گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۷

مسعود سعد سلمان
احوال جهان بادگیر، باد! وین قصه ز من یادگیر یاد
چون طبع جهان باژگونه بود کردار همه باژگونه باد
از روی عزیزی است بسته باز وز خاری باشد گشاده خاد
بس زار که بگذاشتیم روز چون گرمگهش بود بامداد
تیغی که همی آفتاب زد تیری که سمومش همی گشاد،
بر تارک و بر سینه زد همی اندر جگر و دیده اوفتاد
در حوض و بیابانش چشم و گوش مانده به شگفتی از آب و باد
دیوانه و شوریده باد بود زنجیر همی آب را نهاد
این چرخ چنین است، بی خلاف داند که چنین آمدش نهاد
زین چرخ بنالم به پیش آن کز چرخ به همت دهدم داد
منصور سعید آن که در هنر از مادر دانش چو او نزاد
او بنده و شاگرد ملک بود تا گشت خداوند و اوستاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری که پیش رو داریم، تأملی حکیمانه و در عین حال گلایه‌آمیز در باب بی‌وفایی، تزلزل و ماهیتِ وارونه‌ی روزگار است. شاعر، جهان را به بادی ناپایدار تشبیه می‌کند که رفتارش با موازینِ خرد و انصاف هم‌خوانی ندارد و پیوسته اسبابِ رنج و حیرتِ آدمی را فراهم می‌آورد. او این بی‌نظمیِ حاکم بر طبیعت و گردون را دستمایه‌ای قرار می‌دهد تا از درِ ستایش به سوی انسانی کریم و والا‌مقام برود.

در بخش پایانی، کلام شاعر از فضای تیره و تارِ شکایت از چرخ گردون، به سمتِ ستایشِ «منصور سعید» تغییر جهت می‌دهد. او این ممدوح را فراتر از دایره‌ی تقدیر و تأثیراتِ ناخوشایندِ آن می‌بیند و امید دارد که با همتِ والای این بزرگ‌مرد، گره از مشکلاتش گشوده شود. در واقع، شاعر در اینجا هنرِ خویش را در خدمتِ تحسینِ کمالاتِ ممدوح درآورده است تا او را پناهی در برابرِ بی‌مهری‌های ایام معرفی کند.

معنای روان

احوال جهان بادگیر، باد! وین قصه ز من یادگیر یاد

احوال این دنیا مانند باد، بی‌قرار و ناپایدار است؛ این حقیقت را از من بیاموز و به خاطر بسپار.

نکته ادبی: واژه «بادگیر» به معنای جایگاهی است که باد را به درون می‌کشد، اما در اینجا استعاره از جهانِ گذرا و بی‌ثبات است.

چون طبع جهان باژگونه بود کردار همه باژگونه باد

از آنجا که ذات و سرشتِ دنیا وارونه و نادرست است، نتیجه‌ی کارها و پیشامدهای آن نیز همواره بر خلافِ انتظار و غلط است.

نکته ادبی: واژه «طبع» به معنای سرشت و فطرت است و «باژگونه» (وارونه) نمادِ بی‌نظمی و ستمِ روزگار است.

از روی عزیزی است بسته باز وز خاری باشد گشاده خاد

دریچه‌های خیر و امورِ عزیز به روی آدمیان بسته است، اما درهای امورِ پست و ناچیز، به سببِ خاری و بی‌ارزش بودن، همیشه گشوده و در دسترس است.

نکته ادبی: تقابل میان «عزیزی» (ارجمندی) و «خاری» (پستی)، نشان‌دهنده‌ی ارزش‌گذاری‌های نادرستِ جهان در نگاه شاعر است.

بس زار که بگذاشتیم روز چون گرمگهش بود بامداد

ما روزهای تلخ و سختی را پشت سر گذاشتیم، زیرا آغازِ کار (بامدادِ زندگی یا سفر) ما با گرمای شدید و رنج همراه بود.

نکته ادبی: «گرمگه» به معنای جایگاهِ گرم و سوزان است که استعاره از سختی‌های ابتدایی یک مسیر یا دوره‌ی زمانی است.

تیغی که همی آفتاب زد تیری که سمومش همی گشاد،

گرمای سوزانِ آفتاب همچون تیغی بر سرِ ما فرود می‌آید و بادِ سموم (بادِ گرم و کشنده) نیز همچون تیری به سوی ما پرتاب می‌شود.

نکته ادبی: «سموم» بادی گرم و زهرآگین در مناطق بیابانی است که شاعر آن را به تیری کشنده تشبیه کرده است.

بر تارک و بر سینه زد همی اندر جگر و دیده اوفتاد

این بلاها (گرما و باد) گویی تیر و تیغی هستند که به جان و تنِ آدمی می‌نشینند؛ بر سر و سینه می‌زنند و در جگر و چشمانِ انسان نفوذ می‌کنند و او را آزار می‌دهند.

نکته ادبی: تداومِ استعاره‌های حماسی (تیغ و تیر) برای توصیفِ سختی‌های طبیعی و محیطی.

در حوض و بیابانش چشم و گوش مانده به شگفتی از آب و باد

انسان در میانِ آب و بیابان، از دیدنِ این همه آشفتگی و قهرِ طبیعت (باد و آب)، حیران و سرگشته مانده است.

نکته ادبی: شاعر از ترکیبِ دو عنصرِ طبیعی آب و باد برای نشان دادنِ سرگشتگیِ انسان در برابرِ حوادث استفاده کرده است.

دیوانه و شوریده باد بود زنجیر همی آب را نهاد

بادِ تند و آشفته گویی دیوانه‌ای است که بر آبِ روان زنجیر می‌افکند تا مانعِ حرکتِ آن شود.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به باد که به دیوانه‌ای زنجیرزن تشبیه شده است؛ تصویری بدیع از قدرتِ باد بر آب.

این چرخ چنین است، بی خلاف داند که چنین آمدش نهاد

این چرخِ گردون و فلک، بی‌هیچ تردیدی این‌گونه است و طبیعتش از ازل چنین مقدر شده است.

نکته ادبی: «نهاد» در اینجا به معنای سرشت، بنیاد و تقدیرِ الهیِ حاکم بر گردون است.

زین چرخ بنالم به پیش آن کز چرخ به همت دهدم داد

من از دستِ این روزگار به سوی کسی شکایت می‌برم که به واسطه‌ی همتِ بلند و بزرگواری‌اش، می‌تواند دادِ مرا از این چرخِ ستمگر بستاند.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «داد دادن» به معنای ستاندنِ حق و عدالت از ستمگر.

منصور سعید آن که در هنر از مادر دانش چو او نزاد

آن شخص، منصور سعید است؛ انسانی که در هنر و دانش، مادرِ روزگار نظیرِ او را نزاده است و او یگانه‌ی زمانه‌ی خویش است.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحِ مشهورِ «نزادنِ مادرِ دهر» که دال بر یگانگی و برتریِ بی چون و چرای ممدوح در هنر و کمال است.

او بنده و شاگرد ملک بود تا گشت خداوند و اوستاد

او که زمانی خود شاگرد و بنده بود، اکنون با کمالات و هنرش چنان اوج گرفته که خود خداوندگار و استادِ دیگران شده است.

نکته ادبی: اشاره به ارتقای مقامِ ممدوح از جایگاهِ فروتر به جایگاهِ والایِ استادی و سروری.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغی که همی آفتاب زد

تشبیه تابشِ سوزانِ خورشید به تیغی که بر پیکرِ آدمی زخم می‌زند.

تشخیص (جان‌بخشی) دیوانه و شوریده باد بود / زنجیر همی آب را نهاد

نسبت دادنِ خصلتِ دیوانگی و زنجیر بستن به باد که عنصری بی‌جان است.

تضاد بسته / گشاده

تقابلِ میان بسته‌بودنِ درهایِ عزت و گشاده‌بودنِ درهایِ پستی که نشان‌دهنده‌ی بی‌عدالتیِ جهان است.

اغراق از مادر دانش چو او نزاد

بزرگ‌نمایی در وصفِ کمالاتِ علمیِ ممدوح با استفاده از تعبیرِ سنتیِ یگانگیِ فرد در جهان.