پیام مشرق

اقبال لاهوری

اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست

اقبال لاهوری
اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست گدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست
بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران نصیب سینهٔ کس آه صبحگاهی نیست
به این بهانه بدشت طلب ز پا منشین که در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست
ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریاب زمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست
درین رباط کهن چشم عافیت داری ترا به کشمکش زندگی نگاهی نیست
گناه ما چه نویسند کاتبان عمل نصیب ما ز جهان تو جز نگاهی نیست
بیا که دامن اقبال را بدست آریم که او ز خرقه فروشان خانقاهی نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، مضمونی عرفانی و اخلاقی دارد که در آن شاعر ضمن دعوت به وارستگی و بی‌اعتنایی به جاه و مقام دنیوی، به انتقاد از بی‌حالی و رکود معنوی جامعه زمانه خود می‌پردازد. او معتقد است که عاشقی، مقامی بالاتر از پادشاهی است و در برابرِ بی‌‌‌تفاوتی پیر و جوان، باید همتی بلند داشت و در پی حقیقت دوید.

در کانون این ابیات، هشداری نسبت به گذر عمر و غفلت از زمانه دیده می‌شود. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ناپایداری دنیا به عنوان یک «رباط» یا کاروان‌سرای گذرا، انسان را به دست‌یابی به اقبال حقیقی فرا می‌خواند؛ اقبالی که نه در ظاهرسازی‌های متظاهرانه خانقاه‌نشینان و زاهدانِ دکان‌دار، بلکه در مسیر صادقانه طلب و جست‌وجوی حقیقت نهفته است.

معنای روان

اگرچه زیب سرش افسر و کلاهی نیست گدای کوی تو کمتر ز پادشاهی نیست

اگرچه آن عاشق در ظاهر هیچ شکوه و ثروتی ندارد، اما در حقیقت مقام او از پادشاهان نیز بالاتر است.

نکته ادبی: تضاد میان فقر ظاهری و غنای درونی عاشق در این بیت مشهود است.

بخواب رفته جوانان و مرده دل پیران نصیب سینهٔ کس آه صبحگاهی نیست

نسل جوان دچار غفلت شده‌اند و سالمندان نیز از نظر معنوی بی‌روح و سرد هستند؛ چنان‌که دیگر کسی به دنبال عبادت و مناجات سحرگاهی نیست.

نکته ادبی: آه صبحگاهی کنایه از ناله عاشقانه و شب‌زنده‌داری است.

به این بهانه بدشت طلب ز پا منشین که در زمانهٔ ما آشنای راهی نیست

به بهانه اینکه راهنمایی در این دوره پیدا نمی‌شود، در مسیر طلبِ حق متوقف نشو؛ زیرا پیمودن راهِ حقیقت، نیازمند اراده شخصی است، نه صرفاً حضورِ راهنما.

نکته ادبی: دشت طلب استعاره از مسیر سلوک عرفانی است.

ز وقت خویش چه غافل نشسته ئی دریاب زمانه ئی که حسابش ز سال و ماهی نیست

چرا نسبت به فرصت عمر خود بی‌تفاوت مانده‌ای؟ آن را غنیمت بشمار؛ چرا که روزگارِ ما به قدری ناپایدار و بی‌اعتبار است که حتی نمی‌توان آن را با سال و ماه سنجید.

نکته ادبی: تأکید بر مفهوم دم‌غنیمتی و ناپایداری ایام.

درین رباط کهن چشم عافیت داری ترا به کشمکش زندگی نگاهی نیست

در این دنیای فانی که چون کاروان‌سرایی گذراست، انتظار آرامش و آسودگی نداشته باش؛ تو گویی هنوز درک نکرده‌ای که زندگی جز رنج و کشمکشِ مستمر نیست.

نکته ادبی: رباط به معنای کاروان‌سرا است و استعاره از دنیای فانی است.

گناه ما چه نویسند کاتبان عمل نصیب ما ز جهان تو جز نگاهی نیست

فرشتگانی که اعمال ما را می‌نویسند، چه چیزی را ثبت کنند؟ چرا که ما در این جهان جز نگاهی کوتاه به سوی تو، بهره و سهم دیگری نداریم که بخواهد گناه یا ثواب محسوب شود.

نکته ادبی: نگاهی در اینجا ایهام دارد؛ می‌تواند به معنای نظر کردن به حق و یا به معنای وجودی ناچیز باشد.

بیا که دامن اقبال را بدست آریم که او ز خرقه فروشان خانقاهی نیست

بیا و سعی کن خوش‌بختی و کمال واقعی را به دست آوری، چرا که این اقبالِ حقیقی نزد کسانی که ریاکارانه لباس صوفیان را به تن کرده‌اند و دکان تزویر باز کرده‌اند، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: خرقه فروشان کنایه از مدعیان دروغین عرفان و زهد است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل درین رباط کهن

دنیا به کاروان‌سرایی تشبیه شده که جای اقامت دائم نیست.

تضاد گدای کوی تو ... پادشاهی

تقابل میان فقر ظاهری عاشق و ثروت معنوی او برای نشان دادن برتری اوست.

کنایه خرقه فروشان خانقاهی

کنایه از افراد ریاکار و متظاهر به دین‌داری و عرفان است.