گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - با من چگونه بودی و بی من چگونه‌ای؟

مسعود سعد سلمان
ای لاوهور ویحک بی من چگونه ای بی آفتاب روشن، روشن چگونه ای
ای باغ طبع نظم من آراسته ترا بی لاله و بنفشه و سوسن چگونه ای
ناگه عزیز فرزند از تو جدا شده است با درد او به نوحه و شیون چگونه ای
بر پای من دو بند گران است چون تنی بیجان شده، تو اکنون بی تن چگونه ای
نفرستیم پیام و نگویی به حسن عهد: «کاندر حصار بسته چو بیژن چگونه ای
گر در حضیض برکشدت باژگونه بخت از اوج برفراخته گردن چگونه ای
ای تیغ اگر نیام به حیلت نخواستی در درکه ای برهنه چو سوزن چگونه ای
در هیچ حمله هرگز نفکنده ای سپر با حملهٔ زمانهٔ توسن چگونه ای
باشد ترا ز دوست یکایک تهی کنار با دشمن نهفته به دامن چگونه ای
از زهر مار و تیزی آهن بود هلاک با مار حلقه گشته ز آهن چگونه ای
از دوستان ناصح مشفق جدا شدی با دشمنان ناکس ریمن چگونه ای
در باغ نوشکفته نرفتی همی به گرد در نیم رفته دمگه گلخن چگونه ای
آباد جای نعمت نامد ترا به چشم محنت زده به ویران معدن چگونه ای
ای بوده بام و روزن تو چرخ و آفتاب در سمج تنگ بی در و روزن چگونه ای
ای جره باز دشت گذار شکار دوست بسته میان تنگ نشیمن چگونه ای
با ناز دوست هرگز طاقت نداشتی امروز با شماتت دشمن چگونه ای
ای دم گرفته زندان گشته مقام تو بی دل گشاده طارم و گلشن چگونه ای
من مرغزار بودم و تو شیر مرغزار با من چگونه بودی و بی من چگونه ای»

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مرثیه‌ای است پرسش‌گرانه و آکنده از حسرت که در آن شاعر وضعیتِ دگرگون‌شدۀ مخاطبِ خود را به تصویر می‌کشد. فضایی سرشار از تضاد میان شکوهِ پیشین و حقارتِ کنونیِ شخصیتِ داستان دیده می‌شود که گویی از اوجِ قدرت و آزادی به حضیضِ اسارت و تنهایی سقوط کرده است.

مضمون اصلی، گذرا بودنِ عمر و ناتوانیِ آدمی در برابرِ گردشِ روزگار و نامهربانیِ بخت است. شاعر با استفاده از تصاویرِ متضاد (مانند باغ و ویرانه، بازِ شکاری و پرنده‌ی در بند، شمشیرِ تیز و سوزنِ برهنه)، به سوگِ جایگاهِ والایِ انسانی نشسته که اکنون در تنگنایِ زندان و رنج گرفتار آمده است.

معنای روان

ای لاوهور ویحک بی من چگونه ای بی آفتاب روشن، روشن چگونه ای

ای لاوهور، وای بر تو! بدون من چگونه روزگار می‌گذرانی؟ تو که چون خورشیدی تابناک بودی، اکنون بدون آن درخشش، در این تیرگی چگونه باقی مانده‌ای؟

نکته ادبی: ویحک: واژه‌ای عربی به معنای افسوس و هشدار برای دلسوزی است.

ای باغ طبع نظم من آراسته ترا بی لاله و بنفشه و سوسن چگونه ای

تو که مایه‌ی آرایش و زیباییِ دفترِ اشعارِ منی؛ اکنون بدونِ بهره‌مندی از لطافتِ گل‌هایی چون لاله و بنفشه و سوسن، چگونه به سر می‌بری؟

نکته ادبی: باغ طبع: استعاره از ذهن و قریحه‌ی شاعر که اشعار را چون گل می‌پروراند.

ناگه عزیز فرزند از تو جدا شده است با درد او به نوحه و شیون چگونه ای

ناگهان فرزندِ عزیزت از تو جدا شده است؛ اکنون با اندوهِ بزرگِ این فراق، چگونه در ماتم و شیون نشسته‌ای؟

نکته ادبی: اشاره به فاجعه‌ی فقدانِ فرزند که سنگین‌ترین داغ برای آدمی است.

بر پای من دو بند گران است چون تنی بیجان شده، تو اکنون بی تن چگونه ای

بر پاهای من دو بندِ سنگینِ اسارت چنان چون کالبدی بسته شده که مرا بی‌جان کرده است؛ تو که خود اکنون بی‌تن (در بند) هستی، چگونه طاقت می‌آوری؟

نکته ادبی: تشبیه بند و زنجیر به تنِ سنگین که گویی روح را از شاعر گرفته است.

نفرستیم پیام و نگویی به حسن عهد: «کاندر حصار بسته چو بیژن چگونه ای

نه من پیامی می‌فرستم و نه تو از رویِ وفاداریِ دیرین می‌گویی: «در این زندانِ دربسته، همچون بیژن که در چاه گرفتار بود، چگونه روزگار سپری می‌کنی؟»

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان بیژن و منیژه و حبسِ بیژن در چاه.

گر در حضیض برکشدت باژگونه بخت از اوج برفراخته گردن چگونه ای

اگر بختِ وارونه تو را به پست‌ترین جایگاه کشانده است، تو که همواره سری بلند داشتی، در برابرِ این سقوط چگونه مقاومت می‌کنی؟

نکته ادبی: حضیض: به معنای پستی و قعر است که در تضاد با اوج به کار رفته است.

ای تیغ اگر نیام به حیلت نخواستی در درکه ای برهنه چو سوزن چگونه ای

ای کسی که چون شمشیری بودی؛ اگر به حیله و نیرنگ در نیام نرفته‌ای، پس اکنون در این حفره و گودال، چرا چون سوزنی عریان و بی‌حفاظ مانده‌ای؟

نکته ادبی: استعاره از شمشیر برای توصیفِ تیزی و صلابتِ گذشته‌ی مخاطب.

در هیچ حمله هرگز نفکنده ای سپر با حملهٔ زمانهٔ توسن چگونه ای

تو در هیچ نبردی هرگز سپر نینداختی و تسلیم نشدی؛ اکنون در برابرِ حملاتِ سهمگینِ روزگارِ سرکش، چگونه ایستادگی می‌کنی؟

نکته ادبی: توسن: صفت اسبِ سرکش و رام‌نشدنی که در اینجا استعاره از روزگارِ خشن است.

باشد ترا ز دوست یکایک تهی کنار با دشمن نهفته به دامن چگونه ای

اطرافِ تو اکنون از دوستان خالی است؛ با وجودِ دشمنی که در نهان و نزدیکیِ تو کمین کرده است، چگونه امنیت داری؟

نکته ادبی: دشمن در دامن: کنایه از دشمنی که بسیار نزدیک است و نفاق می‌ورزد.

از زهر مار و تیزی آهن بود هلاک با مار حلقه گشته ز آهن چگونه ای

هلاکتِ آدمی پیش از این از زهرِ مار یا تیزیِ شمشیر بود؛ اکنون با این ماری که از حلقه‌هایِ زنجیرِ آهنین شکل گرفته است، چگونه سر می‌کنی؟

نکته ادبی: تشبیه زنجیرهای آهنین به مار که گویی گردنِ انسان را می‌فشارد.

از دوستان ناصح مشفق جدا شدی با دشمنان ناکس ریمن چگونه ای

از دوستانِ دلسوز و راهنما جدا شده‌ای؛ اکنون در محاصره‌ی دشمنانِ پست و آلوده، چگونه زندگی می‌کنی؟

نکته ادبی: ریمن: واژه‌ای کهن به معنای آلوده، پلید و چرکین.

در باغ نوشکفته نرفتی همی به گرد در نیم رفته دمگه گلخن چگونه ای

تو که هرگز به سویِ باغِ تازه شکوفه نرفته بودی، اکنون در این فضایِ نیمه‌سوخته و تیره که چون گلخنِ حمام است، چگونه روزگار می‌گذرانی؟

نکته ادبی: گلخن: آتش‌دانِ حمام که مکانی گرم، تنگ و پردود است.

آباد جای نعمت نامد ترا به چشم محنت زده به ویران معدن چگونه ای

پیش از این، جایگاه‌های پر از نعمت به چشمت نمی‌آمد؛ حال که رنج‌دیده و گرفتار شده‌ای، در این ویرانه‌یِ معدن‌مانند چگونه هستی؟

نکته ادبی: اشاره به ناسپاسیِ روزگار نسبت به کسانی که غرق در نعمت بودند.

ای بوده بام و روزن تو چرخ و آفتاب در سمج تنگ بی در و روزن چگونه ای

ای که بام و پنجره‌ی خانه‌ات آسمان و خورشید بود؛ اکنون در این گودالِ تنگ که هیچ در و روزنی ندارد، چگونه مانده‌ای؟

نکته ادبی: سمج: به معنای سوراخِ تنگ در زمین یا غار است.

ای جره باز دشت گذار شکار دوست بسته میان تنگ نشیمن چگونه ای

ای بازِ شکاریِ تیزپروازِ میدانِ شکارِ دوست؛ اکنون که در این جایگاهِ تنگِ اسارت بسته‌شده‌ای، حال و روزت چگونه است؟

نکته ادبی: جره باز: بازِ نر و شکاری که نمادِ قدرت و آزادی است.

با ناز دوست هرگز طاقت نداشتی امروز با شماتت دشمن چگونه ای

تو که هرگز طاقتِ نازِ یار را نداشتی، امروز چگونه با سرزنش و شماتتِ دشمنان کنار می‌آیی؟

نکته ادبی: شماتت: به معنای شاد شدن از گرفتاریِ دیگری است که بسیار دردناک‌تر از نازِ یار است.

ای دم گرفته زندان گشته مقام تو بی دل گشاده طارم و گلشن چگونه ای

ای کسی که زندان جایگاهت شده و نفست بند آمده؛ بدونِ قلبی گشاده و روحی که در طارم و گلشن باشد، چگونه زنده‌ای؟

نکته ادبی: طارم: سقفِ بلند و ایوان است که نمادِ شکوه و رفعت است.

من مرغزار بودم و تو شیر مرغزار با من چگونه بودی و بی من چگونه ای»

من مرغزاری بودم و تو شیری در آن مرغزار؛ چگونه بودی که با من آن‌گونه بودی، و اکنون بدون من چگونه‌ای؟

نکته ادبی: تشبیه خود به مرغزار و مخاطب به شیر، نشان‌دهنده‌ی رابطه‌ی مکمل و وابستگیِ عمیقِ میانِ این دو است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آفتاب روشن / زندان و تاریکی

شاعر با کنار هم قرار دادنِ نمادهای آزادی و روشنایی با نمادهای اسارت و تاریکی، عمقِ فاجعه‌ی سقوطِ مخاطب را نشان داده است.

تلمیح چون بیژن

اشاره به داستانِ بیژن در شاهنامه‌ی فردوسی که در چاه زندانی شد، برایِ هم‌ذات‌پنداری با اسارتِ مخاطب.

استعاره جره باز

استفاده از بازِ شکاری برای توصیفِ مخاطب که نشان‌دهنده‌ی اصالت، توانمندی و آزادیِ ازدست‌رفته‌ی اوست.

تشبیه مار حلقه گشته ز آهن

تشبیه زنجیرهای آهنینِ زندان به ماری که در حالِ فشردنِ بدن است، برای القایِ حسِ خفقان و درد.