گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - از این حزین تنگدل بندی

مسعود سعد سلمان
ای ابر گه بگریی و گه خندی کس داندت چگونه ای و چندی؟
گه قطره ای ز تو بچکد گاهی باران شوی چه نادره آوندی
بنداخت بحر آن چه تو برچیدی بگزید خاک آن چه تو بفکندی
بر کوهی و به گونهٔ دریایی بر بحری و به شکل دماوندی
گاهی به بانگ رعد همی نالی گاهی به نور برق همی خندی
از چشم و دیده لولو بگشایی بر دست و پای گلبن بر بندی
از در همه کنار تهی کردی تا خوشه را به دانه بیاکندی
بخشیدن از تو نیست عجب ایرا دریای بی کران را فرزندی
زنهار چون به غزنین بگذشتی لل بدان دیار پراکندی،
پیغام می دهمت بگو زنهار از این حزین تنگدل بندی
با تاج سروران همه حضرت خواجه عمید صاحب میمندی
منصوربن سعید خداوندی کز فر اوست تازه خداوندی
ای چون خرد تنت به خرد ورزی وی چون هنر دلت به هنرمندی
افلاک را به رتبت هم جنسی اقبال را به رادی مانندی
برد از نیاز همت تو قوت برد از کبست جود تو خرسندی
از هر هنر جهان را تمثالی وز هر مهم فلک را سوگندی
شاخ سخا ورادی بنشاندی بیخ نیاز و زفتی برکندی
تو حاتم زمانه و من چونین درماندهٔ نیاز؟ تو نپسندی
کارم ببست چون که بنگشایی جانم گسست چون که نپیوندی
گویم به تن همی که غنی گردی بپذیر پند اگر ز در پندی
زانچ از دو دیده بر رخ بفشاندی وانچ از دو رخ ز دیده فرو راندی
فردا مگر ز من بنیابی تو امروز آن چه یافتی از من دی
ای آن که از سما مه و خورشیدی از جود و خلق شکری و قندی
دلشاد زی بدان که بود او را لب قند و روی سیب سمرقندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده با مخاطب قرار دادن ابر و توصیف دگرگونی‌های آن، فضایی تصویرگرانه و سرشار از تحیر در برابر پدیده‌های طبیعی ایجاد می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از طبیعت، پارادوکس‌های وجودی ابر (گریستن و خندیدن، فرو ریختن و جمع کردن) را دستمایه قرار داده تا در نهایت آن را به دریای سخاوت و بخشندگی پیوند بزند.

در بخش دوم، شعر با ظرافتی ستایش‌گرانه به مدحِ «خواجه عمید صاحب میمندی» می‌پردازد. شاعر با پیوند زدن اوصافِ بی‌کرانِ طبیعت به خصلت‌های اخلاقی و انسانیِ ممدوح، او را حاتمِ زمانه و پناهِ دردمندان معرفی می‌کند و از او درخواست یاری می‌جوید.

معنای روان

ای ابر گه بگریی و گه خندی کس داندت چگونه ای و چندی؟

ای ابر، که گاهی می‌گریی (باران می‌باری) و گاهی می‌خندی (برق می‌زنی)، چه کسی حقیقتِ حال تو را می‌داند و از چند و چونِ کار تو آگاه است؟

نکته ادبی: «گه» مخفف «گاه» است که در اشعار کهن برای وزن به کار می‌رود.

گه قطره ای ز تو بچکد گاهی باران شوی چه نادره آوندی

گاهی قطره‌ای از وجودت بر زمین می‌چکد و گاهی خود به بارانی سیل‌آسا تبدیل می‌شوی؛ تو چه ظرفِ ارزشمند و نایابی هستی.

نکته ادبی: «آوند» به معنای ظرف و نگهدارنده است که در اینجا استعاره از ابر است.

بنداخت بحر آن چه تو برچیدی بگزید خاک آن چه تو بفکندی

دریا آنچه را تو جمع کردی، از دست داد و زمین آنچه را تو رها کردی، برگزید و جذب کرد؛ این تصویر اشاره‌ای به چرخه آب و نزولات آسمانی است.

نکته ادبی: تقابل میان «بحر» (دریا) و «خاک» (زمین) برای نشان دادن چرخه طبیعت.

بر کوهی و به گونهٔ دریایی بر بحری و به شکل دماوندی

تو بر فراز کوه، همچون دریایی خروشان هستی و بر سطح دریا، همچون کوهی استوار (دماوند) خودنمایی می‌کنی.

نکته ادبی: اشاره به عظمت و تغییر شکل مداوم ابر در ارتفاعات مختلف.

گاهی به بانگ رعد همی نالی گاهی به نور برق همی خندی

گاهی با صدای رعد می‌نالی و ناله سر می‌دهی و گاهی با درخشش برق، گویی در حال خندیدن هستی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان نالیدن (رعد) و خندیدن (برق) برای تصویرسازی حال ابر.

از چشم و دیده لولو بگشایی بر دست و پای گلبن بر بندی

از چشمانت مروارید (قطرات باران) را بر زمین می‌ریزی و بر دست و پای گل‌ها، پیوند و زینت می‌بندی.

نکته ادبی: «لولو» به معنای مروارید است که استعاره از قطرات باران است.

از در همه کنار تهی کردی تا خوشه را به دانه بیاکندی

از آسمانِ فراخ، همه قطرات را خالی کردی تا خوشه گیاهان را با دانه بارور کنی.

نکته ادبی: «بیاکندی» از ریشه کندن نیست، بلکه به معنای انباشتن و پر کردن است.

بخشیدن از تو نیست عجب ایرا دریای بی کران را فرزندی

بخشندگی از جانب تو جای تعجب ندارد، زیرا تو فرزندِ دریای بی‌کرانی و سخاوت در ذات توست.

نکته ادبی: استعاره از ابر به عنوان فرزندِ دریا که از آن تغذیه می‌کند.

زنهار چون به غزنین بگذشتی لل بدان دیار پراکندی،

زنهار که چون به دیار غزنین گذرت افتاد، مرواریدهای جود و کرم خود را در آن سرزمین پراکنده کنی.

نکته ادبی: «لل» به معنای مروارید است که در اینجا کنایه از هدایا و بخشش است.

پیغام می دهمت بگو زنهار از این حزین تنگدل بندی

پیغامی به تو می‌دهم؛ زنهار که برای این شخصِ غمگین و تنگدل، پیامی از جانب من ببری.

نکته ادبی: «بندی» در اینجا به معنایِ شاعرِ گرفتار و در بندِ مشکلات است.

با تاج سروران همه حضرت خواجه عمید صاحب میمندی

پیام مرا به آنکه تاج سروران است و در همه مجالس جایگاه رفیع دارد، یعنی خواجه عمید صاحب میمندی برسان.

نکته ادبی: «حضرت» در اینجا به معنای پیشگاه و دربار است.

منصوربن سعید خداوندی کز فر اوست تازه خداوندی

منصور بن سعید، همان بزرگواری که از فر و شکوه اوست که مفهومِ آقایی و سروری در این روزگار تازه و زنده مانده است.

نکته ادبی: اشاره به مقام و شان والای ممدوح.

ای چون خرد تنت به خرد ورزی وی چون هنر دلت به هنرمندی

ای کسی که وجودت چون خرد (عقل) است و در خردمندی می‌کوشی و قلبت همچون هنر، سرشار از ظرافت و هنرمندی است.

نکته ادبی: تشبیه ممدوح به خرد و هنر برای تأکید بر کمالات او.

افلاک را به رتبت هم جنسی اقبال را به رادی مانندی

تو از نظر رتبه با آسمان‌ها هم‌ترازی و در بخشندگی، همانند اقبال و بختِ بلند هستی.

نکته ادبی: «رادی» به معنای جوانمردی و بخشندگی است.

برد از نیاز همت تو قوت برد از کبست جود تو خرسندی

همتِ بلند تو قوت را از نیازمندان گرفت (نیازشان را برطرف کرد) و جود و بخشش تو، خرسندی و رضایت را در دل‌ها کاشت.

نکته ادبی: «کبست» در اینجا به معنای شدت و یا نوعی بخششِ عظیم است.

از هر هنر جهان را تمثالی وز هر مهم فلک را سوگندی

تو برای هر هنر در جهان، نمونه و الگو هستی و برای حل هر مشکل بزرگ، تو حکمِ سوگند و ضمانتِ آسمان را داری.

نکته ادبی: «تمثال» به معنای نمونه و نشان است.

شاخ سخا ورادی بنشاندی بیخ نیاز و زفتی برکندی

درختِ سخاوت و جوانمردی را نشانده‌ای و ریشه‌های نیاز و زشتی (سختی) را از بیخ و بن کنده و نابود کرده‌ای.

نکته ادبی: «زفتی» به معنای خست و تنگیِ خلق است.

تو حاتم زمانه و من چونین درماندهٔ نیاز؟ تو نپسندی

تو حاتمِ زمانه هستی و آیا می‌پسندی که منِ درمانده، این‌چنین در بندِ نیاز گرفتار باشم؟

نکته ادبی: استفاده از نام حاتم طایی به عنوان نماد مطلقِ بخشندگی.

کارم ببست چون که بنگشایی جانم گسست چون که نپیوندی

کارم گره خورده است؛ چه زمان آن را می‌گشایی؟ جانم از فراق و دوری در حال گسستن است؛ چه زمان پیوند می‌خوری؟

نکته ادبی: تضاد میان گشودن و بستن، گسستن و پیوند خوردن برای بیانِ حالِ شاعر.

گویم به تن همی که غنی گردی بپذیر پند اگر ز در پندی

به تنِ خود می‌گویم که ثروتمند و بی‌نیاز شو؛ اگر پندپذیر باشی، این نصیحت را بپذیر.

نکته ادبی: توصیه اخلاقیِ شاعر به خودش یا مخاطب برای بی‌نیازی.

زانچ از دو دیده بر رخ بفشاندی وانچ از دو رخ ز دیده فرو راندی

از آنچه از دو دیده بر چهره فرو ریختی و آنچه از دو رخسار از چشم روان ساختی (اشاره به اشک‌ریزان).

نکته ادبی: توصیفِ گریستن و جاری شدن اشک بر رخسار.

فردا مگر ز من بنیابی تو امروز آن چه یافتی از من دی

امید که فردا، آنچه را دیروز از من دریافتی (عاطفه و ستایش)، تو نیز از من دریافت کنی.

نکته ادبی: اشاره به رابطه متقابلِ شاعر و ممدوح.

ای آن که از سما مه و خورشیدی از جود و خلق شکری و قندی

ای کسی که از نظر مقام، ماه و خورشیدِ آسمانی و از نظر بخشش و اخلاق، همچون شکر و قند شیرین هستی.

نکته ادبی: تشبیهاتِ متعارف در مدح برای بیانِ شیرینیِ خُلق و رفعتِ مقام.

دلشاد زی بدان که بود او را لب قند و روی سیب سمرقندی

شادمان زندگی کن، به این دلیل که او (ممدوح) لبانی چون قند و چهره‌ای چون سیبِ سمرقندی (زیبا و سرخ‌گون) دارد.

نکته ادبی: سیب سمرقندی نمادِ زیبایی و تازگی در ادبیات کلاسیک است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) ای ابر گه بگریی و گه خندی

شاعر به ابر ویژگی‌های انسانی (گریستن، خندیدن) نسبت داده است.

تضاد (Antithesis) بگریی و گه خندی

تقابل میان گریه و خنده برای نشان دادن بی‌ثباتی طبیعت و وضعیت روحی.

استعاره (Metaphor) لولو

اشاره به قطرات باران که به مروارید تشبیه شده‌اند.

مبالغه (Hyperbole) تو حاتم زمانه

اغراق در وصفِ بخشندگی ممدوح با نسبت دادن او به حاتم طایی.

ایهام (Ambiguity) بیاکندی

معنای انباشتن و پر کردن که در بافتِ جمله به خوبی نشسته است.