گزیده اشعار - قصاید

مسعود سعد سلمان

قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - گویی مرا زبان و دهن نیست

مسعود سعد سلمان
امروز هیچ خلق چو من نیست جز رنج ازین نحیف بدن نیست
لرزان تر و ضعیف تر از من در باغ، شاخ و برگ و سمن نیست
انگشتری است پشتم گویی اشکم جز از عقیق یمن نیست
از نظم و نثر عاجز گشتم گویی مرا زبان و دهن نیست
از تاب درد سوزش دل هست وز بار ضعف قوت تن نیست
وین هست و آرزوی دل من جز مجلس عمید حسن نیست
صدری که جز به صدر بزرگیش اقبال را مقام و وطن نیست
چون طبع و خلق او گل و سوسن در هیچ باغ و هیچ چمن نیست
لولو و در چو خط و چو لفظش والله که در قطیف و عدن نیست
اصل سخن شده ست کمالش و اندر کمالش ایچ سخن نیست
مداح بس فراوان دارد لیکن از آن یکیش چو من نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر با تصویری از استیصال و ناتوانی جسمانی آغاز می‌شود. شاعر در این بخش، چنان غرق در رنج و بیماری است که قدرت خلق آثار ادبی و بیان احساسات خود را از دست داده و از تماشای ضعفِ خویش در آینه طبیعت، به شگفتی و غم می‌افتد.

در نیمه دوم، کلام رنگ‌وبوی متفاوتی می‌گیرد؛ شاعر با گذار از آن فضای تیره، به ستایشِ ممدوح (عمید حسن) می‌پردازد. او در این بخش، با بهره‌گیری از کلام فاخر، به توصیف کمالات و بزرگواری این شخصیت می‌پردازد و خود را تنها مداحِ شایسته‌ی او می‌شمارد که با تمام ناتوانی، همچنان در ستایشِ او پیش‌قدم است.

معنای روان

امروز هیچ خلق چو من نیست جز رنج ازین نحیف بدن نیست

امروز هیچ مخلوقی به اندازه من در رنج و سختی نیست؛ چرا که در این بدنِ ضعیف و رنجورِ من، چیزی جز درد وجود ندارد.

نکته ادبی: واژه «نحیف» به معنای لاغر و ضعیف است که نشان‌دهنده تحلیل رفتن قوای جسمانی شاعر است.

لرزان تر و ضعیف تر از من در باغ، شاخ و برگ و سمن نیست

در میان گیاهانِ باغ، هیچ شاخ و برگ یا گلی وجود ندارد که از منِِ ناتوان، لرزان‌تر و ضعیف‌تر باشد.

نکته ادبی: تشبیه و اغراق در اینجا برای تأکید بر شدت لرزش و ضعف ناشی از بیماری به کار رفته است.

انگشتری است پشتم گویی اشکم جز از عقیق یمن نیست

گویی پشتم از شدت خمیدگی مانند یک انگشتری منحنی شده است و اشک‌هایی که از چشمانم جاری می‌شود، همچون عقیق نابِ یمن، ارزشمند و سرخ‌فام است.

نکته ادبی: تشبیه «پشت به انگشتری» استعاره‌ای برای انحنای ستون فقرات بر اثر پیری یا بیماری است.

از نظم و نثر عاجز گشتم گویی مرا زبان و دهن نیست

به چنان درماندگی‌ای رسیده‌ام که از سرودن شعر (نظم) و نوشتن نثر عاجز شده‌ام؛ گویی دیگر زبان و دهانی برای سخن گفتن ندارم.

نکته ادبی: اشاره به «نظم و نثر» به معنای تسلط کامل بر ارکان ادبیات است که اکنون از شاعر سلب شده است.

از تاب درد سوزش دل هست وز بار ضعف قوت تن نیست

به دلیلِ تندیِ درد، دلم در سوز و گداز است و به خاطر سنگینیِ ضعف و ناتوانی، دیگر در بدنم رمقی باقی نمانده است.

نکته ادبی: تضاد میان «سوزش دل» و «ضعف تن»، نشان‌دهنده تقابل عاطفه و جسم است.

وین هست و آرزوی دل من جز مجلس عمید حسن نیست

با وجود تمام این دردها، تنها آرزوی قلبی من، حضور در مجلسِ «عمید حسن» است.

نکته ادبی: «عمید» لقبی برای بزرگان و رؤسای دیوانی است؛ این بیت نقطه چرخش شعر از رنج به ستایش است.

صدری که جز به صدر بزرگیش اقبال را مقام و وطن نیست

او بزرگی است که جز در سایه سارِ جایگاهِ بلندمرتبه‌اش، اقبال و خوشبختی جایگاه و وطنی ندارد.

نکته ادبی: «صدر» در اینجا به معنای مقام عالی و جایگاه حکومتی است.

چون طبع و خلق او گل و سوسن در هیچ باغ و هیچ چمن نیست

خلق و خوی او چنان دلنشین و آراسته است که در هیچ گلزار و چمنی، گلی (مانند گل و سوسن) به لطافتِ اخلاقِ او نمی‌توان یافت.

نکته ادبی: تشبیه اخلاق به گل‌های بهشتی، استعاره‌ای برای توصیف زیباییِ سیرتِ ممدوح است.

لولو و در چو خط و چو لفظش والله که در قطیف و عدن نیست

سوگند به خدا که مرواریدهای موجود در معادن «قطیف» و «عدن»، به پایِ ارزشِ خطِ زیبا و گفتارِ شیوا و فصیحِ او نمی‌رسند.

نکته ادبی: «قطیف» و «عدن» در ادبیات کهن نماد تجارت مروارید و سخاوت بوده‌اند.

اصل سخن شده ست کمالش و اندر کمالش ایچ سخن نیست

کمال و فضیلتِ او به اصل و جوهرِ سخن تبدیل شده است و در کامل بودنِ او، هیچ جای شک و بحثی نیست.

نکته ادبی: «ایچ» در اینجا به معنای «هیچ» است که در فارسی قدیم رایج بوده است.

مداح بس فراوان دارد لیکن از آن یکیش چو من نیست

او شاعران و مداحانِ بسیاری دارد، اما به خدا سوگند که هیچ‌کدام از آنان در ستایشگری، همتای من نیستند.

نکته ادبی: این بیت در سبک قصیده‌سرایی، نوعی تفاخر و خودستایی شاعر برای اثبات برتریِ هنرش است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه انگشتری است پشتم

تشبیه پشتِ خمیده به انگشتری برای مجسم کردن انحنای اندام.

اغراق لرزان تر از ... شاخ و برگ

بزرگ‌نمایی در ضعف برای تأکید بر شدت بیماری.

تلمیح قطیف و عدن

اشاره به مناطق جغرافیاییِ مشهور در عصر کهن برای استعاره از گوهر و ارزشمندی.

تضاد سوزش دل و ضعف تن

تقابل میان آتشِ درونی و سستیِ بیرونیِ بدن.