پیام مشرق

اقبال لاهوری

مرا روزی گل افسرده ئی گفت

اقبال لاهوری
مرا روزی گل افسرده ئی گفت نمود ما چو پرواز شرار است
دلم بر محنت نقش آفرین سوخت که نقش کلک او ناپایدار است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با زبانی تأمل‌برانگیز، به ناپایداری هستی و ماهیتِ زودگذرِ زیبایی در عالمِ آفرینش می‌پردازد. شاعر در این ابیات، پیوندی عمیق میان زندگی و فنا برقرار می‌کند و عمرِ موجودات را همچون جرقه‌ای کوتاه برمی‌شمارد.

نگاهِ شاعر در اینجا متوجه رنجِ ذاتیِ پدیدآورنده است؛ رنجی که از آفرینشِ نقش‌هایی زیبا و در عین حال فناپذیر ناشی می‌شود. این ابیات دعوتی است به درکِ زیباییِ لحظه‌ها و پذیرشِ ناگزیریِ نیستی در متنِ آفرینش.

معنای روان

مرا روزی گل افسرده ئی گفت نمود ما چو پرواز شرار است

روزی گلی پژمرده به من گفت که هستیِ ما موجودات، بسیار ناچیز و همچون حرکتِ جرقه‌ای در فضا است که در یک لحظه می‌درخشد و بلافاصله خاموش می‌شود.

نکته ادبی: «شرار» به معنای جرقه و اخگر است و در ادبیات کلاسیک برای نشان دادن عمرِ بسیار کوتاه و زودگذر به کار می‌رود.

دلم بر محنت نقش آفرین سوخت که نقش کلک او ناپایدار است

دلم به حالِ آن نقش‌آفرین و آفریدگاری سوخت که با رنج و دقت، نقش‌های بدیعی بر صفحه‌ی هستی می‌زند، چرا که اثرِ قلمِ او یعنی تمامِ موجودات، محکوم به زوال و ناپایداری هستند.

نکته ادبی: «کلک» در متون کهن به معنای قلم است و در اینجا استعاره‌ای از ابزارِ آفرینش و قدرتِ خلاقه‌ی هنرمند یا آفریدگار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه نمود ما چو پرواز شرار است

هستی به پرواز جرقه تشبیه شده تا ناپایداری و کوتاهی عمر موجودات به تصویر کشیده شود.

تشخیص گل افسرده ئی گفت

به گل صفت سخن گفتن داده شده است که از آرایه‌های انسان‌انگاری است.

کنایه نقش کلک

اشاره به آفرینشِ جهان و موجودات توسط خالق.