گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - چه فضل‌ها بودم گر بحق حساب کنند

مسعود سعد سلمان
چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند همه خزانهٔ اسرار من خراب کنند
نقاب شرم چو لاله ز روی بردارند چو ماه و مهر سر و روی در نقاب کنند
رخم ز چشمم هم چهرهٔ تذرو شود چو تیره شب را هم گونهٔ غراب کنند
تنم به تیغ قضا طعمهٔ هزبر نهند دلم به تیر عنا مستهٔ عقاب کنند
گل مورد گشته است چشم من ز سهر ز آتش دلم از گل همی گلاب کنند
به اشک، چشمم چون فانه کور میخ کشند چو غنچه هیچم باشد که سیر خواب کنند؟
ز صبر و خواب چه بهره بود مرا که مرا به درد و رنج، دل و مغز خون و آب کنند
من آن غریبم و بیکس که تا به روز سپید ستارگان ز برای من اضطراب کنند
بنالم ایرا بر من فلک همی کند آنک به زخم زخمه بر ابریشم رباب کنند
ز بس که بر من باران غم زنند مرا سرشک دیده صدف وار در ناب کنند
گر آنچه هست بر این تن نهند بر دریا به رنج در به دهان صدف لعاب کنند
یک آفتم را هر روز صد طریق نهند یک اندهم را هر شب هزار باب کنند
تن مرا ز بلا آتشی برافروزند دلم برآرند از بر، بر او کباب کنند
ز درد وصلت یاران من آن کنم به جزع که جان پیران بر فرقت شباب کنند
همی گذارم هر شب چنان کسی کو را ز بهر روز به شب وعدهٔ عقاب کنند
روان شوند به تک بچگان دیدهٔ من که زیر زانوی من خاک را خلاب کنند
طناب، تافته باشد بدان امید که باز ز صبح خیمهٔ شب را مگر طناب کنند
بر این حصار ز دیوانگی چنان شده ام که اختران همه دیوم همی خطاب کنند
چو من به صورت دیوان شدم چرا جوشم چو هر زمانم هم حملهٔ شهاب کنند
اگر بساط زمین مفرشم کنند سزد چو سایبان من از پردهٔ سحاب کنند
به گردم اندر چندان حوادث آمد جمع که از حوادث دیگر مرا حجاب کنند
چرا سوال کنم خلق را که در هر حال جواب من همه ناکردن جواب کنند
شگفت نیست که بر من همی شراب خورند چو خون دیده لبم را همی شراب کنند
به طبع طبعم چون نقره تابدار شده است که هر زمانش در بوته تیزتاب کنند
روا بود که ز من دشمنان بیندیشند حذر ز آتش تر بهر التهاب کنند
سزای جنگند این ها که آشتی کردند نگر که اکنون با من همی عتاب کنند
خطا شمارند ار چند من خطا نکنم صواب گیرند ار چند ناصواب کنند
چگونه روزی دارم نکو نگر که مرا همی ز آتش سوزنده آفتاب کنند
سپید مویم بر سر بدیده اند مگر از آن به دود سیاهش همی خضاب کنند
چگونه باشد حالم چو هست راحت من بدانچه دوزخیان را بدان عذاب کنند
اگر به دست خسانم چه شد نه شیران را پس از گرفتن هم خانه با کلاب کنند؟
مرا درنگ نماندست از درنگ بلا به کشتنم ز چه معنی چنین شتاب کنند
چو هیچ دعوت من در جهان نمی شنوند امید تا کی دارم که مستجاب کنند
به کارکرد مرا با زمانه دفترهاست چه فضل ها بودم گر بحق حساب کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر با بیانی سوگوارانه و تصویری تیره و تار از وضعیت روحی و محیط پیرامون خویش، لب به شکوه از گردش روزگار و بی‌وفایی خلق می‌گشاید. او خود را اسیری در چنبره حوادث می‌بیند که حتی آسمان و ستارگان نیز در آزار او هم‌دستانِ سرنوشت شده‌اند و هیچ گوش شنوایی برای رنج‌های او وجود ندارد.

تصویرسازی‌های شاعر در این قطعه، آمیزه‌ای از استعارات حماسی و طبیعت‌گرایانه است که به خوبی نشان‌دهنده عمق اندوه و حس بیگانگی و تنهایی اوست. او با توصیفِ دقیقِ دردهایِ جسمانی و روانی، به دنبالِ تبیینِ جایگاهِ والایِ خود در میانِ مردمانی نادان است که نه تنها هنر و دردِ او را نمی‌فهمند، بلکه او را در گردابِ آلامِ خویش رها کرده‌اند.

معنای روان

چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند همه خزانهٔ اسرار من خراب کنند

وقتی که مردم در شب‌های طولانی به خواب آرام فرو می‌روند، همه آرامش و اندوخته‌های درونی من به ویرانی کشیده می‌شود.

نکته ادبی: دیرنده به معنای دیرپا و طولانی است. خراب‌کردن خزانه اسرار کنایه از برهم خوردن آرامش روانی است.

نقاب شرم چو لاله ز روی بردارند چو ماه و مهر سر و روی در نقاب کنند

هنگامی که مردم نقاب شرم و حیا را همچون گل لاله از چهره برمی‌دارند (و بی‌پروا می‌شوند)، من همچون خورشید و ماهِ پشت ابر، چهره خود را در پرده پنهان می‌کنم.

نکته ادبی: مهر و ماه استعاره از چهره زیبا و درخشان است که پشت نقاب پنهان شده است.

رخم ز چشمم هم چهرهٔ تذرو شود چو تیره شب را هم گونهٔ غراب کنند

چهره من از شدت گریه مانند پرنده تذرو (قرقاول) رنگارنگ و دگرگون می‌شود، درست در زمانی که شبِ تاریک را همچون کلاغ سیاه می‌کنند.

نکته ادبی: تذرو پرنده‌ای است که پرهای رنگین دارد و اینجا به سرخی صورت از اثر گریه اشاره دارد.

تنم به تیغ قضا طعمهٔ هزبر نهند دلم به تیر عنا مستهٔ عقاب کنند

تنم را به شمشیر سرنوشت همچون طعمه‌ای برای شیر درنده می‌کنند و دلم را با تیر غم و رنج، شکارِ عقاب قرار می‌دهند.

نکته ادبی: هزبر به معنای شیر است. این بیت اوج استیصال شاعر را در برابر هجمه مصائب نشان می‌دهد.

گل مورد گشته است چشم من ز سهر ز آتش دلم از گل همی گلاب کنند

چشم من از بی‌خوابی و گریه به گل مورد تبدیل شده است و از شدت آتشِ سوزانِ درونم، از چشم‌هایم گلاب (اشک) می‌چکد.

نکته ادبی: تشبیه اشک به گلاب و چشم به گل مورد، نشان‌دهنده لطافت و در عین حال دردناکی حال شاعر است.

به اشک، چشمم چون فانه کور میخ کشند چو غنچه هیچم باشد که سیر خواب کنند؟

اشک‌هایم مانند میخی در چشمانم فرو می‌رود؛ آیا مانند غنچه‌ای فرصتی برای خواب و آسودگی من باقی می‌ماند؟

نکته ادبی: فانه به معنای ابزاری برای کشیدن میخ است و اشاره به دردِ فیزیکی اشک ریختن دارد.

ز صبر و خواب چه بهره بود مرا که مرا به درد و رنج، دل و مغز خون و آب کنند

صبر و خواب چه سودی برای من دارد، وقتی که درد و رنجِ زمانه، دل و مغز مرا به خون و آب تبدیل کرده است؟

نکته ادبی: مبالغه در شدت تألم و از دست دادن تعادل روحی و جسمی.

من آن غریبم و بیکس که تا به روز سپید ستارگان ز برای من اضطراب کنند

من آن‌چنان غریب و بی‌کس هستم که تا سپیده صبح، ستارگان از دیدن وضعیت من در اضطراب و نگرانی‌اند.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی به ستارگان) که هم‌درد شاعر شده‌اند.

بنالم ایرا بر من فلک همی کند آنک به زخم زخمه بر ابریشم رباب کنند

ناله می‌کنم، زیرا آسمان با من همان رفتاری را دارد که نوازنده با کشیدن زخمه بر سیم‌های رباب انجام می‌دهد (مرا می‌نوازد و آزار می‌دهد).

نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیم‌های ساز می‌کوبند تا صدا تولید شود؛ اشاره به شکنجه شدن توسط فلک.

ز بس که بر من باران غم زنند مرا سرشک دیده صدف وار در ناب کنند

آن‌قدر باران غم بر سرم می‌بارد که اشک‌های دیده‌ام مانند مرواریدی در صدف، خالص و ناب می‌شوند.

نکته ادبی: اشاره به افسانه قدیمی که مروارید از قطره باران در صدف پدید می‌آید.

گر آنچه هست بر این تن نهند بر دریا به رنج در به دهان صدف لعاب کنند

اگر آن رنجی که بر تن من است را بر دریا بگذارند، حتی صدف هم از شدت سختی، دهانش را با سختی می‌بندد.

نکته ادبی: لعَاب به معنای آب دهان یا ماده‌ای لزج است، اینجا کنایه از استقامت در برابر فشار سنگین است.

یک آفتم را هر روز صد طریق نهند یک اندهم را هر شب هزار باب کنند

برای هر یک از دردهایم هر روز صد راهِ جدید پیدا می‌کنند و برای هر اندوه من، هر شب هزار درِ تازه می‌گشایند.

نکته ادبی: تکرار و تاکید بر فزونی مصائب و بی‌پایانی رنج‌ها.

تن مرا ز بلا آتشی برافروزند دلم برآرند از بر، بر او کباب کنند

از بلا برای بدنم آتشی می‌افروزند و دلم را از سینه بیرون می‌کشند تا بر آن آتش کباب کنند.

نکته ادبی: استعاره از شکنجه روحی شدید و دردِ جانکاه.

ز درد وصلت یاران من آن کنم به جزع که جان پیران بر فرقت شباب کنند

از درد دوریِ دوستان، آن‌گونه بی‌تابی می‌کنم که پیران در هنگامِ فراقِ دوران جوانی می‌کنند.

نکته ادبی: جزع به معنای بی‌تابی و ناله است.

همی گذارم هر شب چنان کسی کو را ز بهر روز به شب وعدهٔ عقاب کنند

هر شب را با آن حال سپری می‌کنم که گویی محکومی هستم که برای روزِ اعدامش، لحظه‌شماری می‌کند.

نکته ادبی: عقاب در اینجا به معنای مجازات و کیفر است.

روان شوند به تک بچگان دیدهٔ من که زیر زانوی من خاک را خلاب کنند

اشک‌های چشمانم چنان تند و سریع جاری می‌شوند که زیر زانوانم را به گِل و لای تبدیل کرده‌اند.

نکته ادبی: خلاب به معنای گل و لای است؛ مبالغه‌ای در شدت گریه.

طناب، تافته باشد بدان امید که باز ز صبح خیمهٔ شب را مگر طناب کنند

طناب را با این امید می‌تابم که شاید بتوانم با آن، خیمه شب را برچینم و صبح را برپا کنم.

نکته ادبی: تلاشی بیهوده برای پایان دادن به شبِ تیره و رسیدن به روزِ روشن.

بر این حصار ز دیوانگی چنان شده ام که اختران همه دیوم همی خطاب کنند

در این حصارِ غم از شدت دیوانگی چنان شده‌ام که ستارگان آسمان مرا دیوانه خطاب می‌کنند.

نکته ادبی: استعاره از اوجِ استیصال که حتی اجرام سماوی نیز فرد را پریشان‌حال می‌بینند.

چو من به صورت دیوان شدم چرا جوشم چو هر زمانم هم حملهٔ شهاب کنند

چون من از شدت پریشانی به دیوانگان شبیه‌ام، چرا باید از این وضعیت بجوشم و بنالم، وقتی که هر لحظه شهاب‌ها به من حمله می‌کنند؟

نکته ادبی: تضاد میان آرامش و حملات پی‌درپی آسمانی.

اگر بساط زمین مفرشم کنند سزد چو سایبان من از پردهٔ سحاب کنند

اگر زمین را فرشِ زیر پای من کنند سزاوار است، چرا که آسمان و ابرها سایه‌بان من شده‌اند.

نکته ادبی: طنز تلخ و کنایه از اینکه او بی‌خانمان است و تنها سقفش آسمان است.

به گردم اندر چندان حوادث آمد جمع که از حوادث دیگر مرا حجاب کنند

چنان حوادث و بلاها گرد من جمع شده‌اند که خودِ این حوادث، میان من و دنیای بیرون حجاب و مانع شده‌اند.

نکته ادبی: کنایه از اینکه بلاها چنان زیادند که شاعر را محصور کرده‌اند.

چرا سوال کنم خلق را که در هر حال جواب من همه ناکردن جواب کنند

چرا از مردم درخواست کمک کنم، در حالی که در هر شرایطی، پاسخِ آن‌ها به من، سکوت و جواب ندادن است؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌توجهی جامعه به رنج‌های فردی.

شگفت نیست که بر من همی شراب خورند چو خون دیده لبم را همی شراب کنند

جای شگفتی نیست که فکر می‌کنند شراب می‌نوشم، چرا که از شدت گریه، خون از چشمانم جاری است و لب‌هایم را به رنگ شراب درآورده است.

نکته ادبی: ایهام در شراب: شرابِ واقعی در برابر اشکِ خونین.

به طبع طبعم چون نقره تابدار شده است که هر زمانش در بوته تیزتاب کنند

طبع و وجود من همچون نقره در بوته آزمایش تاب‌دار (مستحکم و براق) شده است، چون مدام در کوره رنج و بلا قرار می‌گیرم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه سختی‌ها باعثِ صیقل خوردن روحِ شاعر شده است.

روا بود که ز من دشمنان بیندیشند حذر ز آتش تر بهر التهاب کنند

رواست که دشمنان از من بترسند و حذر کنند، همان‌گونه که آتش از رطوبت می‌گریزد.

نکته ادبی: تشبیه قدرت شاعر به آتش و دشمنان به رطوبت؛ در اینجا شاعر خود را سوزاننده می‌بیند.

سزای جنگند این ها که آشتی کردند نگر که اکنون با من همی عتاب کنند

این‌ها که امروز با من عتاب می‌کنند، سزاوار جنگیدن بودند نه کسانی که با من آشتی کردند.

نکته ادبی: اشاره به تغییر رویه دوستان سابق که حالا دشمنی می‌کنند.

خطا شمارند ار چند من خطا نکنم صواب گیرند ار چند ناصواب کنند

اگر من کار درستی انجام دهم، آن را خطا می‌شمارند و اگر کار نادرستی کنند، آن را صواب و درست جلوه می‌دهند.

نکته ادبی: وارونگی ارزش‌ها در قضاوتِ اطرافیان نسبت به شاعر.

چگونه روزی دارم نکو نگر که مرا همی ز آتش سوزنده آفتاب کنند

نگاه کن چه روزگارِ بدی دارم که مرا در آتش سوزانِ آفتاب قرار داده‌اند (و می‌سوزانند).

نکته ادبی: استعاره از سختی‌های زندگی که مانند حرارت خورشید سوزان است.

سپید مویم بر سر بدیده اند مگر از آن به دود سیاهش همی خضاب کنند

اگر سپیدی مویم را دیده‌اند، شاید به همین دلیل است که با دودِ سیاه غصه‌هایم، آن را خضاب کرده‌ام.

نکته ادبی: خضاب به معنای رنگ کردن مو؛ شاعر پیری و اندوه خود را به دود تشبیه کرده است.

چگونه باشد حالم چو هست راحت من بدانچه دوزخیان را بدان عذاب کنند

حالم چگونه باشد وقتی که تنها راحتیِ من، همان چیزهایی است که دوزخیان را با آن عذاب می‌دهند؟

نکته ادبی: تضاد میان مفهومِ راحت و عذاب.

اگر به دست خسانم چه شد نه شیران را پس از گرفتن هم خانه با کلاب کنند؟

اگر مرا به دستِ فرومایگان سپرده‌اند چه باک؟ مگر نه اینکه شیران را نیز پس از اسارت با سگ‌ها هم‌خانه می‌کنند؟

نکته ادبی: خسان یعنی افراد پست و فرومایه؛ کلاب یعنی سگ‌ها.

مرا درنگ نماندست از درنگ بلا به کشتنم ز چه معنی چنین شتاب کنند

دیگر جانی برایم نمانده که درنگ کنم؛ پس چرا برای کشتن من این‌قدر شتاب می‌کنند؟

نکته ادبی: اعتراض به سرنوشتِ شتابان برای نابودیِ شاعر.

چو هیچ دعوت من در جهان نمی شنوند امید تا کی دارم که مستجاب کنند

چون هیچ‌کس به دعای من در این جهان گوش نمی‌دهد، تا کی امید داشته باشم که دعاهایم مستجاب شود؟

نکته ادبی: اشاره به ناامیدی مطلق از درگاهِ خلق و خالق.

به کارکرد مرا با زمانه دفترهاست چه فضل ها بودم گر بحق حساب کنند

من در طول زمان دفترهایی از کارنامه اعمالم دارم؛ اگر به حق محاسبه کنند، چه فضل و برتری‌هایی که در من نبوده است.

نکته ادبی: تأکید بر شایستگی‌های نادیده‌گرفته‌شده شاعر.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخم ز چشمم هم چهرهٔ تذرو شود

تشبیه چهره‌ی گریان و سرخ‌فام به پرنده تذرو.

مبالغه زیر زانوی من خاک را خلاب کنند

اغراق در شدت گریه تا حدی که زمین زیر پا به گل و لای تبدیل شود.

تشخیص ستارگان ز برای من اضطراب کنند

جان‌بخشی به ستارگان و نسبت دادنِ اضطراب به آنان.

تضاد خطا شمارند / صواب گیرند

تقابل میان خطا و صواب برای نشان دادن بی‌عدالتی قضاوت‌ها.

ایهام شراب

اشاره به خونِ جاری از چشم که از دور به شراب تشبیه شده است.