پیام مشرق

اقبال لاهوری

اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست

اقبال لاهوری
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست گدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران نصیب سینهٔ کس آه صبحگاهی نیست
به این بهانه بدشت طلب ز پا منشین که در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست
ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریاب زمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست
درین رباط کهن چشم عافیت داری ترا به کشمکش زندگی نگاهی نیست
گناه ما چه نویسند کاتبان عمل نصیب ما ز جهان تو جز نگاهی نیست
بیا که دامن اقبال را بدست آریم که او ز خرقه فروشان خانقاهی نیست