پیام مشرق

اقبال لاهوری

موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوان

اقبال لاهوری
موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوان بحر بی پایان به جوی خویش بستن میتوان
از نوائی میتوان یک شهر دل در خون نشاند یک چمن گل از نسیمی سینه خستن میتوان
می توان جبریل را گنجشک دست آموز کرد شهپرش با موی آتش دیده بستن میتوان
ای سکندر سلطنت نازکتر از جام جم است یک جهان آئینه از سنگی شکستن میتوان
گر بخود محکم شوی سیل بلا انگیز چیست مثل گوهر در دل دریا نشستن میتوان
من فقیرم بی نیازم مشربم این است و بس مومیائی خواستن نتوان ، شکستن میتوان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر قدرت بی‌کران اراده‌ی انسان و توانایی او در انجامِ امورِ محال از طریق عزم و استواری تأکید می‌ورزند. شاعر با بهره‌گیری از بیانی استعاری و پارادوکسیکال، قدرتِ خیره‌کننده‌ی آدمی را به تصویر می‌کشد که می‌تواند حتی عناصر طبیعت و مقدسات را به تسخیر خود درآورد و با تدبیر، امورِ لایتناهی را در محدوده‌ی اراده‌ی خویش قرار دهد.

در کنار این قدرت‌نمایی، شاعر به ناپایداری و شکنندگیِ قدرت‌های دنیوی (مانند داستان اسکندر و جام جم) اشاره می‌کند و بر لزومِ خودشناسی و استحکامِ درونی تأکید می‌ورزد. پیام نهایی، دعوت به وارستگی، عزت‌نفس و تکیه بر خود در برابر ناملایمات روزگار است تا انسان در طوفان حوادث، مانند گوهری نفوذناپذیر باقی بماند.

معنای روان

موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوان بحر بی پایان به جوی خویش بستن میتوان

انسان به واسطه‌ی قدرتِ اراده و تدبیر خود، توانایی آن را دارد که حتی کارهای نشدنی و دشوار را ممکن سازد؛ همان‌گونه که می‌توان امواج را از دریای بی‌کران جدا کرد یا دریای عظیم را در جویی کوچک مهار کرد.

نکته ادبی: بحر به معنی دریا و جوی به معنی رودبار کوچک است. تقابلِ بحر و جوی، بیانگرِ قدرتِ عقلِ بشر در کوچک و محدود کردنِ امورِ بزرگ و بی‌کران است.

از نوائی میتوان یک شهر دل در خون نشاند یک چمن گل از نسیمی سینه خستن میتوان

تأثیرگذاری کلام و نغمه‌ی آدمی چنان است که می‌تواند با یک آواز، دل‌های مردمان یک شهر را منقلب کند و با نسیمی ملایم، باغ گلی را از پای درآورد. این بیت بر قدرتِ اثرگذاریِ پدیده‌های کوچک اشاره دارد.

نکته ادبی: سینه خستن به معنای مجروح کردن و آزردن است. کنایه از اینکه پدیده‌های لطیف می‌توانند در عینِ ظرافت، تخریبِ عمیقی ایجاد کنند.

می توان جبریل را گنجشک دست آموز کرد شهپرش با موی آتش دیده بستن میتوان

انسانِ توانا چنان در امور تصرف می‌کند که می‌تواند موجودی متعالی و ملکوتی همچون جبرئیل را مانند یک گنجشکِ دست‌آموز به خدمت بگیرد و پر و بال او را با مویی که در آتش نرم شده (بسیار نازک و دقیق) ببندد.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ خیره‌کننده‌ی اراده‌ی انسان در تسخیرِ عوالمِ غیبی و ملکوتی دارد. مو آتش دیده استعاره از ریسمانی بسیار ظریف اما کارآمد است.

ای سکندر سلطنت نازکتر از جام جم است یک جهان آئینه از سنگی شکستن میتوان

ای کسی که در پی قدرت و پادشاهی هستی (خطاب به اسکندر)، بدان که سلطنت بسیار شکننده است و همچون جام جهان‌نمای جمشید با کوچک‌ترین ضربه‌ای آسیب می‌بیند؛ همان‌طور که یک سنگِ کوچک می‌تواند جهانی از آینه‌ها را خرد کند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان اسکندر و جام جم (جام جهان‌نما). این بیت هشداری است بر ناپایداریِ قدرتِ دنیوی.

گر بخود محکم شوی سیل بلا انگیز چیست مثل گوهر در دل دریا نشستن میتوان

اگر در باطن و ذاتِ خود استوار و نفوذناپذیر باشی، سیلِ حوادث و بلاها هیچ آسیبی به تو نخواهد رساند؛ همان‌طور که مروارید با آرامش در دلِ طوفانیِ دریا قرار دارد و دستخوشِ تغییر نمی‌شود.

نکته ادبی: گوهر در دل دریا کنایه از انسانِ آزاده و صاحبِ کمال است که در میانِ تلاطم‌های زندگی، آرامش و هویتِ خود را حفظ می‌کند.

من فقیرم بی نیازم مشربم این است و بس مومیائی خواستن نتوان ، شکستن میتوان

من از نظر مادی فقیرم، اما بی‌نیاز و آزاده‌ام و مرام من همین است؛ من هرگز برای درمانِ دردهایم دستِ نیاز به سوی کسی دراز نمی‌کنم، بلکه ترجیح می‌دهم با سختی‌ها بسازم و در این راه حتی اگر وجودم بشکند، سرافراز بمانم.

نکته ادبی: مومیایی در طب سنتی مرهمی گران‌بها و کمیاب بوده است. شاعر می‌گوید ترجیح می‌دهم درد بکشم تا اینکه برای درمانِ آن (مومیایی)، تن به ذلتِ گدایی بدهم.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سکندر، جام جم، جبریل

اشاره به اسطوره‌ها و شخصیت‌های تاریخی و دینی برای اثباتِ ناپایداری قدرت و تسخیر عوالم.

پارادوکس (متناقض‌نما) بحر بی پایان به جوی خویش بستن

جمع میان دو امر متضاد (دریا و جوی) برای نشان دادن تواناییِ عقل و اراده.

استعاره گوهر در دل دریا

تمثیل برای انسانِ آزاده و بی‌نیاز در دلِ حوادثِ روزگار.

اغراق جبریل را گنجشک دست آموز کرد

بزرگ‌نماییِ قدرتِ اراده‌ی انسان تا حدِ تصرف در فرشتگان.