اجمال
معنی
( اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به اختصار سخن گفتن ؛ مبهم و نارسا گفتن.
۲- (اِ.) سخن خلاصه و مبهم.
برابر فارسی
- اجمال
هممعنا / پادمعنا
- اختصار، ایجاز، تلخیص، خلاصه ≠ تفصیل
جست و جوی دقیق
اجمال
فرهنگ معین
( اِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) به اختصار سخن گفتن ؛ مبهم و نارسا گفتن.
۲- (اِ.) سخن خلاصه و مبهم.
۱- (مص ل.) به اختصار سخن گفتن ؛ مبهم و نارسا گفتن.
۲- (اِ.) سخن خلاصه و مبهم.
اجمال
فرهنگ عمید
(اسم، صفت) [عربی، جمعِ جَمَل] [قدیمی]
[ajmāl] = جَمَل
[ajmāl] = جَمَل
اجمال
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[ejmāl]
۱. بهکوتاهی سخن گفتن؛ گفتن مطلبی بهاختصار.
۲. (اسم) خلاصه.
۳. [قدیمی] نیکی کردن در حق دیگران.
[ejmāl]
۱. بهکوتاهی سخن گفتن؛ گفتن مطلبی بهاختصار.
۲. (اسم) خلاصه.
۳. [قدیمی] نیکی کردن در حق دیگران.
اجمال
فرهنگ سره
فشرده کردن؛ کوتاهی؛ کوتاه
اجمال
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) اجمال شحم؛ گداختن پیه را. بگداختن چربش. (منتهی الارب). || اجمال در طلب؛ آهستگی کردن در طلب و افراط نکردن. (منتهی الارب). || اجمال شی ء؛ گرد آوردن آن بعد از پراکندگی. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || اجمال حساب؛ جمله کردن آن. (منتهی الارب). || اجمال کار؛ نیکو کردن صنیعه. نیکو کردن کار و بسیار کردن آن. (منتهی الارب). || بسیارشتر شدن مرد. (منتهی الارب). بسیارشتر شدن. (تاج المصادر). || خوبی کردن. (منتهی الارب) (تاج المصادر). || اجمال بدو معنی است: 1 - معرفت و شناختن که امور چندی را محتمل و شامل شود. 2 - سخن بطرز مبهم ادا کردن. (تعریفات). || ضد تفصیل.
اجمال
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ) جِ جمل. شتران نر : بر پشت افیال و اجمال به سرندیب برد. (ترجمهء تاریخ یمینی).
اجمال
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اجمال[ع - مص - م] (ئیجمال - icmal)کورتەو پوختەی مەبەست، خۆلاسەی کەلام.
اجمال
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اجمال
(اِجمال - ع/مصم)بەکورتیکوتن، پوختە، کورتبڕی، کورتبێژی، گوتنی بەناتەواویو ناڕوونی،
(اِجمال - ع/مصم)بەکورتیکوتن، پوختە، کورتبڕی، کورتبێژی، گوتنی بەناتەواویو ناڕوونی،
اجمال
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِجمال/
اسم مصدر:
اجمال
1. خلاصه و مختصر سخن گفتن؛ خلاصهگویی. خلاصه و مختصر. سخن خلاصه و مهم. مقابل (تفصیل).
2. (قدیم): خوبی کردن، نیکی و احسان.
3. :تا توانی با دوست و دشمن راه (احسان) و اجمال میسپر. «(وراوینی)» واژههای مشتق شده: (اجمالا)، (اجمالی)، (بر اجمال)، (به اجمال)
انگلیسی: (synoptic)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:synoptic)
عربی
آوایش:
/اِجمال/
اسم مصدر:
اجمال
1. خلاصه و مختصر سخن گفتن؛ خلاصهگویی. خلاصه و مختصر. سخن خلاصه و مهم. مقابل (تفصیل).
2. (قدیم): خوبی کردن، نیکی و احسان.
3. :تا توانی با دوست و دشمن راه (احسان) و اجمال میسپر. «(وراوینی)» واژههای مشتق شده: (اجمالا)، (اجمالی)، (بر اجمال)، (به اجمال)
انگلیسی: (synoptic)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
(En:synoptic)