گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴

مسعود سعد سلمان
چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز؟ رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز
شبی که آز برآرد کنم به همت روز دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز
اگر بتازم گیتی نگویدم که بدار وگر بدارم، گردون نگویدم که بتاز
نه خیره گردد چشم من از شب تاری نه سست گردد پای من از طریق دراز
به هیچ حالی هرگز دو تا نشد پشتم مگر به بارگه شهریار و وقت نماز
چو در و گوهر در سنگ و در صدف دایم ز طبع و خاطر در نظم و نثر دارم آز
ز بی تمیزی این خلق هرچه بندیشم چو بی زبانان با کس همی نگویم راز
نمی گذارد خسرو ز پیش خویش مرا که در هوای خراسان یکی کنم پرواز
اگرچه از پی عز است پای باز به بند چو نام بند است آن عز همی نخواهد باز
تنا بکش همه رنج و مجوی آسانی که کار گیتی بی رنج می نگیرد ساز
فزونت رنج رسد چون به برتری کوشی که مانده تر شوی آن گه که برشوی به فراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر روحیه عزت‌نفس، اراده پولادین و خودباوریِ شاعری است که در پیِ دستیابی به اهداف بلند، در برابر ناملایماتِ روزگار ایستادگی می‌کند. درون‌مایه اصلی متن، اتکا به دانش و همت شخصی برای عبور از موانع است؛ گویی شاعر تقدیر را نه دست‌وپایِ بسته، بلکه میدانی برای آزمودنِ قدرت اراده می‌بیند.

در کنار این نگاهِ حماسی به زندگی، شاعر به دغدغه‌هایی چون تنهاییِ فکری، قدرناشناسیِ مردمِ نادان، و حسرتِ بازگشت به وطن (خراسان) که در بندِ حضور در درگاهِ حاکم است، اشاره می‌کند. فضای کلی شعر ترکیبی از صلابتِ یک انسانِ خردمند و اندوهِ هنرمندی است که در قفسِ مصلحت‌های سیاسی و اجتماعی گرفتار شده است.

معنای روان

چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز؟ رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز

وقتی اراده می‌کنم که کاری را به انجام برسانم، هیچ‌کس توانِ آن را ندارد که جلوی مرا بگیرد؛ چرا که هر کار بزرگی را که آغاز کنم، حتماً آن را به سرانجام خواهم رساند.

نکته ادبی: استفاده از مصراع اول به عنوان استفهام انکاری برای نشان دادنِ قدرت اراده.

شبی که آز برآرد کنم به همت روز دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز

در شب‌های تاریکِ ناامیدی، با همتِ والای خود، شرایط را به روزِ روشنِ پیروزی بدل می‌کنم و گره‌های بسته‌ای که چرخِ روزگار بر سر راهِ من می‌گذارد، با کلیدِ دانش و خردمندی می‌گشایم.

نکته ادبی: تقابلِ شب و روز و نیز استعاره از گره‌گشایی با دانش.

اگر بتازم گیتی نگویدم که بدار وگر بدارم، گردون نگویدم که بتاز

اگر بخواهم با سرعت به پیش بتازم، دنیا مانع من نمی‌شود و اگر بخواهم درنگ کنم، روزگار مرا مجبور به حرکت نمی‌کند؛ یعنی من در اختیارِ اراده‌ خویشم و اسیرِ بازی‌های روزگار نیستم.

نکته ادبی: تضاد میانِ حرکت (تاختن) و سکون (بداشتن) برای نشان دادن استقلالِ رأی.

نه خیره گردد چشم من از شب تاری نه سست گردد پای من از طریق دراز

تیرگی‌ها و سختی‌های زندگی، چشمانِ بصیرتِ مرا کور نمی‌کند و طولانی بودنِ مسیرِ دشوارِ زندگی، اراده‌ام را برای پیشروی سست نمی‌سازد.

نکته ادبی: استعاره از شب تاری به سختی‌ها و طریق دراز به دشواریِ مسیرِ کمال.

به هیچ حالی هرگز دو تا نشد پشتم مگر به بارگه شهریار و وقت نماز

من در هیچ شرایطی در برابر کسی سر خم نمی‌کنم و تسلیم نمی‌شوم، مگر در برابر عظمتِ درگاهِ پادشاه و هنگامِ راز و نیاز با پروردگار.

نکته ادبی: اشاره به دوگانه تواضعِ ممدوح و خضوعِ الهی.

چو در و گوهر در سنگ و در صدف دایم ز طبع و خاطر در نظم و نثر دارم آز

همان‌گونه که سنگ در دلِ خود گوهر و صدف در بطنِ خود مروارید دارد، ذوق و خاطرِ من نیز همواره تشنه و مشتاقِ آفرینشِ شعر و نثر است.

نکته ادبی: تشبیه طبعِ شاعر به سنگ و صدف و شعر به گوهر و مروارید.

ز بی تمیزی این خلق هرچه بندیشم چو بی زبانان با کس همی نگویم راز

به دلیل ناآگاهی و کوته‌فکریِ مردمِ زمانه، هرچه در ذهن دارم را با کسی در میان نمی‌گذارم و مانندِ لال‌ها، اسرار و اندیشه‌هایم را در دل پنهان می‌کنم.

نکته ادبی: کنایه از گمنامی و انزوا به دلیل نبودِ مخاطبِ فهمیده.

نمی گذارد خسرو ز پیش خویش مرا که در هوای خراسان یکی کنم پرواز

پادشاه (خسرو) مرا در دربارِ خود نگه داشته و اجازه نمی‌دهد که به سرزمینِ خراسان پرواز کنم و بازگردم.

نکته ادبی: پرواز استعاره از سفر کردن و رهایی است.

اگرچه از پی عز است پای باز به بند چو نام بند است آن عز همی نخواهد باز

اگرچه شاهین به خاطر شکوه و جایگاهِ والایش به بند کشیده می‌شود، اما چون اسمِ آن «بند» است، آن شاهین تن به این اسارت نمی‌دهد؛ (ایهام در باز که هم به معنی پرنده است و هم به معنیِ بازگشت و آزاد شدن).

نکته ادبی: ایهامِ کلمه «باز» که هم به معنای پرنده شکاری است و هم به معنایِ پرواز و بازگشت به جایگاه اصلی.

تنا بکش همه رنج و مجوی آسانی که کار گیتی بی رنج می نگیرد ساز

همواره رنج را به جان بخر و به دنبالِ آسودگی مباش؛ چرا که کارهای بزرگ در این جهان، بدون تحملِ سختی و تلاش به نتیجه نمی‌رسند.

نکته ادبی: پند و اندرزِ اخلاقی مبتنی بر سخت‌کوشی.

فزونت رنج رسد چون به برتری کوشی که مانده تر شوی آن گه که برشوی به فراز

هرچه برای رسیدن به جایگاه‌های برتر تلاش کنی، سختی‌های بیشتری نصیبت می‌شود، همان‌گونه که هرچه به ارتفاعاتِ بالاتر صعود کنی، باد و فشار بیشتری بر تو وارد می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه موقعیتِ اجتماعی به کوه و ارتفاع که رسیدن به قله‌های آن پرمخاطره است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شبِ تار / روز

شب به معنای سختی و ناامیدی و روز به معنای گشایش و پیروزی به کار رفته است.

ایهام باز

در بیت نهم، کلمه باز هم به معنای پرنده شکاری (شاهین) و هم به معنای بازگشت و رهایی به کار رفته که پیوندی ظریف ایجاد کرده است.

تشبیه چو در و گوهر در سنگ و در صدف

طبعِ شاعر به سنگ و صدف و سروده‌های او به گوهر و مروارید تشبیه شده است تا ارزشِ والای هنرِ او نمایان شود.

تضاد (طباق) تاختن / بداشتن

تضادِ میانِ حرکت و سکون برای نمایشِ استقلالِ رأیِ شاعر.