری کردن از کسی.
2. :استحالت و فنای او مقتضی احباط مشقتی بُوَد که در طریق کسب ارزاق و جمع مقتنیات افتاده باشد. «(خواجه نصیر طوسی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِحْباط/
اسم مصدر:
احباط قدیم
1. باطل کردن، باطل گردانیدن، از بین بردن. دوری کردن از کسی.
2. :استحالت و فنای او مقتضی احباط مشقتی بُوَد که در طریق کسب ارزاق و جمع مقتنیات افتاده باشد. «(خواجه نصیر طوسی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین