پیام مشرق

اقبال لاهوری

جهان کز خود ندارد دستگاهی

اقبال لاهوری
جهان کز خود ندارد دستگاهی به کوی آرزو می جست راهی
ز آغوش عدم دزدیده بگربخت گرفت اندر دل آدم پناهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف هستی‌شناسی جهان می‌پردازد. جهان در آغاز، فاقد استقلال و ذاتی مستقل است و در پی راهی برای تحقق و هستی یافتن، به سوی آرزو گام برمی‌دارد. این جست‌وجو سرانجام با گریز از نیستی، به پناهگاهِ جانِ آدم می‌رسد.

مفهوم محوری، جایگاه انسان در هستی است؛ به گونه‌ای که آفرینش جهان بدون پیوند با حقیقتِ نهفته در دلِ انسان ناقص است و گویی انسان، کانون تجلی و پناهگاهِ هستی است.

معنای روان

جهان کز خود ندارد دستگاهی به کوی آرزو می جست راهی

جهان که خود هیچ اساس و توانایی مستقلی ندارد، همواره در آرزوی یافتن راهی برای کمال و تحقق بود.

نکته ادبی: دستگاه در اینجا به معنای سازوبرگ و استقلال است؛ همچنین کوی آرزو استعاره از قلمرو طلب و امکان است.

ز آغوش عدم دزدیده بگربخت گرفت اندر دل آدم پناهی

هستی که از آغوش نیستیِ مطلق گریخته و به‌نوعی ربوده شده است، سرانجام در وجود و قلب انسان جای گرفت و آرام یافت.

نکته ادبی: دزدیده بگربخت کنایه از تصادف یا تقدیری است که باعث خروج از نیستی شده و عدم با صفت آغوش، جان‌بخشی (تشخیص) شده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص جهان

نسبت دادنِ کنشِ جست‌وجو به جهان که موجودی بی‌جان است.

استعاره آغوش عدم

تشبیه نیستی به موجودی که دارای آغوش است.

تضاد عدم و آدم

تضاد میان نیستی و پناه گرفتن در دلِ آدم.