پیام مشرق

اقبال لاهوری

سکندر رفت و شمشیر و علم رفت

اقبال لاهوری
سکندر رفت و شمشیر و علم رفت خراج شهر و گنج کان و یم رفت
امم را از شهان پاینده تر دان نمی بینی که ایران ماند و جم رفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با لحنی حکیمانه بر ناپایداری قدرت و ثروت دنیوی تأکید دارند. شاعر با اشاره به چهره‌های نامدار تاریخ مانند اسکندر و جمشید، یادآور می‌شود که با تمام اقتدار، لشکرکشی‌ها، گنجینه‌ها و ثروت‌های بیکران، سرانجام مرگ بر آن‌ها چیره شده و همگی به دست فراموشی سپرده شده‌اند.

پیام اصلی این است که در حالی که پادشاهان و حاکمان، با تمام شکوه و جبروتشان، از صحنه روزگار محو می‌شوند، این ملت و سرزمین است که همچنان پابرجا و ماندگار باقی می‌ماند. این دیدگاه، تقابلی بنیادین میان فناپذیری فرد و بقای تمدن ایجاد می‌کند تا مخاطب را به عبرت‌گیری از تاریخ و تواضع فراخواند.

معنای روان

سکندر رفت و شمشیر و علم رفت خراج شهر و گنج کان و یم رفت

اسکندر از این جهان رخت بربست و آنچه داشت، یعنی شمشیر و پرچم‌های جنگی، خراج شهرها و گنجینه‌هایی که از معادن و دریاها گرد آورده بود، همگی با او رفتند و دیگر هیچ اثری از آن‌ها باقی نماند.

نکته ادبی: واژه «یم» به معنای دریا و «کان» به معنای معدن است. تکرار فعل «رفت» برای تأکید بر زوال قطعی قدرت و ثروت به کار رفته است.

امم را از شهان پاینده تر دان نمی بینی که ایران ماند و جم رفت

بدان که ملت‌ها و توده‌های مردم از پادشاهان و فرمانروایان پایدارترند؛ مگر نمی‌بینی که سرزمین ایران همچنان پابرجاست، در حالی که جمشید، آن پادشاه بزرگ و افسانه‌ای، از میان رفته است؟

نکته ادبی: «امم» جمع واژه «امت» به معنای گروه‌های انسانی و ملت‌هاست. «جم» اشاره به جمشید، پادشاه اساطیری ایران دارد که نماد شکوه و سلطنت در ادبیات فارسی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اسکندر و جم

اشاره به شخصیت‌های تاریخی و اساطیری که نماد قدرت و ثروت هستند اما در برابر زمان تاب نیاوردند.

تناسب شمشیر، علم، خراج، گنج

واژگانی که همگی در حوزه معنایی قدرت و ثروت قرار دارند و تصویری از شکوه دنیوی می‌سازند.

تضاد شهان و امم

مقابله میان فناپذیری پادشاهان و ماندگاری و بقای ملت‌ها.