گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - مرا بدانند آن‌ها که شعر می‌دانند

مسعود سعد سلمان
چو سوده دوده به روی هوا برافشانند فروغ آتش روشن ز دود بنشانند
سپهر گردان آن چشم ها گشاید باز که چشم های جهان را همه بخسبانند
از آن سبیکهٔ زر کافتاب گویندش زند ستامی کان را ستارگان خوانند
چنان گمان بودم کاسیای گردون را همی به تیزی بر فرق من بگردانند
ز آب دیدهٔ گریان چو تیغم آب دهند از آتش دل سوزان مرا بتفسانند
کنند رویم همرنگ برگ رز به خزان چو شوشهٔ رزم اندر بلا بپیچانند
گرفتم انس به غم ها و اندهان گرچند منازعان چو دل و زندگانی وجانند
دمادمند و نیایند بر تنم پیدا به ریگ تافته بر، قطره های بارانند
بدین فروزان رویان نگه کنم که همی به نور طبعی روی زمین فروزانند
سپهبدان برآشفته لشکری گشتند چنان که خواهند از هر رهی همی رانند
گمان مبر که مگر طبع های مختلفند گمان مبر که همه طبع ها نجنبانند
مسافران نواحی هفت گردونند موثران مزاج چهار ارکانند
هلاک و عیش و بد و نیک و شدت و فرجند غم و سرور و کم و بیش و درد و درمانند
به شکل هم جنس از باب ها نه هم جنسند به نور همسان و ز فعل ها نه همسانند
به هر قدم حکم روزگار و گردونند به هر نظر سبب آشکار و پنهانند
همی بلند برآرند و پس فرو فکنند همی فراوان بدهند و باز بستانند
کجا توانم جستن که تیزپایانند چه چاره دانم کردن که چیره دستانند
روندگان سپهرند لنگشان خواهم ز بهر آن که مرا رهبران زندانند
اگر خلندم در دیده، نیست هیچ شگفت که تیر شب را بر قوس چرخ پیکانند
روا بود که از این اختران گله نکنم که بی گمان همه فرمانبران یزدانند
زاهل عصر چه خواهم که اهل عصر همه به خوی و طبع ستوران ماده را مانند
مگر به رحمت ایشان فریفته نشوی نکو نگر که همه اندک و فراوانند
مخواه تابش ایشان اگر همه مهرند مجوی گوهر ایشان اگر همه کانند
به جان خرند قصاید ز من خردمندان اگرچه طبع مرا زان کلام ارزانند
ز چرخ عقلم زادند وز جمال و بقا ستارگان را مانند و جاودان مانند
زمانهٔ گفته من حفظ کرد و نزدیک است که اخترانش بر آفتاب و مه خوانند
چنان که بیضهٔ عنبر به بوی دریابند مرا بدانند آن ها که شعر می دانند
محل این سخن سرفراز بشناسند کسان که سغبهٔ مسعود سعد سلمانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، تأملی فلسفی و شاعرانه در باب تقدیرگرایی و تأثیر کواکب و اختران بر سرنوشت آدمی است که با رویکردی انتقادی نسبت به روزگار و اهل زمانه همراه شده است. شاعر در این قطعات، سپهر و ستارگان را گردانندگان اصلی امور دانسته و در عین حال، میان ناپایداری احوال دنیوی و ماندگاری هنر و سخن خویش، تقابلی تأمل‌برانگیز ایجاد می‌کند.

در بخش میانی، شاعر به نقد تند و صریح معاصران خود می‌پردازد و آنان را که در ظاهر پرجلوه اما در باطن تهی هستند، با زبان ملامت به تصویر می‌کشد. سرانجام، شعر به ستایش خود و ارزش والای سخن شاعر ختم می‌شود که علی‌رغم بدخواهی زمانه، از زوال مصون مانده و چون ستاره‌ای در آسمان ادب پارسی جاودان گشته است.

معنای روان

چو سوده دوده به روی هوا برافشانند فروغ آتش روشن ز دود بنشانند

هنگامی که همچون دود و غبار سیاه در فضا پراکنده می‌شوند، نور آتش روشن را با همان دود خاموش می‌کنند.

نکته ادبی: سوده دوده به معنای گرد غبار سیاه است که استعاره از تیرگی و تاریِ اختران است.

سپهر گردان آن چشم ها گشاید باز که چشم های جهان را همه بخسبانند

آسمانِ در حال چرخش آن‌گاه چشمانِ خود (ستارگان) را می‌گشاید که چشمانِ اهل جهان را به خوابِ غفلت یا مرگ فرو می‌برد.

نکته ادبی: تضاد میان باز بودن چشم ستارگان و بستن چشم جهانیان (ایهام به خواب یا مرگ).

از آن سبیکهٔ زر کافتاب گویندش زند ستامی کان را ستارگان خوانند

از آن شمش طلا که خورشیدش می‌نامند، چنان ضربه‌ای می‌زنند که ستارگان آن را درک می‌کنند.

نکته ادبی: سبیکه به معنای شمش یا قطعه طلا و نقره است. استعاره از تابش خیره‌کننده خورشید.

چنان گمان بودم کاسیای گردون را همی به تیزی بر فرق من بگردانند

چنین گمان می‌کردم که چرخِ روزگار، آسیابِ سنگینِ خود را با بی‌رحمی بر سرِ من می‌چرخاند.

نکته ادبی: آسیای گردون استعاره‌ای مشهور برای سنگینی و سایشِ گردش روزگار بر جان شاعر.

ز آب دیدهٔ گریان چو تیغم آب دهند از آتش دل سوزان مرا بتفسانند

با اشکِ چشمانِ گریان، همچون تیغِ آبدیده مرا صیقل می‌دهند و با آتشِ دلِ سوزان، مرا تفت می‌دهند و می‌گدازند.

نکته ادبی: بتفسانند از ریشه تفتن به معنای گرم کردن و گداختن است که کنایه از سختی کشیدن است.

کنند رویم همرنگ برگ رز به خزان چو شوشهٔ رزم اندر بلا بپیچانند

چهره‌ام را همچون برگِ درخت انگور در پاییز زرد می‌کنند، آن‌گاه که مرا در شیشه (قالب) بلا و رنج قرار می‌دهند.

نکته ادبی: شوشه به معنای تکه یا پاره است و در اینجا کنایه از محدود شدن در قالب رنج است.

گرفتم انس به غم ها و اندهان گرچند منازعان چو دل و زندگانی وجانند

با غم‌ها و اندوه‌ها انس گرفته‌ام، هرچند که این غم‌ها همچون دشمنانِ دل، زندگانی و جان من هستند.

نکته ادبی: منازعان به معنای ستیزه‌گران و دشمنان است.

دمادمند و نیایند بر تنم پیدا به ریگ تافته بر، قطره های بارانند

این غم‌ها پیاپی می‌آیند و بر تنم آشکار نیستند؛ درست مانند قطره‌های باران که بر ریگ‌های داغ می‌بارند و پنهان می‌شوند.

نکته ادبی: تشبیه غم‌های پنهان به باران در ریگ تافته که بلافاصله تبخیر و ناپدید می‌شود.

بدین فروزان رویان نگه کنم که همی به نور طبعی روی زمین فروزانند

به این ستارگانِ درخشان نگاه می‌کنم که با نور ذاتی خود، روی زمین را روشن کرده‌اند.

نکته ادبی: نور طبعی اشاره به ویژگی ذاتی ستارگان در باورهای نجومی قدیم است.

سپهبدان برآشفته لشکری گشتند چنان که خواهند از هر رهی همی رانند

این ستارگان همچون سپهبدانی خشمگین به لشکری تبدیل شده‌اند که هرگونه بخواهند، از هر راهی می‌تازند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به ستارگان در مقام فرماندهان نظامی.

گمان مبر که مگر طبع های مختلفند گمان مبر که همه طبع ها نجنبانند

گمان مبر که این‌ها طبع‌های متفاوتی دارند و گمان مبر که همه طبع‌ها (عناصر) را به جنبش درنمی‌آورند.

نکته ادبی: تأکید بر یکپارچگی قدرتِ تأثیرگذاری ستارگان بر طبیعت.

مسافران نواحی هفت گردونند موثران مزاج چهار ارکانند

آن‌ها مسافرانِ هفت آسمان‌اند و تأثیرگذاران بر مزاجِ چهار عنصرِ سازنده جهان (آب، باد، خاک، آتش) هستند.

نکته ادبی: چهار ارکان اشاره به عناصر اربعه در طب و فلسفه قدیم است.

هلاک و عیش و بد و نیک و شدت و فرجند غم و سرور و کم و بیش و درد و درمانند

آن‌ها منشأ هلاکت، عیش، بدی، نیکی، سختی، گشایش، غم، شادی، کمبود، فزونی، درد و درمان هستند.

نکته ادبی: تضادها و تقابل‌های متوالی برای نشان دادن سیطره اختران بر همه امور زندگی.

به شکل هم جنس از باب ها نه هم جنسند به نور همسان و ز فعل ها نه همسانند

اگرچه از نظر شکل و جنسِ آسمانی با هم یکسان به نظر می‌رسند، اما در حقیقت هم‌جنس نیستند و در رفتار و عملکرد، با هم تفاوت دارند.

نکته ادبی: اشاره به تمایز در تأثیرگذاری نجومی علی‌رغم ظاهر یکسان ستارگان.

به هر قدم حکم روزگار و گردونند به هر نظر سبب آشکار و پنهانند

در هر گامی که برمی‌دارند، حکم روزگار و آسمان جاری می‌شود و با هر نگاه (نظری)، سببِ رخدادهای آشکار و پنهان می‌گردند.

نکته ادبی: نظر در اصطلاح نجوم به معنای نگاه ستارگان به یکدیگر یا به زمین است که سرنوشت را رقم می‌زند.

همی بلند برآرند و پس فرو فکنند همی فراوان بدهند و باز بستانند

گاهی کسی را بلندمرتبه می‌کنند و سپس به پستی می‌کشانند، گاهی فراوان می‌بخشند و باز می‌ستانند.

نکته ادبی: تضاد میان بخشش و ستاندن که سنت همیشگی روزگار است.

کجا توانم جستن که تیزپایانند چه چاره دانم کردن که چیره دستانند

کجا می‌توانم به دنبال آن‌ها بگردم در حالی که بسیار تیزپا هستند؟ چه چاره‌ای می‌توانم بیندیشم که آن‌ها چیره و مسلط هستند؟

نکته ادبی: توصیفِ قدرتِ غالب اختران که راه گریز را بر آدمی می‌بندد.

روندگان سپهرند لنگشان خواهم ز بهر آن که مرا رهبران زندانند

آن‌ها روندگانِ آسمان‌اند و من برایشان لنگی آرزو می‌کنم، چرا که آن‌ها راهبرانِ زندانِ من هستند.

نکته ادبی: اشاره به حبس شاعر و نسبت دادن آن به اختران؛ آرزوی لنگی برای ستارگان، کنایه از تمنای متوقف شدن گردشِ نحسِ روزگار است.

اگر خلندم در دیده، نیست هیچ شگفت که تیر شب را بر قوس چرخ پیکانند

اگر مرا در چشم می‌خلند (اذیتم می‌کنند)، شگفت‌آور نیست؛ چرا که آن‌ها پیکانِ تیرِ شب هستند که بر کمانِ آسمان قرار دارند.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به کمان و ستارگان به پیکانِ تیر.

روا بود که از این اختران گله نکنم که بی گمان همه فرمانبران یزدانند

روا است که از این اختران گله نکنم، زیرا بی‌تردید همگی مطیعِ فرمانِ خداوند هستند.

نکته ادبی: خروج از جبرگرایی مطلق و ارجاعِ نهایی همه امور به مشیت الهی.

زاهل عصر چه خواهم که اهل عصر همه به خوی و طبع ستوران ماده را مانند

از مردمِ این زمانه چه انتظاری دارم؟ چرا که اهل این عصر، از نظر خوی و سرشت، شبیه به چهارپایان ماده هستند.

نکته ادبی: ستوران ماده استعاره از فرومایگی و بی‌خردی معاصران شاعر.

مگر به رحمت ایشان فریفته نشوی نکو نگر که همه اندک و فراوانند

مبادا که به لطف و مهربانی آنان فریب بخوری، خوب نگاه کن که همه آن‌ها در ارزش، اندک و در شمار، بسیارند.

نکته ادبی: تضاد میان کمیت زیاد و کیفیت پایینِ اهل زمانه.

مخواه تابش ایشان اگر همه مهرند مجوی گوهر ایشان اگر همه کانند

اگر همه آن‌ها خورشید باشند، گرمای (بخشش) آنان را مخواه؛ و اگر همه معدن باشند، گوهرشان را جست‌وجو نکن.

نکته ادبی: مهر و کان استعاره از کسانی است که ظاهری پرفروغ و ثروتمند دارند اما در باطن خیری در آن‌ها نیست.

به جان خرند قصاید ز من خردمندان اگرچه طبع مرا زان کلام ارزانند

خردمندان قصاید مرا با جان و دل می‌خرند، هرچند که اهلِ زمانه کلامِ مرا ارزان می‌شمارند.

نکته ادبی: تضاد میان ارج نهادن خردمندان و بی‌قدریِ عوام.

ز چرخ عقلم زادند وز جمال و بقا ستارگان را مانند و جاودان مانند

من از چرخِ عقل و زیبایی و بقا زاده شده‌ام، همچون ستارگان هستم و جاویدان باقی می‌مانم.

نکته ادبی: تفاخر شاعر به ماندگاری اثر هنری خود هم‌سنگ با ستارگان.

زمانهٔ گفته من حفظ کرد و نزدیک است که اخترانش بر آفتاب و مه خوانند

زمانه سخن مرا حفظ کرده است و دیری نخواهد پایید که شعرم را به جایگاهِ خورشید و ماه برسانند.

نکته ادبی: اشاره به ماندگاری شعر در حافظه تاریخ.

چنان که بیضهٔ عنبر به بوی دریابند مرا بدانند آن ها که شعر می دانند

همان‌طور که بوی عنبر را از هر کجا تشخیص می‌دهند، کسانی که شعر می‌دانند، ارزش مرا نیز درمی‌یابند.

نکته ادبی: تمثیل رایحه خوش عنبر برای شعر ناب.

محل این سخن سرفراز بشناسند کسان که سغبهٔ مسعود سعد سلمانند

کسانی که شایسته و مریدِ مسعود سعد سلمان هستند، مقام والای این سخن را به خوبی می‌شناسند.

نکته ادبی: سغبه در اینجا به معنای مرید، پیرو یا طالبِ علم و هنر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آسیای گردون

تشبیه چرخش فلک به سنگ آسیاب که آدمی را در میان خود خرد می‌کند.

تضاد عیش و بد و نیک و شدت و فرج

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن سیطره‌ی کامل و متنوع ستارگان بر احوال متغیر انسانی.

تشبیه تیر شب را بر قوس چرخ پیکانند

آسمان به کمان و ستارگان به پیکانِ تیر تشبیه شده‌اند که بر دلِ شاعر فرود می‌آیند.

کنایه ستوران ماده

کنایه از فرومایگی، بی‌خردی و حماقتِ معاصرانِ شاعر.

ایهام چشم‌های جهان

ایهام میان چشمانِ ظاهری مردم و ستاره‌ها که در آسمان چشم‌گشایی می‌کنند.