اتابک
معنی
(اَ بَ) [ تر. ] (ص مر.)
۱- پدربزرگ، عنوانی که در دستگاه حکومتی سلجوقی به غلامان ترکی که از خود شایستگی نشان میدادند داده میشد و به عنوان مربی شاهزادگان تعیین میشدند.
۲- وزیر بزرگ.
هممعنا / پادمعنا
- آموزگار، اتالیق، لله، مودب، مربی، معلم
- اتابیک، پدربزرگ،
- وزیراعظم
جست و جوی دقیق
اتابک
فرهنگ معین
(اَ بَ) [ تر. ] (ص مر.)
۱- پدربزرگ، عنوانی که در دستگاه حکومتی سلجوقی به غلامان ترکی که از خود شایستگی نشان میدادند داده میشد و به عنوان مربی شاهزادگان تعیین میشدند.
۲- وزیر بزرگ.
۱- پدربزرگ، عنوانی که در دستگاه حکومتی سلجوقی به غلامان ترکی که از خود شایستگی نشان میدادند داده میشد و به عنوان مربی شاهزادگان تعیین میشدند.
۲- وزیر بزرگ.
اتابک
فرهنگ عمید
(اسم) [ترکی] ‹اتابیگ› [قدیمی]
[atābak]
۱. در دورۀ قاجار، وزیر بزرگ.
۲. حاکم محلی.
۳. مربی کودک، بهویژه مربی شاهزادگان.
[atābak]
۱. در دورۀ قاجار، وزیر بزرگ.
۲. حاکم محلی.
۳. مربی کودک، بهویژه مربی شاهزادگان.
اتابک
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب)مرکب از دو کلمهء ترکی اتا بمعنی پدر و بک شاید مخفف بیوک بمعنی بزرگ یا پدر بزرگ. || لالا و مؤدب و مربی کودک، بالخاصه شاهزادگان. || وزیر بزرگ. || پادشاه. || اتالیق، یعنی پدرخوانده :
با یتیمی چو مصطفی میساز
چه کنی جبرئیل اتابک تست.
خاقانی.
و صاحب غیاث اللغات بنقل از شرح قران السعدین این کلمه را بمعنی چوبی که وقت خم دادن کمان در زه درآورده بکمان بندند تا راست نگردد، آورده است: دولت سلجوقی بر اساس لشکری قائم بود و فرماندهی لشکرها را نیز غلامان در دست داشتند و چون مردم آزاد در دولت سلجوقی نمیتوانستند بمقامات عالیهء لشکری و حکومت ولایات دوردست برسند غلامان زرخرید را که دیگران بدربار سلاجقه بعنوان هدیه فرستاده بودند و امتحان وفاداری نسبت بمخدومین خود داده به این مقامات میگماشتند. هر یک از سلاجقه عدهء کثیری از این ممالیک همراه داشت که بیشتر ایشان را هم از دشت قبچاق آورده بودند و امیر سلجوقی ادارهء امور درباری و لشکری خود را بعهدهء آن ممالیک وامیگذاشت و ایشان گاهی نیز بسختی در این مأموریتها معامله میکردند. نتیجهء این ترتیب آن شد که یک عده از غلامان تازه نفس جای امرای فرسودهء قدیم را گرفتند و چون ضعف سلاجقه مشهود شد و قوام دولت ایشان در هم شکست این ممالیک که بنام مخدومین جنگها کرده بودند بسرپرستی یعنی اتابکی شاهزادگان جوان سلجوقی برقرار شدند و بتدریج در این شغل بنفع شاهزادگانی که تحت لالائی ایشان بودند قیام کردند. طغتکین یکی از ممالیک تتش که به اتابکی پسرش دقاق نامزد شده بود پس از مرگ دقاق زمام حکومت دمشق را خود در دست گرفت و عمادالدین زنگی مؤسس سلسلهء اتابکان موصل و حلب و غیره پسر یکی از ممالیک سلطان ملکشاه سلجوقی بود و اتابکان آذربایجان فرزندان یکی از ممالیک قبچاقی سلطان مسعود پادشاه سلجوقی عراقند. انوشتکین جد خوارزمشاهیان مقام طشتداری سلطان ملکشاه را داشت و ارتق و سلغر مؤسس اتابکان دیاربکر و فارس نیز از رؤسای لشکری سلجوقیانند امرای بکتکینی و هزاراسپی و قتلغ خانیه در خدمت غلامان سلاجقه بمقامات لشکری رسیده بودند. در قرن ششم هجری تمام ممالک سلجوقی به استثنای آناطولی بدست سرداران ایشان افتاد و این سرداران مؤسسین یک رشته سلسله های مخصوصند. رجوع به طبقات سلاطین اسلام چ طهران صص141- 142 شود.
با یتیمی چو مصطفی میساز
چه کنی جبرئیل اتابک تست.
خاقانی.
و صاحب غیاث اللغات بنقل از شرح قران السعدین این کلمه را بمعنی چوبی که وقت خم دادن کمان در زه درآورده بکمان بندند تا راست نگردد، آورده است: دولت سلجوقی بر اساس لشکری قائم بود و فرماندهی لشکرها را نیز غلامان در دست داشتند و چون مردم آزاد در دولت سلجوقی نمیتوانستند بمقامات عالیهء لشکری و حکومت ولایات دوردست برسند غلامان زرخرید را که دیگران بدربار سلاجقه بعنوان هدیه فرستاده بودند و امتحان وفاداری نسبت بمخدومین خود داده به این مقامات میگماشتند. هر یک از سلاجقه عدهء کثیری از این ممالیک همراه داشت که بیشتر ایشان را هم از دشت قبچاق آورده بودند و امیر سلجوقی ادارهء امور درباری و لشکری خود را بعهدهء آن ممالیک وامیگذاشت و ایشان گاهی نیز بسختی در این مأموریتها معامله میکردند. نتیجهء این ترتیب آن شد که یک عده از غلامان تازه نفس جای امرای فرسودهء قدیم را گرفتند و چون ضعف سلاجقه مشهود شد و قوام دولت ایشان در هم شکست این ممالیک که بنام مخدومین جنگها کرده بودند بسرپرستی یعنی اتابکی شاهزادگان جوان سلجوقی برقرار شدند و بتدریج در این شغل بنفع شاهزادگانی که تحت لالائی ایشان بودند قیام کردند. طغتکین یکی از ممالیک تتش که به اتابکی پسرش دقاق نامزد شده بود پس از مرگ دقاق زمام حکومت دمشق را خود در دست گرفت و عمادالدین زنگی مؤسس سلسلهء اتابکان موصل و حلب و غیره پسر یکی از ممالیک سلطان ملکشاه سلجوقی بود و اتابکان آذربایجان فرزندان یکی از ممالیک قبچاقی سلطان مسعود پادشاه سلجوقی عراقند. انوشتکین جد خوارزمشاهیان مقام طشتداری سلطان ملکشاه را داشت و ارتق و سلغر مؤسس اتابکان دیاربکر و فارس نیز از رؤسای لشکری سلجوقیانند امرای بکتکینی و هزاراسپی و قتلغ خانیه در خدمت غلامان سلاجقه بمقامات لشکری رسیده بودند. در قرن ششم هجری تمام ممالک سلجوقی به استثنای آناطولی بدست سرداران ایشان افتاد و این سرداران مؤسسین یک رشته سلسله های مخصوصند. رجوع به طبقات سلاطین اسلام چ طهران صص141- 142 شود.
اتابک
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ] (اِخ) ابن شمس الدین محمد صاحبدیوان که به سال 683 ه . ق. با سه برادر خود یحیی و فرج الله و محمود به امر ارغون خان کشته شد. رجوع به تاریخ مغول صص233 و 235 شود.
اتابک
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اتابک[ص - مر] (ئەتابەک - etabek)باوەگەورە، پەروەردەکاری منداڵ، بەتایبەتی پەروەردەکاری شازادان.
اتابک
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اتابک
(تر/ا/مر/صمر)
بابا، بابەگەورە، باپیر، باپیرە، باوا، باوا گەورە، کالک،
لەلە، مامۆستا (بهتایبهتیەیشازادان)،
وەزیریگەورە،
پاتشا، پادشا، پاشا، پاڵشا، خوونکار، خەسرەو، سوڵتان، شا، شاك، شەك، قڕاڵ، قەڕاڵ، قەیسەر، کەی، کەیسەر، کیسرا، مەلیک، میر، میرەک،
(تر/ا/مر/صمر)
بابا، بابەگەورە، باپیر، باپیرە، باوا، باوا گەورە، کالک،
لەلە، مامۆستا (بهتایبهتیەیشازادان)،
وەزیریگەورە،
پاتشا، پادشا، پاشا، پاڵشا، خوونکار، خەسرەو، سوڵتان، شا، شاك، شەك، قڕاڵ، قەڕاڵ، قەیسەر، کەی، کەیسەر، کیسرا، مەلیک، میر، میرەک،
اتابک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
گونههای دیگر نوشتاری:
(آتابک)
ریشه لغت:
ترکی
آوایش:
/اَتا/بَک/
صفت مرکب:
اتابک
1. پدربزرگ، عنوانی که در دستگاه حکومتی (سلجوقی) به غلامان (تُرک) که از خود شایستگی نشان میدادند داده میشد و به عنوان مربی شاهزادگان تعیین میشدند.
2. وزیر بزرگ.
فرهنگ لغت معین
(آتابک)
ریشه لغت:
ترکی
آوایش:
/اَتا/بَک/
صفت مرکب:
اتابک
1. پدربزرگ، عنوانی که در دستگاه حکومتی (سلجوقی) به غلامان (تُرک) که از خود شایستگی نشان میدادند داده میشد و به عنوان مربی شاهزادگان تعیین میشدند.
2. وزیر بزرگ.
فرهنگ لغت معین
اتابک
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اتابک در اصل لغت تُرکی است که از زمان سلجوقیان رواج داشت از دو بخش: (آتا) به معنی پدر یا بابا و (بِئی) به معنی بزرگ یا گنده تشکیل شده است که در تلفظ صحیح ترکی، آتابِئی، گفته میشود و در فارسی به صورت اتابک درآمده است.، این اصطلاح در دربارهای ایران معمول به معنی آموزگار سلطان و گاهی به معنی بزرگ ایل استفاده شده است. در دوره سلاجقه، لَلِه ها و معلمسرخانههای فرزندان شاه را «اتابک» خطاب میکردند. این افراد گاه به مقام صدارت نیز میرسیدند. به تدریج و در دورههای بعد گاه به صدراعظم، اتابک یا اتابک اعظم نیز خطاب میشد. افرادی مانند علیاصغرخان اتابک و امیرکبیر، در دوره قاجاریه لقب «اتابک اعظم» داشتهاند. در دوره مظفرالدینشاه، برخی از شاهزادگان مانند عینالدوله نیز، لقب اتابکی گرفتند. امروزه در نقاط مختلفی از ایران خانوادههایی با این فامیلی وجود دارند؛ از جمله: گروهی در تهران، کرمانشاه، لرستان، یاسوج (دشتروم)، دهدشت ، میلاجرد استان مرکزی و...