گزیده اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در دشتها به وهم دویده
مسعود سعد سلماندرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این چامه، خودگویی و نهیبی است از شاعری رنجدیده که حاصل عمر خود را در بوتهی نقد میگذارد. او با نگاهی حسرتبار به گذشتهای که در آن سرشار از خلاقیت و ذوق بود، اکنون خود را در چنگال پیری، انزوا و فقر در زندان میبیند و با سرزنش خویش، از بیهودگی تلاشها و بیوفایی روزگار سخن میگوید.
مضمون اصلی، تضاد میان شکوه ذهن و روح شاعر با زبونی جسم و وضعیت معیشتی او در دوران حبس است. شاعر در حالی که از گذشتهی پرتلاطم و تجربههای گوناگون خود یاد میکند، به این نتیجهی تلخ میرسد که تمامی آن تکاپوها و تلاشها، سرانجامی جز فرسودگی و از دست دادن جوانی در کنج زندان نداشته است و اکنون حتی توان کلامِ مؤثر را نیز از دست داده است.
معنای روان
ای کسی که سرد و گرمِ روزگار را تجربه کرده و تلخ و شیرینِ دنیا را چشیدهای.
نکته ادبی: چرخ در ادبیات کهن نماد آسمان و گردش روزگار و تقدیر است.
در هزاران بیابانِ زندگی سفر کرده و هزاران بادِ حادثه بر تو وزیده است.
نکته ادبی: بادیه استعاره از سختیهای مسیر زندگی است.
بنیادِ آز و طمع را بدون اندازه بنا کردی و لباسِ صبر و شکیباییات را پاره کردی (تمام کردی).
نکته ادبی: استعاره از زیادهخواهی که منجر به فرسایش توانِ روحی شده است.
در چندین میدانِ جنگِ زندگی گرفتار شده و در چندین مرغزارِ (مکانهای خوش آب و هوا و امن) گذران عمر کردهای.
نکته ادبی: تضاد میان کارزار (محل جنگ) و مرغزار نشاندهنده فراز و نشیبهای زندگی است.
اقلیمهای بسیاری را به نام خود ثبت کردی (حاکمیت یا سفر) و در دشتها به دنبال خیال و وهم دویدی.
نکته ادبی: وهم دویدن کنایه از پیگیری آرزوهای دستنیافتنی است.
در دریاها مانند ابر گذشتی و در دشتها همچون باد با شتاب پیچیدی.
نکته ادبی: تشبیه شاعر به عناصر طبیعت نشاندهنده سرعت گذر عمر و بیقراری اوست.
در حفرههای تاریکِ زندان نشستهای و با حلقههای زنجیر و بند، قامتت خمیده شده است.
نکته ادبی: سمج به معنای سوراخ و نقب است که در اینجا به سلول تنگ زندان اشاره دارد.
بدون ترس در حوادث جستوجو کردی و بیباکانه با سپهر (روزگار) جنگیدی.
نکته ادبی: چخیدن واژهای کهن به معنای جنگیدن و ستیز کردن است.
اندوه، بوتهی (محل پرورش) وجود تو را فراهم کرد و اندیشه، آتشِ رنج تو را شعلهور ساخت.
نکته ادبی: تشبیه اندیشه به دمی که آتش را شعلهور میکند، نشان از ذهنِ پرتشویش شاعر دارد.
روزگار تو را آزموده و عیارت را سنجیده و هیچ ذرهای از تو نادیده نگرفته است.
نکته ادبی: عیار گرفتن کنایه از سنجش ارزش و تواناییهای فرد توسط تقدیر است.
اعجازِ سخن تو را ستودند و انصافِ کارهایت را پسندیدند.
نکته ادبی: اشاره به شهرت ادبی شاعر در دوران پیش از حبس.
جادوی کلام تو با رغبتِ بسیار، به گوشِ حرص و طمعِ مردم رسیده است.
نکته ادبی: اشاره به تاثیرگذاری اشعار شاعر در میان مخاطبان.
خاطر و ذهن تو باغی پرگل بود و فکرتِ تو شاخهای شکوفا داشت.
نکته ادبی: تشبیه ذهن خلاق به باغ و شاخهی پرثمر.
هر کس از شاخسارِ دانش و شعر تو بهرهای برد و هر کس گلی از باغِ کلامت چید.
نکته ادبی: نمادپردازیِ گل و باغ برای بهرهمندی مردم از آثار شاعر.
و اکنون این قلمِ بیآب (خشکیده) و سر بریده، روزیِ تو را از تو باز پس گرفته است.
نکته ادبی: اشاره به خشکیدن طبع شعر و بیپولی و افلاس در زندان.
نه از لباده (لباس) چیزی افزون میگردد و نه از فرزند (ولیده) چیزی برتر میشود.
نکته ادبی: کنایه از اینکه وضعیت معیشتی نه بهتر شده و نه پیشرفتی حاصل گشته است.
آن لباسی که بخت و تقدیر برایت بافته است، ناتمام و ناقص است.
نکته ادبی: استعاره از ناکامی و بیسرانجامی تقدیر برای شاعر.
تا کی میخواهی بدون گناه در کنج این ویرانه (زندان) خزیده باشی؟
نکته ادبی: پرسش انکاری برای ابراز بیزاری از شرایط حبس.
چهرهات از زخمِ دردهای روزگار شکسته و قامتت از بارِ رنج خمیده شده است.
نکته ادبی: توصیفات فیزیکی از فرسودگی جسم در زندان.
در تنی که دیوِ حبس آن را گرفته، لرزانی و در جانت مانند ماری گزیده، پیچ و تاب میخوری.
نکته ادبی: تشبیه شاعرِ رنجور به مار گزیده برای نشان دادن تلاطم درونی.
جان از تن تو به سرعت جدا شده و هوش و خرد از دلت به کلی گریخته است.
نکته ادبی: اشاره به زوال تواناییهای روحی و عقلی در اثر فشارهای زندان.
چشمانت از گریه جوی آب گشوده و جسمت از بیماری و سختی به رنگ طلا (زرد) درآمده است.
نکته ادبی: زرد شدن چهره استعاره از بیماری و ضعف مفرط است.
بدبختی و ادبار در نزدیکی تو نشسته و فقر و تنگدستی به تو رسیده است.
نکته ادبی: تشخیص (شخصیتبخشی) به ادبار و افلاس.
نه گام در راهِ درست گذاشتی و نه از دسترنج خود لذتی بردی.
نکته ادبی: نقدِ خود دربارهی هدر دادن عمر.
اشکِ چشمانت روی تو را پوشانده و آتشِ چهار شاخه (گرما و حرارت) وجودت را سوزانده است.
نکته ادبی: نار چهار شاخ اشاره به حرارتِ تب یا اضطراب درونی است.
گویی قطراتِ اشکی که از چشمانت میچکد، دانههای لعلِ خونین است.
نکته ادبی: تشبیه اشکهای خونین به لعل برای نشان دادن شدت اندوه.
در چشمانِ تو برای دیدنِ کوچکترین امید، صدها خارِ انتظار فرو رفته است.
نکته ادبی: تشبیه ناامیدی به خار که مانع رسیدن به گل (امید) میشود.
برای به دست آوردنِ خوشهای (روزی ناچیز)، بسیار بر خود همچون نالهای نویدی (نالیدی).
نکته ادبی: اشاره به تلاشهای بیهوده برای تأمین معاش اندک.
شمشیرِ قدرت و سطوت تو زنگ زده و شیرِ عزم و ارادهات بیمار و ضعیف شده است.
نکته ادبی: شمیده به معنای ضعیف و بیمار است.
طراوت و شادابیات از بین رفته و دورانِ جوانیات سپری شده است.
نکته ادبی: پریدن در اینجا به معنای گذشتن و رفتن جوانی است.
ای کسی که تجربهها در عمرت خزیده است، چه سودی از اینهمه داشتههایت بردهای؟
نکته ادبی: توبیخِ خویشتن دربارهی بیهودگیِ انباشتِ تجربه بدونِ آسایش.
آیا حقیقتِ تو را نمیبیند؟ این سرِ پایین افتاده با اینهمه چشم (گریان) چه فایده دارد؟
نکته ادبی: ایهام در مورد دیده که هم به معنای چشم است و هم به معنای بصیرت.
حالِ تو بدونِ شیرینی و بیرنگ است، درست مثلِ میوهای که آبش را کشیدهاند.
نکته ادبی: تشبیه جانِ شاعر به میوهی مکیده شده (بدون طراوت و فایده).
بالاخره خداوند روزیات را به تو خواهد رساند، ای کسی که به هرچه هست راضی شدی.
نکته ادبی: سزیده به معنای شایسته بودن یا راضی بودن به تقدیر است.
ای مسعودِ سعد! تا کی میخواهی هذیان بگویی؟ گفتنِ حرفهای بیهوده چه سودی برایت دارد؟
نکته ادبی: ژاژ به معنای حرف بیهوده و بیمعنی است. شاعر در تخلص خود را خطاب قرار میدهد.
آرایههای ادبی
تشبیه شاعر به ابر برای نمایش سرعت و گذرندگی عمر.
شخصیتبخشی به مفاهیم انتزاعی مثل اندوه و اندیشه که بر شاعر تأثیر میگذارند.
کنایه از زردیِ رخسار در اثر بیماری و فقر.
استفاده از مفاهیم متضاد برای نشان دادن فراز و فرودهای زندگی.
نماد روزگار و تقدیر که بر زندگی انسان احاطه دارد.