گزیده اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - چه فضلها بودم گر بحق حساب کنند
مسعود سعد سلماندرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
در این سروده، شاعر با بیانی سوگوارانه و تصویری تیره و تار از وضعیت روحی و محیط پیرامون خویش، لب به شکوه از گردش روزگار و بیوفایی خلق میگشاید. او خود را اسیری در چنبره حوادث میبیند که حتی آسمان و ستارگان نیز در آزار او همدستانِ سرنوشت شدهاند و هیچ گوش شنوایی برای رنجهای او وجود ندارد.
تصویرسازیهای شاعر در این قطعه، آمیزهای از استعارات حماسی و طبیعتگرایانه است که به خوبی نشاندهنده عمق اندوه و حس بیگانگی و تنهایی اوست. او با توصیفِ دقیقِ دردهایِ جسمانی و روانی، به دنبالِ تبیینِ جایگاهِ والایِ خود در میانِ مردمانی نادان است که نه تنها هنر و دردِ او را نمیفهمند، بلکه او را در گردابِ آلامِ خویش رها کردهاند.
معنای روان
وقتی که مردم در شبهای طولانی به خواب آرام فرو میروند، همه آرامش و اندوختههای درونی من به ویرانی کشیده میشود.
نکته ادبی: دیرنده به معنای دیرپا و طولانی است. خرابکردن خزانه اسرار کنایه از برهم خوردن آرامش روانی است.
هنگامی که مردم نقاب شرم و حیا را همچون گل لاله از چهره برمیدارند (و بیپروا میشوند)، من همچون خورشید و ماهِ پشت ابر، چهره خود را در پرده پنهان میکنم.
نکته ادبی: مهر و ماه استعاره از چهره زیبا و درخشان است که پشت نقاب پنهان شده است.
چهره من از شدت گریه مانند پرنده تذرو (قرقاول) رنگارنگ و دگرگون میشود، درست در زمانی که شبِ تاریک را همچون کلاغ سیاه میکنند.
نکته ادبی: تذرو پرندهای است که پرهای رنگین دارد و اینجا به سرخی صورت از اثر گریه اشاره دارد.
تنم را به شمشیر سرنوشت همچون طعمهای برای شیر درنده میکنند و دلم را با تیر غم و رنج، شکارِ عقاب قرار میدهند.
نکته ادبی: هزبر به معنای شیر است. این بیت اوج استیصال شاعر را در برابر هجمه مصائب نشان میدهد.
چشم من از بیخوابی و گریه به گل مورد تبدیل شده است و از شدت آتشِ سوزانِ درونم، از چشمهایم گلاب (اشک) میچکد.
نکته ادبی: تشبیه اشک به گلاب و چشم به گل مورد، نشاندهنده لطافت و در عین حال دردناکی حال شاعر است.
اشکهایم مانند میخی در چشمانم فرو میرود؛ آیا مانند غنچهای فرصتی برای خواب و آسودگی من باقی میماند؟
نکته ادبی: فانه به معنای ابزاری برای کشیدن میخ است و اشاره به دردِ فیزیکی اشک ریختن دارد.
صبر و خواب چه سودی برای من دارد، وقتی که درد و رنجِ زمانه، دل و مغز مرا به خون و آب تبدیل کرده است؟
نکته ادبی: مبالغه در شدت تألم و از دست دادن تعادل روحی و جسمی.
من آنچنان غریب و بیکس هستم که تا سپیده صبح، ستارگان از دیدن وضعیت من در اضطراب و نگرانیاند.
نکته ادبی: تشخیص (جانبخشی به ستارگان) که همدرد شاعر شدهاند.
ناله میکنم، زیرا آسمان با من همان رفتاری را دارد که نوازنده با کشیدن زخمه بر سیمهای رباب انجام میدهد (مرا مینوازد و آزار میدهد).
نکته ادبی: زخمه ابزاری است که با آن بر سیمهای ساز میکوبند تا صدا تولید شود؛ اشاره به شکنجه شدن توسط فلک.
آنقدر باران غم بر سرم میبارد که اشکهای دیدهام مانند مرواریدی در صدف، خالص و ناب میشوند.
نکته ادبی: اشاره به افسانه قدیمی که مروارید از قطره باران در صدف پدید میآید.
اگر آن رنجی که بر تن من است را بر دریا بگذارند، حتی صدف هم از شدت سختی، دهانش را با سختی میبندد.
نکته ادبی: لعَاب به معنای آب دهان یا مادهای لزج است، اینجا کنایه از استقامت در برابر فشار سنگین است.
برای هر یک از دردهایم هر روز صد راهِ جدید پیدا میکنند و برای هر اندوه من، هر شب هزار درِ تازه میگشایند.
نکته ادبی: تکرار و تاکید بر فزونی مصائب و بیپایانی رنجها.
از بلا برای بدنم آتشی میافروزند و دلم را از سینه بیرون میکشند تا بر آن آتش کباب کنند.
نکته ادبی: استعاره از شکنجه روحی شدید و دردِ جانکاه.
از درد دوریِ دوستان، آنگونه بیتابی میکنم که پیران در هنگامِ فراقِ دوران جوانی میکنند.
نکته ادبی: جزع به معنای بیتابی و ناله است.
هر شب را با آن حال سپری میکنم که گویی محکومی هستم که برای روزِ اعدامش، لحظهشماری میکند.
نکته ادبی: عقاب در اینجا به معنای مجازات و کیفر است.
اشکهای چشمانم چنان تند و سریع جاری میشوند که زیر زانوانم را به گِل و لای تبدیل کردهاند.
نکته ادبی: خلاب به معنای گل و لای است؛ مبالغهای در شدت گریه.
طناب را با این امید میتابم که شاید بتوانم با آن، خیمه شب را برچینم و صبح را برپا کنم.
نکته ادبی: تلاشی بیهوده برای پایان دادن به شبِ تیره و رسیدن به روزِ روشن.
در این حصارِ غم از شدت دیوانگی چنان شدهام که ستارگان آسمان مرا دیوانه خطاب میکنند.
نکته ادبی: استعاره از اوجِ استیصال که حتی اجرام سماوی نیز فرد را پریشانحال میبینند.
چون من از شدت پریشانی به دیوانگان شبیهام، چرا باید از این وضعیت بجوشم و بنالم، وقتی که هر لحظه شهابها به من حمله میکنند؟
نکته ادبی: تضاد میان آرامش و حملات پیدرپی آسمانی.
اگر زمین را فرشِ زیر پای من کنند سزاوار است، چرا که آسمان و ابرها سایهبان من شدهاند.
نکته ادبی: طنز تلخ و کنایه از اینکه او بیخانمان است و تنها سقفش آسمان است.
چنان حوادث و بلاها گرد من جمع شدهاند که خودِ این حوادث، میان من و دنیای بیرون حجاب و مانع شدهاند.
نکته ادبی: کنایه از اینکه بلاها چنان زیادند که شاعر را محصور کردهاند.
چرا از مردم درخواست کمک کنم، در حالی که در هر شرایطی، پاسخِ آنها به من، سکوت و جواب ندادن است؟
نکته ادبی: اشاره به بیتوجهی جامعه به رنجهای فردی.
جای شگفتی نیست که فکر میکنند شراب مینوشم، چرا که از شدت گریه، خون از چشمانم جاری است و لبهایم را به رنگ شراب درآورده است.
نکته ادبی: ایهام در شراب: شرابِ واقعی در برابر اشکِ خونین.
طبع و وجود من همچون نقره در بوته آزمایش تابدار (مستحکم و براق) شده است، چون مدام در کوره رنج و بلا قرار میگیرم.
نکته ادبی: اشاره به اینکه سختیها باعثِ صیقل خوردن روحِ شاعر شده است.
رواست که دشمنان از من بترسند و حذر کنند، همانگونه که آتش از رطوبت میگریزد.
نکته ادبی: تشبیه قدرت شاعر به آتش و دشمنان به رطوبت؛ در اینجا شاعر خود را سوزاننده میبیند.
اینها که امروز با من عتاب میکنند، سزاوار جنگیدن بودند نه کسانی که با من آشتی کردند.
نکته ادبی: اشاره به تغییر رویه دوستان سابق که حالا دشمنی میکنند.
اگر من کار درستی انجام دهم، آن را خطا میشمارند و اگر کار نادرستی کنند، آن را صواب و درست جلوه میدهند.
نکته ادبی: وارونگی ارزشها در قضاوتِ اطرافیان نسبت به شاعر.
نگاه کن چه روزگارِ بدی دارم که مرا در آتش سوزانِ آفتاب قرار دادهاند (و میسوزانند).
نکته ادبی: استعاره از سختیهای زندگی که مانند حرارت خورشید سوزان است.
اگر سپیدی مویم را دیدهاند، شاید به همین دلیل است که با دودِ سیاه غصههایم، آن را خضاب کردهام.
نکته ادبی: خضاب به معنای رنگ کردن مو؛ شاعر پیری و اندوه خود را به دود تشبیه کرده است.
حالم چگونه باشد وقتی که تنها راحتیِ من، همان چیزهایی است که دوزخیان را با آن عذاب میدهند؟
نکته ادبی: تضاد میان مفهومِ راحت و عذاب.
اگر مرا به دستِ فرومایگان سپردهاند چه باک؟ مگر نه اینکه شیران را نیز پس از اسارت با سگها همخانه میکنند؟
نکته ادبی: خسان یعنی افراد پست و فرومایه؛ کلاب یعنی سگها.
دیگر جانی برایم نمانده که درنگ کنم؛ پس چرا برای کشتن من اینقدر شتاب میکنند؟
نکته ادبی: اعتراض به سرنوشتِ شتابان برای نابودیِ شاعر.
چون هیچکس به دعای من در این جهان گوش نمیدهد، تا کی امید داشته باشم که دعاهایم مستجاب شود؟
نکته ادبی: اشاره به ناامیدی مطلق از درگاهِ خلق و خالق.
من در طول زمان دفترهایی از کارنامه اعمالم دارم؛ اگر به حق محاسبه کنند، چه فضل و برتریهایی که در من نبوده است.
نکته ادبی: تأکید بر شایستگیهای نادیدهگرفتهشده شاعر.
آرایههای ادبی
تشبیه چهرهی گریان و سرخفام به پرنده تذرو.
اغراق در شدت گریه تا حدی که زمین زیر پا به گل و لای تبدیل شود.
جانبخشی به ستارگان و نسبت دادنِ اضطراب به آنان.
تقابل میان خطا و صواب برای نشان دادن بیعدالتی قضاوتها.
اشاره به خونِ جاری از چشم که از دور به شراب تشبیه شده است.