پیام مشرق

اقبال لاهوری

به خود باز آورد رند کهن را

اقبال لاهوری
به خود باز آورد رند کهن را می برنا که من در جام کردم
من این می چون مغان دور پیشین ز چشم مست ساقی وام کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر از تجربه‌ای نو و شورانگیز سخن می‌گوید که روحِ فرسوده و خسته را جانی دوباره می‌بخشد. این «می» یا همان شرابِ الهام و معرفت، چنان قدرتی دارد که حتی «رند» یا همان جست‌وجوگرِ کهنه‌کار و جهان‌دیده‌ای را که روزگار بر او چیره شده، به خود بازمی‌گرداند و شور جوانی را در نهادش احیا می‌کند.

شاعر در این مسیر، شرابِ خود را نه یک باده‌ی معمولی، بلکه شرابِ آیین‌های کهن و عرفانی (مغان) می‌داند که آن را از چشمِ مستِ ساقی، یعنی منبعِ اصلی فیض و زیبایی، وام گرفته است. این ابیات بیانگرِ پیوند میان حکمتِ کهن و تازگیِ تجربه‌ی درونی در مسیرِ کشف و شهود است.

معنای روان

به خود باز آورد رند کهن را می برنا که من در جام کردم

آن شرابِ تازه‌ای که من در جام ریختم، چنان تأثیری داشت که رندِ کهن‌سال و تجربه‌دیده را دوباره به هوشیاری و شور و حالِ جوانی بازگرداند.

نکته ادبی: «می برنا» به معنای شرابِ نو و تازه است که در تقابل با «رند کهن» (کسی که عمر و تجربه‌ی زیادی دارد) قرار گرفته است تا مفهومِ تجدیدِ حیاتِ روحی را برساند.

من این می چون مغان دور پیشین ز چشم مست ساقی وام کردم

من این شرابِ کهن‌الگو و اسرارآمیز که یادآورِ شرابِ پیرانِ مغ در روزگارانِ گذشته است، از نگاهِ مست و گیرای ساقی وام گرفتم.

نکته ادبی: «مغان» در ادبیاتِ فارسی به پیشوایانِ زرتشتی گفته می‌شود که اغلب نمادِ عارفان و صاحبانِ اسرارِ نهفته هستند و شرابِ آنان، کنایه از معرفتِ اصیل و کهن است.

آرایه‌های ادبی

تضاد می برنا و رند کهن

تقابلِ شرابِ تازه (جوانی و شور) با رندِ کهن‌سال (تجربه و خستگی) که باعثِ تأکید بر قدرتِ بازآفرینیِ باده‌ی الهام شده است.

تلمیح می چون مغان

اشاره به آیین‌های قدیم و اهمیتِ می نزدِ مغان که در ادبیاتِ عرفانی، کنایه از معرفتِ ناب و کشفِ اسرار است.

استعاره چشم مست ساقی

چشمِ ساقی به عنوانِ منبعِ الهام و زیبایی معرفی شده است که شاعر معرفتِ خود را از آن اخذ می‌کند.