گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد

مسعود سعد سلمان
روزگاری است سخت بی بنیاد کس گرفتار روزگار مباد
شیر بینم شده متابع رنگ باز بینم شده مطاوع خاد
نه بجز سوسن ایچ آزادست نه بجز ابرهست یک تن راد
نه نگفتم نکو معاذالله این سخن را قوی نیامد لاد
مهترانند مفضل و هر یک اندر افضال جاودانه زیاد
نیست گیتی بجز شگفتی و نیز کار من بین که چون شگفت افتاد
صد در افزون زدم به دست هنر که به من بر فلک یکی نگشاد
در زمان گردد آتش و انگشت گر بگیرم به کف گل و شمشاد
بار انده مرا شکست آری بشکند چون دوتا کنی پولاد
نشنود دل اگر بوم خاموش نکند سود اگر کنم فریاد
گرچه اسلاف من بزرگانند هر یک اندر همه هنر استاد،
نسبت از خویشتن کنم چو گهر نه چو خاکسترم کز آتش زاد
چون بد و نیک زود می گذرد این چو آب آن یکی دگر چون باد
نز بد او به دل شوم غمگین نه ز نیکش به طبع گردم شاد
این جهان پایدار نیست از آن که بر آبش نهاده شد بنیاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اندوه و گلایه از بی‌ثباتیِ جهان و ناپایداریِ احوالِ آدمی است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه و کمی بدبینانه، جهان را عرصه‌ی وارونگیِ ارزش‌ها می‌بیند که در آن استعدادها و اصالت‌ها نادیده گرفته می‌شوند و بخت و اقبال، روی خوش به صاحبانِ هنر نشان نمی‌دهد.

در نهایت، شاعر با اتکا به اصالتِ خانوادگی و توانایی‌های درونیِ خود، به جایگاهی از بی‌تفاوت‌نگریِ عارفانه می‌رسد. او با درکِ ماهیتِ گذرا و سست‌بنیادِ جهان، می‌آموزد که نه از تلخی‌ها دلگیر شود و نه از شیرینی‌ها سرمست؛ چرا که در دیدگاهِ او، جهان بنایی بر آب است و هیچ‌چیزِ آن رنگِ ماندگاری ندارد.

معنای روان

روزگاری است سخت بی بنیاد کس گرفتار روزگار مباد

روزگار همواره دستخوشِ تغییر و بی‌ثباتی است. آرزو می‌کنم که هیچ‌کس گرفتارِ بازی‌هایِ ناگهانی و ناپایدارِ زمانه نشود.

نکته ادبی: بی‌بنیاد به معنای ناپایدار و بی‌اساس است که کنایه از بی‌وفاییِ دنیا دارد.

شیر بینم شده متابع رنگ باز بینم شده مطاوع خاد

در این زمانه شاهد وارونگیِ جایگاه‌ها هستم؛ شیرانِ قدرتمند مطیعِ دیگران شده‌اند و بازهای شکاری که باید مظهرِ تیزپروازی باشند، به خدمتِ فرودستان درآمده‌اند.

نکته ادبی: استفاده از متضادها برای نشان دادنِ هرج‌ومرج و به‌هم‌ریختگیِ اوضاع اجتماعی.

نه بجز سوسن ایچ آزادست نه بجز ابرهست یک تن راد

در این جهان، جز گلِ سوسن که آزادانه و رها می‌روید، هیچ‌چیز نشانی از آزادی ندارد و به‌جز اندکی، کسی به معنای واقعی آزاده و بزرگ‌منش نیست.

نکته ادبی: ایچ یک واژه کهن و پهلوی به معنای هیچ است که در اینجا برای تأکید به کار رفته است.

نه نگفتم نکو معاذالله این سخن را قوی نیامد لاد

البته قصدِ بدگوییِ مطلق ندارم و پناه بر خدا که سخنِ ناروا بگویم؛ چرا که ممکن است همین ادعای من نیز در جای خود، پایه و استدلالی محکم نداشته باشد.

نکته ادبی: لاد در متون کهن به معنای لبه، کنار یا بنیاد و پایه آمده است.

مهترانند مفضل و هر یک اندر افضال جاودانه زیاد

البته بزرگان و بخشندگانِ والامقامی هم وجود دارند که همواره در مسیرِ جود و بخشش گام برمی‌دارند و نامِ نیکِ آنان در افضال و نیکی‌ها همیشگی است.

نکته ادبی: مفضل به معنای کسی است که بر دیگران برتری دارد یا صاحبِ فضل و بخشش است.

نیست گیتی بجز شگفتی و نیز کار من بین که چون شگفت افتاد

دنیا سراسر شگفتی است و من هم شاهدِ رخدادهای عجیب هستم؛ به حال و روزِ من بنگرید که چقدر به شکلی غریب و دور از انتظار درآمده است.

نکته ادبی: اشاره به شگفتیِ روزگار که یکی از مضامینِ رایج در ادبیاتِ پندآموز است.

صد در افزون زدم به دست هنر که به من بر فلک یکی نگشاد

من با تکیه بر هنر و توانایی‌های خود، درِ بسیاری را کوبیدم و تلاش‌های زیادی کردم، اما فلک هیچ راهِ گشایشی برای من باز نکرد.

نکته ادبی: فلک در اینجا نمادِ آسمان و تقدیر است که در ادبیاتِ کلاسیک به بی‌وفایی معروف است.

در زمان گردد آتش و انگشت گر بگیرم به کف گل و شمشاد

بختِ من چنان تیره است که اگر گلِ لطیف و شمشادِ سبز هم به دست بگیرم، بی‌درنگ در دستانم به آتش و خاکستر تبدیل می‌شود؛ یعنی هرچه به دست می‌آورم از بین می‌رود.

نکته ادبی: این بیت اغراقی شاعرانه برای نمایشِ بدشانسی و ناکامی‌هایِ پی‌درپی است.

بار انده مرا شکست آری بشکند چون دوتا کنی پولاد

بارِ سنگینِ اندوه، قامتِ مرا درهم شکسته است؛ همان‌طور که اگر پولادِ سخت را بیش از حد و دوتا کنی، سرانجام درهم می‌شکند.

نکته ادبی: تشبیه پولاد به روحِ انسان که در برابرِ فشارهایِ طاقت‌فرسا، تاب و توانِ خود را از دست می‌دهد.

نشنود دل اگر بوم خاموش نکند سود اگر کنم فریاد

اکنون کارِ من به جایی رسیده که نه سکوت و خاموشیِ دل دردی را دوا می‌کند و نه فریاد زدنِ آن نتیجه‌ای در بر دارد.

نکته ادبی: تضاد میان سکوت و فریاد که نشان‌دهنده بن‌بستِ روحیِ شاعر است.

گرچه اسلاف من بزرگانند هر یک اندر همه هنر استاد،

با اینکه اجدادِ من از بزرگانِ تاریخ بوده‌اند و در هر هنری سرآمد و استادِ زمانه‌ی خود محسوب می‌شدند.

نکته ادبی: اسلاف به معنای گذشتگان و نیاکان است.

نسبت از خویشتن کنم چو گهر نه چو خاکسترم کز آتش زاد

اصالت و ارزشِ من از ذاتِ درونیِ خودم نشأت می‌گیرد، مانندِ گوهر که ذاتاً ارزشمند است؛ نه مانندِ خاکستر که از سوختنِ چیزی پدید آمده و اعتباری ندارد.

نکته ادبی: استعاره از گوهر برای بیانِ شرافتِ ذاتیِ انسان.

چون بد و نیک زود می گذرد این چو آب آن یکی دگر چون باد

خوشی‌ها و ناخوشی‌هایِ دنیا به سرعت می‌گذرند؛ نیکی‌ها همچون آبِ روان و بدی‌ها همچون باد در گذرند و هیچ‌کدام ماندگار نیستند.

نکته ادبی: تمثیلِ آب و باد برای نشان دادنِ گذرِ سریع و ناپایداریِ حوادث.

نز بد او به دل شوم غمگین نه ز نیکش به طبع گردم شاد

به همین دلیل، من نه از بدیِ روزگار غمگین می‌شوم و نه از نیکی و خوشیِ آن شادمان می‌گردم، چرا که می‌دانم هیچ‌کدام پایدار نیست.

نکته ادبی: بیانِ نگرشِ رواقی و بی‌تفاوت‌نگریِ شاعر نسبت به نوساناتِ بخت.

این جهان پایدار نیست از آن که بر آبش نهاده شد بنیاد

این جهانِ فانی، بی‌بنیاد و ناپایدار است؛ زیرا که اساس و پایه‌ی آن بر روی آب بنا شده و آب هرگز تکیه‌گاهِ محکمی نیست.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل یا باورِ کهن مبنی بر اینکه جهان بر آب بنا شده است که کنایه از سستیِ آن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیر و باز

اشاره به انسان‌های قدرتمند و تیزهوش که در نظامِ ناعادلانه‌ی جهان، خوار و خفیف شده‌اند.

اغراق در زمان گردد آتش و انگشت، گر بگیرم به کف گل و شمشاد

بزرگ‌نماییِ بدشانسیِ شاعر به گونه‌ای که حتی گل‌ها نیز در دستان او به آتش بدل می‌شوند.

تمثیل جهان... که بر آبش نهاده شد بنیاد

تشبیه جهان به ساختمانی بر روی آب برای تأکید بر ناپایداری و سستیِ آن.

تضاد خوشی و ناخوشی، شادی و غم

شاعر برای تبیینِ موضعِ بی‌تفاوتِ خود، از تقابلِ مفاهیمِ شادی و غم استفاده کرده تا بگذرد.