گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - بر هیچ آدمی دل نامهربان نداشت

مسعود سعد سلمان
این عقل در یقین زمانه گمان نداشت کز عقل راز خویش زمانه نهان نداشت
در گیتی ای شگفت کران داشت هرچه داشت چون بنگرم عجایب گیتی کران نداشت
هرگونه چیز داشت جهان تا بنای داشت ملکی قوی چو ملک ملک ارسلان نداشت
پاینده باد ملکش و ملکی است ملک او که ایام نوبهار چنان بوستان نداشت
گشت آن زمان که ملکش موجود شد جهان دلشاد و هیچ شادی تا آن زمان نداشت
آن جود و عدل دارد سلطان که پیش از این آن جود و عدل، حاتم و نوشیروان نداشت
هنگام کر و فر وغا تاب زخم او شیر ژیان ندارد و پیل دمان نداشت
ای پادشاه عادل و سلطان گنج بخش هرگز جهان ملک چو تو قهرمان نداشت
امروز یاد خواهم کردن ز حسب حال یک داستان که دهر چنان داستان نداشت
بونصر پارسی ملکا جان به تو سپرد زیرا سزای مجلس عالی جز آن نداشت
جان داد در هوات که باقیت باد جان اندر خور ثنا جز آن پاک جان نداشت
جان های بندگان همه پیوند جان توست هر بنده جز برای تو جان و روان نداشت
آن شهم کاردان مبارز که مثل او این دهر یک مبارز و یک کاردان نداشت
مرد هنر سوار که یک باره از هنر اندر جهان نماند که او زیر ران نداشت
کس چون زبان او به فصاحت زبان ندید کس چون بیان او به لطافت بیان نداشت
او یافت صد کرامت اگر مدتی نیافت او داشت صد کفایت اگر سو زیان نداشت
اندیشهٔ مصالح ملک تو داشتش و اندوه سو زیان و غم خانمان نداشت
در هرچه اوفتاد بد و نیک و بیش و کم او تاب داشت تاب سپهر کیان نداشت
شصت و سه بود عمرش چون عمر مصطفی افزون از این مقامی اندر جهان نداشت
آن ساعت وفات که پاینده باد شاه روی نیاز جز به سوی آسمان نداشت
مدح خدایگان و ثنای خدای عرش جز بر زبان نراند و جز اندر دهان نداشت
آن بندگی که بودش در دل، نکرد از آنک یک هفته داشت چرخش و جز ناتوان نداشت
این مدح خوان دعا کندش زان که در جهان کم بود نعمتی که بر این مدح خوان نداشت
بر بنده مهر داشت چهل سال و هرگز او بر هیچ آدمی دل نامهربان نداشت
صاحب قران تو بادی تا هست مملکت زیرا که مملکت چو تو صاحب قران نداشت
فرزندکانش را پس مرگش عزیزدار کاو خود به عمر جز غم فرزندکان نداشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، در ستایشِ پادشاهی مقتدر و دادگر آغاز می‌شود که جهان در پرتوِ حضورِ او، رنگِ تازه‌ای از شکوه و امنیت یافته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های حماسی، این پادشاه را همتای بزرگان و اسطوره‌های تاریخ می‌داند و قدرت و نفوذ او را فراتر از ادراکِ عقلِ زمانه توصیف می‌کند.

در بخشِ دوم، شعر به مرثیه‌ای برای یکی از نزدیکان و کارگزارانِ وفادارِ دربار (ابونصر پارسی) تبدیل می‌شود. شاعر ضمن برشمردنِ فضایلِ اخلاقی، کاردانی، شجاعت و خردمندیِ این فرد، به مرگِ او در خدمتِ پادشاه اشاره کرده و با زبانی عاطفی و التماس‌آمیز، از شاه می‌خواهد که پس از مرگِ این خدمتگزار، فرزندانِ او را موردِ عنایت و حمایتِ خویش قرار دهد.

معنای روان

این عقل در یقین زمانه گمان نداشت کز عقل راز خویش زمانه نهان نداشت

عقل و خردِ این روزگار، آن‌قدر در برابر شکوهِ پادشاه حیران است که حتی گمان نمی‌برد که شاه، رازی از اسرارِ خود را از مردم پنهان کرده باشد (اشاره به عظمتِ غیرقابل‌فهمِ شاه).

نکته ادبی: عقل در یقینِ زمانه: اضافه‌ی استعاری که در آن خردِ رایجِ زمانه به انسانی حیران تشبیه شده است.

در گیتی ای شگفت کران داشت هرچه داشت چون بنگرم عجایب گیتی کران نداشت

هرچند در ابتدا شگفت‌زده بودم که جهانِ هستی کران و پایانی دارد، اما وقتی با دیده‌ای حقیقت‌بین به شگفتی‌های گیتی نگریستم، دریافتم که آن‌گونه که می‌پنداشتم، محدود نیست.

نکته ادبی: کران داشتن: به معنای محدود بودن و پایان‌پذیر بودن است.

هرگونه چیز داشت جهان تا بنای داشت ملکی قوی چو ملک ملک ارسلان نداشت

جهان از همان ابتدای خلقت، هرچه را که در خود داشت، دارا بود، اما هرگز دولتی (ملکی) به قدرت و عظمتِ دولتِ ملک ارسلان به خود ندید.

نکته ادبی: ملک اول به معنای سرزمین و حکومت، و ملک دوم نام پادشاه است؛ جناسِ اشتقاق در واژگانِ ملک و ملکی.

پاینده باد ملکش و ملکی است ملک او که ایام نوبهار چنان بوستان نداشت

امید که حکومتِ او همیشه پایدار باشد؛ حکومتی که چنان سرسبز و پرنعمت است که روزگارِ بهاری نیز هرگز بوستانی به این زیبایی و طراوت ندیده بود.

نکته ادبی: تشبیه مرکب: حکومتِ شاه به بوستانی پرگل و شکوفه در بهار تشبیه شده است.

گشت آن زمان که ملکش موجود شد جهان دلشاد و هیچ شادی تا آن زمان نداشت

از آن لحظه که حکومتِ او در جهان پدیدار شد، دنیا غرق در شادی گشت، چرا که پیش از آن، هرگز طعمِ حقیقیِ شادی را نچشیده بود.

نکته ادبی: اغراق در تأثیرِ حضورِ شاه بر شادمانیِ جهان.

آن جود و عدل دارد سلطان که پیش از این آن جود و عدل، حاتم و نوشیروان نداشت

این پادشاه، از جود (بخشندگی) و عدالتی برخوردار است که در گذشته، حتی بزرگانِ تاریخ مانند حاتم (نمادِ سخاوت) و نوشیروان (نمادِ دادگری) از آن بی‌بهره بودند.

نکته ادبی: تلمیح به حاتم طایی و انوشیروان که در فرهنگِ ایرانی نمادِ بخشش و عدالت‌اند.

هنگام کر و فر وغا تاب زخم او شیر ژیان ندارد و پیل دمان نداشت

هنگامی که شاه در میدانِ نبرد، صلابت و جنگاوریِ خود را نشان می‌دهد، چنان ترسناک است که نه شیرِ دمان و نه پیلِ خشمگین، یارایِ ایستادگی در برابر ضرباتِ او را ندارند.

نکته ادبی: تشبیه صریحِ صلابتِ شاه به شیر و پیلِ خشمگین.

ای پادشاه عادل و سلطان گنج بخش هرگز جهان ملک چو تو قهرمان نداشت

ای پادشاهِ دادگر و بخشنده، در تمامِ طولِ تاریخ، جهان هرگز قهرمانی و فرمانروایی چون تو به خود ندیده است.

نکته ادبی: خطاب (ای پادشاه) برای تأکید بر عظمتِ مخاطب.

امروز یاد خواهم کردن ز حسب حال یک داستان که دهر چنان داستان نداشت

امروز می‌خواهم بر اساسِ حال و روزِ موجود، داستانی را بازگو کنم که روزگار هرگز نظیرِ آن را در حافظه‌ی خود نداشته است.

نکته ادبی: اشاره به آغازِ مرثیه‌سرایی برای ابونصر پارسی.

بونصر پارسی ملکا جان به تو سپرد زیرا سزای مجلس عالی جز آن نداشت

ای پادشاه! ابونصرِ پارسی، جانِ خود را تقدیمِ تو کرد، چرا که برایِ حضور در مجلسِ والایِ تو، هیچ هدیه‌ای ارزشمندتر از جان، شایسته‌تر نبود.

نکته ادبی: مجلس عالی استعاره از دربار و حضورِ شاه است.

جان داد در هوات که باقیت باد جان اندر خور ثنا جز آن پاک جان نداشت

او در راهِ عشق و هوایِ تو جان داد تا جانِ تو باقی بماند؛ چرا که در خورِ ستایشِ تو، چیزی جز یک جانِ پاک و خالص نیافت.

نکته ادبی: فدا کردنِ جان برای بقایِ شاه، بیانگرِ نهایتِ وفاداری.

جان های بندگان همه پیوند جان توست هر بنده جز برای تو جان و روان نداشت

تمامِ جان‌های بندگانِ تو به جانِ تو وابسته است؛ هیچ بنده و خادمی جز برایِ رضایِ تو و در راهِ تو، زنده نیست و زندگی نمی‌کند.

نکته ادبی: پیوندِ جان به معنایِ وابستگیِ حیاتی است.

آن شهم کاردان مبارز که مثل او این دهر یک مبارز و یک کاردان نداشت

آن امیرِ کاردان و مبارز (ابونصر) چنان بی‌همتا بود که روزگار، هرگز کسی را با چنین ویژگی‌هایی (مبارز و کاردان) به خود ندیده بود.

نکته ادبی: مدحِ متوفی به عنوانِ قهرمانِ کاردان.

مرد هنر سوار که یک باره از هنر اندر جهان نماند که او زیر ران نداشت

او مردی هنرمند و سوارکاری چیره‌دست بود که هیچ‌کس در جهان نمانده بود که در هنر و سواری، برتر از او باشد و اسبی زیرِ ران نداشته باشد (او سرآمدِ همه بود).

نکته ادبی: زیرِ ران داشتن کنایه از سوارکاری و تسلط بر اسب.

کس چون زبان او به فصاحت زبان ندید کس چون بیان او به لطافت بیان نداشت

هیچ‌کس مانند او در فصاحتِ کلام، زبان‌آور نبود و هیچ‌کس مانند او در لطافتِ بیان، شیواییِ سخن نداشت.

نکته ادبی: فصاحت و لطافتِ بیان از خصایصِ برجسته‌ی ادیبانِ دربار بود.

او یافت صد کرامت اگر مدتی نیافت او داشت صد کفایت اگر سو زیان نداشت

او اگر مدتی فرصتِ زیستن نیافت، در عوض صدها کرامت و افتخار کسب کرد و با وجودِ اینکه در دنیا زیان‌هایی هم دید، صدها کفایت و تدبیر از خود نشان داد.

نکته ادبی: تضاد میانِ کمیِ عمر و بزرگیِ دستاوردها.

اندیشهٔ مصالح ملک تو داشتش و اندوه سو زیان و غم خانمان نداشت

تمامِ اندیشه‌ی او معطوف به مصلحتِ حکومتِ تو بود و هیچ غم و اندوهی جز غمِ خدمت به تو و آبادانیِ خانه و کاشانه‌اش نداشت.

نکته ادبی: غمِ خانمان نداشت به معنای بی‌تعلق بودن به دنیا برایِ حفظِ مصلحتِ ملک است.

در هرچه اوفتاد بد و نیک و بیش و کم او تاب داشت تاب سپهر کیان نداشت

در هر پیشامدِ بد و نیک یا کم و کاستی که پیش می‌آمد، او توانِ تحمل و ایستادگی داشت، درحالی‌که آسمانِ پرستاره و پهناور نیز توانِ تحملِ سختی‌هایِ او را نداشت.

نکته ادبی: سپهرِ کیان استعاره از آسمانِ با عظمت و کهن است.

شصت و سه بود عمرش چون عمر مصطفی افزون از این مقامی اندر جهان نداشت

عمرِ او شصت و سه سال بود، درست همانندِ عمرِ پیامبرِ اسلام (مصطفی)، و او در این جهان جایگاهی فراتر از این نداشت.

نکته ادبی: تلمیح به عمرِ ۶۳ ساله‌ی پیامبر اسلام.

آن ساعت وفات که پاینده باد شاه روی نیاز جز به سوی آسمان نداشت

در آن لحظه‌ی مرگ - که امیدوارم پادشاه همیشه پاینده باشد - ابونصر جز به سویِ آسمان و درگاهِ خداوند، هیچ‌کس را برایِ حاجت‌خواهی نمی‌شناخت.

نکته ادبی: روی نیاز داشتن به آسمان کنایه از دعا و تضرع به درگاهِ الهی است.

مدح خدایگان و ثنای خدای عرش جز بر زبان نراند و جز اندر دهان نداشت

او تا آخرین لحظه، جز ستایشِ پادشاه و ثنایِ خداوندِ عرش، چیزی بر زبان نمی‌راند و در دهانش جز ذکرِ آنان نبود.

نکته ادبی: تکرارِ ذکرِ شاه و خدا نشان‌دهنده‌ی جایگاهِ فکریِ اوست.

آن بندگی که بودش در دل، نکرد از آنک یک هفته داشت چرخش و جز ناتوان نداشت

آن بندگی و خلوصی که در دل داشت، نتوانست ابراز کند، چرا که روزگارِ او یک هفته به بیماری و ناتوانی گذشت.

نکته ادبی: چرخ در اینجا به معنای روزگار و سرنوشت است.

این مدح خوان دعا کندش زان که در جهان کم بود نعمتی که بر این مدح خوان نداشت

من که مدح‌خوانِ او هستم، برایش دعا می‌کنم، زیرا در این جهان نعمتی نبود که او به این مدح‌خوان (شاعر) نرسانده باشد.

نکته ادبی: مدح‌خوان به معنای شاعرِ درباری است که از حمایتِ وزیر برخوردار بوده.

بر بنده مهر داشت چهل سال و هرگز او بر هیچ آدمی دل نامهربان نداشت

او چهل سال با بندگان و مردم با مهر و محبت رفتار کرد و هرگز قلبی نامهربان و بدخواه نسبت به هیچ انسانی نداشت.

نکته ادبی: حسنِ خلق و سابقه طولانیِ خدمت از ویژگی‌هایِ بارزِ اوست.

صاحب قران تو بادی تا هست مملکت زیرا که مملکت چو تو صاحب قران نداشت

تا زمانی که مملکتی باقی است، تو صاحب‌قران و پادشاهِ مقتدرِ آن باش، چرا که مملکت، پادشاهی همچون تو هرگز به خود ندیده است.

نکته ادبی: صاحب‌قران لقبی برای پادشاهانِ مقتدر که قرن‌ها بر ممالک حکمرانی می‌کنند.

فرزندکانش را پس مرگش عزیزدار کاو خود به عمر جز غم فرزندکان نداشت

پس از مرگِ او، فرزندانش را گرامی بدار و عزیز بشمار، چرا که او در طولِ عمرش هیچ غمی جز غمِ فرزندانش نداشت.

نکته ادبی: این درخواستِ نهایی، اوجِ التماسِ شاعر به شاه برای حمایت از بازماندگان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح حاتم و نوشیروان / عمر مصطفی

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و مذهبی برای الگوسازی از سخاوت، عدالت و تقدسِ عمر.

اغراق تاب سپهر کیان نداشت

بزرگنماییِ قدرتِ تحملِ ابونصر پارسی تا حدی که حتی آسمان نیز توانِ آن را ندارد.

جناس ملک / ملکی

استفاده از واژگان هم‌ریشه برای ایجادِ موسیقیِ کلامی و تأکید بر مفهومِ سلطنت و سرزمین.

تشبیه شیر ژیان ندارد و پیل دمان

تشبیه صلابتِ شاه به حیواناتِ درنده و نیرومند برای ترسیمِ قدرتِ نظامی و هیبتِ او.