پیام مشرق

اقبال لاهوری

تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست

اقبال لاهوری
تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست با من میا که مسلک شبیرم آرزوست
از بهر آشیانه خس اندوزیم نگر باز این نگر که شعلهٔ در گیرم آرزوست
گفتند لب ببند و ز اسرار ما مگو گفتم که خیر نعرهٔ تکبیرم آرزوست
گفتند هر چه در دلت آید ز ما بخواه گفتم که بی حجابی تقدیرم آرزوست
از روزگار خویش ندانم جز این قدر خوابم ز یاد رفته و تعبیرم آرزوست
کو آن نگاه ناز که اول دلم ربود عمرت دراز باد همان تیرم آرزوست