پیام مشرق

اقبال لاهوری

به یکی از صوفیه نوشته شد

اقبال لاهوری
هوس منزل لیلی نه تو داری و نه من جگر گرمی صحرا نه تو داری و نه من
من جوان ساقی و تو پیر کهن میکده ئی بزم ما تشنه و صهبا نه تو داری و نه من
دل و دین در گرو زهره وشان عجمی آتش شوق سلیمی نه تو داری و نه من
خزفی بود که از ساحل دریا چیدیم دانهٔ گوهر یکتا نه تو داری و نه من
دگر از یوسف گمگشته سخن نتوان گفت تپش خون زلیخا نه تو داری و نه من
به که با نور چراغ ته دامان سازیم طاقت جلوهٔ سینا نه تو داری و نه من