گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - ای وای امیدهای بسیارم

مسعود سعد سلمان
شخصی به هزار غم گرفتارم در هر نفسی به جان رسد کارم
بی زلت و بی گناه محبوسم بی علت و بی سبب گرفتارم
در دام جفا شکسته مرغی ام بر دانه نیوفتاده منقارم
خورده قسم اختران به پاداشم بسته کمر آسمان به پیکارم
هر سال بلای چرخ مرسومم هر روز عنای دهر ادرارم
بی تربیت طبیب رنجورم بی تقویت علاج بیمارم
محبوسم و طالع است منحوسم غمخوارم و اختر است خونخوارم
بوده نظر ستاره تاراجم کرده ستم زمانه آزارم
امروز به غم فزونترم از دی و امسال به نقد کمتر از پارم
طومار ندامت است طبع من حرفی است هر آتشی ز طومارم
یاران گزیده داشتم روزی امروز چه شد که نیست کس یارم؟
هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریهٔ سخت ونالهٔ زارم
زندان خدایگان که و من که ناگه چه قضا نمود دیدارم؟!
بندی است گران به دست و پایم در شاید! که بس ابله و سبکبارم
محبوس چرا شدم نمی دانم دانم که نه دزدم و نه عیارم
نز هیچ عمل نواله ای خوردم نز هیچ قباله باقیی دارم
آخر چه کنم من و چه بد کردم تا بند ملک بود سزاوارم
مردی باشم ثناگر و شاعر بندی باشد محل و مقدارم؟
جز مدحت شاه و شکر دستورش یک بیت ندید کس در اشعارم
آن است خطای من که در خاطر بنمود خطاب و خشم شه خوارم
ترسیدم و پشت بر وطن کردم گفتم من و طالع نگونسارم
بسیار امید بود در طبعم ای وای امیدهای بسیارم!
قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم
کاخر نکشد فلک مرا چون من در ظل قبول صدر احرارم
صدر وزرای عصر ابونصر آن کافزوده ز بندگیش مقدارم
آن خواجه که واسطه است مدح او در مرسله های لفظ دربارم
گر نیستم از جهان دعاگویش در هستی ایزد است انکارم
گرنه به ثنای او گشایم لب بسته است میان به بند زنارم
ای کرده گذر به حشمت از گردون از رحمت خویش دور مگذارم
جانم به معونت خود ایمن کن کامروز شد آسمان به آزارم
برخاست به قصد جان من گردون زنهار قبول کن به زنهارم
آنی تو که با هزار جان خود را بی یک نظر تو زنده نشمارم
ای قوت جان من ز لطف تو بی شفقت خویش مرده انگارم
شه بر سر رحمت آمدست اکنون مگذار چنین به رنج و تیمارم
ارجو که به سعی و اهتمام تو زین غم بدهد خلاص دادارم
این عید خجسته را به صد معنی بر خصم تو ناخجسته پندارم
بر خور ز دوام عمر کز عالم در عهد تو کم نگردد آثارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، از جمله اشعار حبسیه است که در آن شاعر با زبانی حزن‌آلود و استغاثه‌گونه، وضعیت ناگوار و بی‌عدالتیِ‌ محبوس‌شدنِ خویش را به تصویر می‌کشد. او خود را بی‌گناه و قربانیِ تقدیر و ستمِ روزگار می‌داند که بدون هیچ جرم یا خطایی، اسیر بند و زنجیر شده است.

شاعر در نیمه دومِ اثر، با تکیه بر سنتِ ستایش‌گری و مدیحه‌سرایی، به سویِ «ابونصر» (وزیرِ قدرتمندِ زمانه) دست نیاز دراز کرده و از او درخواست می‌کند تا با استفاده از نفوذ و جایگاه خود، زمینه آزادی او را فراهم آورد و از این ورطه‌ی هولناک نجاتش دهد.

معنای روان

شخصی به هزار غم گرفتارم در هر نفسی به جان رسد کارم

به هزار غم و اندوه گرفتار هستم و هر لحظه احساس می‌کنم کارم به پایانِ عمر رسیده است.

نکته ادبی: نفس در اینجا به معنایِ هر دم و لحظه است که نشان‌دهنده تداومِ رنج است.

بی زلت و بی گناه محبوسم بی علت و بی سبب گرفتارم

بدون هیچ لغزش و گناهی زندانی شده‌ام و بدون هیچ دلیل و منطقی در بند هستم.

نکته ادبی: زلت به معنایِ لغزش و گناه است.

در دام جفا شکسته مرغی ام بر دانه نیوفتاده منقارم

مانند پرنده‌ای در دامِ ستم‌کاری گرفتار شده‌ام که حتی فرصتِ خوردنِ دانه‌ای را هم ندارد.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به مرغِ گرفتار از تصاویرِ کهنِ حبسیه‌هاست.

خورده قسم اختران به پاداشم بسته کمر آسمان به پیکارم

ستارگان سوگند خورده‌اند که مرا مجازات کنند و آسمان برایِ جنگیدن با من کمر بسته است.

نکته ادبی: اختران به معنایِ ستارگان که در طالع‌بینیِ قدیم، سرنوشتِ انسان را رقم می‌زدند.

هر سال بلای چرخ مرسومم هر روز عنای دهر ادرارم

هر سال گرفتارِ بلاهایِ مرسومِ چرخِ گردون هستم و هر روز نیز درگیرِ مصیبت‌هایِ تازه‌ی روزگارم.

نکته ادبی: ادرار به معنایِ جاری‌شدن و تداومِ همیشگیِ چیزی است.

بی تربیت طبیب رنجورم بی تقویت علاج بیمارم

کسی نیست که دردم را درمان کند و بدونِ پشتیبان، در حالِ رنج کشیدن هستم.

نکته ادبی: تربیت در اینجا به معنایِ پرورش و مراقبتِ پزشکی است.

محبوسم و طالع است منحوسم غمخوارم و اختر است خونخوارم

زندانی هستم و طالعم شوم است؛ غم‌خواری دارم اما ستاره‌ی بختم خون‌خوار است.

نکته ادبی: منحوس به معنایِ شوم و بدیمن است.

بوده نظر ستاره تاراجم کرده ستم زمانه آزارم

ستاره بختم به قصد غارتِ جانم نظاره می‌کند و زمانه با ستمگری مرا آزار می‌دهد.

نکته ادبی: تاراج استعاره از نابودیِ سرمایه‌هایِ عمر است.

امروز به غم فزونترم از دی و امسال به نقد کمتر از پارم

امروز وضعیتم از دیروز غم‌بارتر است و امسال در مقایسه با سالِ گذشته، وضعیتِ به‌مراتب بدتری دارم.

نکته ادبی: دی به معنایِ دیروز و پار به معنایِ سالِ گذشته است.

طومار ندامت است طبع من حرفی است هر آتشی ز طومارم

طبیعتِ من تبدیل به طوماری از پشیمانی شده است و هر کدام از حرف‌هایم مانند آتشی از این طومار زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: طومار اشاره به نوشته‌هایِ طویل و مفصلی دارد که در قدیم رایج بود.

یاران گزیده داشتم روزی امروز چه شد که نیست کس یارم؟

روزی دوستانِ برگزیده‌ای داشتم، چه شده است که امروز هیچ‌کدام یاری‌ام نمی‌کنند؟

نکته ادبی: یاران گزیده اشاره به دوستانِ نزدیک و معتمد دارد.

هر نیمه شب آسمان ستوه آید از گریهٔ سخت ونالهٔ زارم

هر نیمه‌شب، آسمان از ناله‌هایِ بلند و گریه‌هایِ زارِ من به ستوه می‌آید.

نکته ادبی: ستوه آمدن به معنایِ خسته و درمانده شدن است.

زندان خدایگان که و من که ناگه چه قضا نمود دیدارم؟!

زندانِ پادشاه کجا و من کجا؟ ناگهان چه تقدیرِ شومی مرا به این زندان کشاند؟

نکته ادبی: خدایگان لقبی برای پادشاه یا ممدوح است.

بندی است گران به دست و پایم در شاید! که بس ابله و سبکبارم

زنجیرِ سنگینی بر دست و پایم است؛ شاید به این دلیل که نادان و سبک‌سر بوده‌ام.

نکته ادبی: سبک‌بار در اینجا کنایه از بی‌خیالی یا نادانیِ شاعر است که او را به این روز انداخته.

محبوس چرا شدم نمی دانم دانم که نه دزدم و نه عیارم

نمی‌دانم چرا زندانی شده‌ام، اما مطمئنم که نه دزد بوده‌ام و نه راهزن.

نکته ادبی: عیار به معنایِ راهزن و دزدِ زیرک است.

نز هیچ عمل نواله ای خوردم نز هیچ قباله باقیی دارم

نه از راهِ کارهایِ خلاف مالی به دست آورده‌ام و نه بدهی و سندی بر گردن دارم.

نکته ادبی: نواله به معنایِ لقمه و روزی و قباله به معنایِ سندِ بدهی است.

آخر چه کنم من و چه بد کردم تا بند ملک بود سزاوارم

آخر چه کرده‌ام و چه گناهی از من سر زده که لایقِ زندانِ حکومتی شده‌ام؟

نکته ادبی: بندِ ملک استعاره از زندانِ دولتی است.

مردی باشم ثناگر و شاعر بندی باشد محل و مقدارم؟

من که یک شاعر و ستایش‌گر هستم، آیا سزاوارِ زندان و زنجیرم؟

نکته ادبی: محل و مقدار کنایه از ارج و قربِ اجتماعی است.

جز مدحت شاه و شکر دستورش یک بیت ندید کس در اشعارم

هیچ‌کس در اشعارم چیزی جز مدحِ شاه و شکرگزاری از وزیرش ندیده است.

نکته ادبی: دستور در اینجا به معنایِ وزیر است.

آن است خطای من که در خاطر بنمود خطاب و خشم شه خوارم

خطایِ من تنها این بوده که در خیالم، موردِ خشم و غضبِ پادشاه قرار گرفتم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حتی در فکرش هم قصدِ بدی نداشته است.

ترسیدم و پشت بر وطن کردم گفتم من و طالع نگونسارم

ترسیدم و از وطن دور شدم، اما با بختِ بدِ خود روبه‌رو شدم.

نکته ادبی: نگون‌سار به معنایِ واژگون و بدبخت است.

بسیار امید بود در طبعم ای وای امیدهای بسیارم!

امیدهایِ بسیاری در دل داشتم، ای وای بر آن آرزوهایِ بزرگی که بر باد رفت.

نکته ادبی: طبع در اینجا به معنایِ ذهن و ضمیر است.

قصه چه کنم دراز بس باشد چون نیست گشایشی ز گفتارم

قصه را طولانی نمی‌کنم که فایده‌ای ندارد، چرا که از گفتنِ این سخنان گشایشی در کارم حاصل نمی‌شود.

نکته ادبی: گشایش به معنایِ حل شدنِ مشکل و آزادی است.

کاخر نکشد فلک مرا چون من در ظل قبول صدر احرارم

آخر چرا آسمان مرا مثلِ آزادگانِ درگاهِ تو، در سایه‌ی حمایتِ آنان قرار نمی‌دهد؟

نکته ادبی: صدرِ احرار به معنایِ بزرگان و آزادگان است.

صدر وزرای عصر ابونصر آن کافزوده ز بندگیش مقدارم

آن وزیرِ بزرگِ عصر که ابونصر نام دارد، کسی است که خدمت به او به من اعتبار بخشیده است.

نکته ادبی: بندگی به معنایِ خدمت کردن و ارادتِ خالصانه است.

آن خواجه که واسطه است مدح او در مرسله های لفظ دربارم

آن وزیری که مدحش در تمامِ شعرهایِ درباریِ من جاری است و او واسطه‌ی اعتبارِ من است.

نکته ادبی: مرسله به معنایِ اشعار و ابیاتی است که فرستاده می‌شود.

گر نیستم از جهان دعاگویش در هستی ایزد است انکارم

اگر در تمامِ جهان به دعاگویی‌اش مشغول نباشم، منکرِ وجودِ خدا هستم.

نکته ادبی: مبالغه در وفاداری به ممدوح.

گرنه به ثنای او گشایم لب بسته است میان به بند زنارم

اگر لب به ستایشِ او نگشایم، گویی کمر به کفر بسته‌ام.

نکته ادبی: زنار کمربندی بود که غیرمسلمانان می‌بستند و در شعرِ فارسی نمادِ کفر و بی‌ایمانی است.

ای کرده گذر به حشمت از گردون از رحمت خویش دور مگذارم

ای کسی که از نظرِ شکوه از آسمان گذر کرده‌ای، مرا از رحمتِ خود دور مکن.

نکته ادبی: حشمت به معنایِ جاه و جلال و شکوه است.

جانم به معونت خود ایمن کن کامروز شد آسمان به آزارم

جانم را با یاریِ خودت ایمن کن، چرا که امروز آسمان مرا به درد و آزار کشیده است.

نکته ادبی: معونت به معنایِ یاری و کمک است.

برخاست به قصد جان من گردون زنهار قبول کن به زنهارم

چرخِ گردون قصدِ جانم کرده است؛ تو را به خدا که پناهندگی‌ام را بپذیر.

نکته ادبی: زنهار به معنایِ پناه خواستن و امان‌طلبی است.

آنی تو که با هزار جان خود را بی یک نظر تو زنده نشمارم

تو کسی هستی که اگر هزار جان هم داشته باشم، بدونِ توجهِ تو آن را ارزشمند نمی‌دانم.

نکته ادبی: تأکید بر اهمیتِ وجودِ ممدوح در حیاتِ شاعر.

ای قوت جان من ز لطف تو بی شفقت خویش مرده انگارم

ای کسی که قوتِ جانِ منی، بدونِ لطفِ تو خود را مرده می‌پندارم.

نکته ادبی: شفقت به معنایِ مهربانی و دلسوزی است.

شه بر سر رحمت آمدست اکنون مگذار چنین به رنج و تیمارم

پادشاه اکنون در مقامِ بخشش است؛ مرا با این رنج و اندوه تنها مگذار.

نکته ادبی: تیمار به معنایِ اندوه و غم‌خواری است.

ارجو که به سعی و اهتمام تو زین غم بدهد خلاص دادارم

امیدوارم با سعی و تلاشِ تو، خداوند مرا از این غم نجات دهد.

نکته ادبی: ارجو به معنایِ آرزو داشتن و امید بستن است.

این عید خجسته را به صد معنی بر خصم تو ناخجسته پندارم

این عیدِ خجسته را به هزار دلیل، بر دشمنِ تو ناخجسته و شوم می‌دانم.

نکته ادبی: عید نمادِ شادی و خیر است که برای دشمنِ ممدوح باید وارونه باشد.

بر خور ز دوام عمر کز عالم در عهد تو کم نگردد آثارم

از عمرِ طولانی بهره‌مند باشی، چرا که در دورانِ حکومتِ تو آثارِ نیکی از جهان کم نمی‌شود.

نکته ادبی: دوام به معنایِ بقا و ماندگاری است.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر بند، زندان، زنجیر، محبوس

واژگان مرتبط با فضایِ حبس و اسارت که انسجامِ معنایی متن را تقویت کرده‌اند.

تشخیص آسمان ستوه آید، اختران قسم خورده‌اند

نسبت دادنِ اعمالِ انسانی (سوگند خوردن، به ستوه آمدن) به عناصرِ طبیعت (آسمان و ستارگان).

کنایه کمر به بند زنار بستن

کنایه از کفر و دوری از دین و آیینِ حق، برای تأکید بر وفاداریِ افراطی به ممدوح.

تضاد شادی و غم، عید و ناخجسته

به کارگیریِ واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ تفاوتِ وضعیتِ شاعر با دشمنِ وزیر.