پیام مشرق

اقبال لاهوری

کبر و ناز

اقبال لاهوری
یخ ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت ما را ز مویهٔ تو شود تلخ روزگار
گستاخ می سرائی و بیباک میروی هر سال شوخ دیده و آواره تر ز پار
شایان دودمان کهستانیان نئی خود را مگوی دخترک ابر کوهسار
گردنده و فتنده و غلطنده ئی بخاک راه دگر بگیر و برو سوی مرغزار
گفت آب جو چنین سخن دل شکن مگوی بر خویشتن مناز و نهال منی مکار
من میروم که در خور این دودمان نیم تو خویش را ز مهر درخشان نگاه دار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری تمثیلی، گفتگویی میان یخ (نماد سکون، غرور و جمود) و جویبار (نماد حرکت، حیات و تواضع) است. یخ با نگاهی برتربینانه و پرخاشگرانه، جویبار را به خاطر جوشش و جریانش سرزنش می‌کند و او را شایسته پیوند با اصالت کوهستان نمی‌داند.

در مقابل، جویبار با متانت پاسخ می‌دهد و یخ را از خودپسندی برحذر می‌دارد و در نهایت، با آگاهی از سرنوشت محتوم یخ (ذوب شدن در برابر خورشید)، او را به هشیاری دعوت می‌کند تا بداند که این استواری و غرور او، دائمی نیست.

معنای روان

یخ ، جوی کوه را ز ره کبر و ناز گفت ما را ز مویهٔ تو شود تلخ روزگار

یخ با غرور و تکبر به جویبار گفت: از صدای مویه و جریان تو، زندگی بر ما تلخ می‌شود.

نکته ادبی: مویه در اینجا استعاره از صدای خروشان آب است و روزگار به معنای عمر و زندگی است.

گستاخ می سرائی و بیباک میروی هر سال شوخ دیده و آواره تر ز پار

با گستاخی و بی‌باکی حرکت می‌کنی و هر سال نسبت به سال قبل، بی‌پروا‌تر و سرگشته‌تر شده‌ای.

نکته ادبی: شوخ‌دیده در متون کهن به معنای کسی است که بی‌حیا و جسور است و واژه پار به معنای سال گذشته است.

شایان دودمان کهستانیان نئی خود را مگوی دخترک ابر کوهسار

تو شایستگی تعلق به خاندان کوهستان را نداری و نباید خود را دختر و فرزندِ ابرهای کوهسار بدانی.

نکته ادبی: دودمان کهستانیان استعاره از اصالت و سکونِ سنگین کوهستان است که یخ خود را متعلق به آن می‌داند.

گردنده و فتنده و غلطنده ئی بخاک راه دگر بگیر و برو سوی مرغزار

تو همواره در حرکت و پایین رفتن و کشیده شدن بر خاک هستی؛ پس از اینجا برو و راهت را به سمت دشت و مرغزار کج کن.

نکته ادبی: گردنده و فتنده اشاره به جریان آب دارد که از ارتفاع به سمت پستی می‌رود و در نظر یخ، این کار حقیرانه است.

گفت آب جو چنین سخن دل شکن مگوی بر خویشتن مناز و نهال منی مکار

آب جویبار پاسخ داد که چنین سخنان دل‌شکن و تلخی را بر زبان نیاور و به خود مغرور مباش و بذر خودخواهی را در دلت مکار.

نکته ادبی: نهال منی مکار کنایه از غرور و خودبینی است که نباید آن را در خود پرورش داد.

من میروم که در خور این دودمان نیم تو خویش را ز مهر درخشان نگاه دار

من می‌روم زیرا می‌دانم که با اصالتِ منجمد و سختِ شما سازگار نیستم؛ اما تو نیز مراقب خود باش که در برابر گرمای خورشید دوام نخواهی آورد.

نکته ادبی: مهر درخشان استعاره از خورشید است که مایه زوال و ذوب شدن یخ است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (انسان‌انگاری) گفتگوی یخ و جویبار

یخ و جویبار در این شعر دارای ویژگی‌های انسانی مانند تکلم، غرور، سرزنش و پاسخگویی هستند.

کنایه نهال منی مکار

اشاره به پرورش دادن غرور و خودپسندی در درون خویش.

استعاره مهر درخشان

اشاره به خورشید که عامل ذوب شدن یخ و از بین رفتن غرور آن است.