پیام مشرق

اقبال لاهوری

خرد گفت او بچشم اندر نگنجد

اقبال لاهوری
خرد گفت او بچشم اندر نگنجد نگاه شوق در امید و بیم است
نمیگردد کهن افسانهٔ طور که در هر دل تمنای کلیم است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر تقابل میان عقلِ محدودنگر و عشقِ بی‌کران متمرکز است. شاعر بیان می‌کند که عقلِ انسان به دلیلِ محدودیت‌هایش توان درکِ حقیقتِ متعالی را ندارد و آن را در قالبِ دیدنی‌ها نمی‌گنجاند، اما در مقابل، دیده‌ی عاشقانه میان بیم و امید در نوسان است و راهی به سوی حقیقت می‌جوید.

همچنین، واقعه‌ی کوه طور و تقاضای دیدارِ حضرت موسی (ع) را نه یک رویداد تاریخیِ سپری‌شدنی، بلکه یک حقیقتِ همیشگی در نهادِ جانِ آدمی می‌داند که هر دلی به‌نوبه‌ی خود آن را تجربه می‌کند.

معنای روان

خرد گفت او بچشم اندر نگنجد نگاه شوق در امید و بیم است

عقل با استدلال‌های خود می‌گوید که حقیقتِ مطلق و ذاتِ الهی در چارچوبِ دیدِ محدودِ بشری نمی‌گنجد.

نکته ادبی: حرف اضافه «بچشم اندر» نوعی ساختارِ کهن است که به معنای «درونِ چشم» یا «در پیشِ چشم» به کار می‌رود.

نمیگردد کهن افسانهٔ طور که در هر دل تمنای کلیم است

اما در مقابل، نگاهِ عاشقانه و مشتاق، همواره در کشمکشِ میانِ امید به وصل و بیم از هجران است.

نکته ادبی: «نگاه شوق» اضافه استعاری و توصیفی است که به نگاهی که از سرِ اشتیاقِ قلبی سرچشمه می‌گیرد، اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح افسانهٔ طور / کلیم

اشاره به ماجرای تاریخی و قرآنیِ رفتنِ حضرت موسی به کوه طور برای دیدار و تکلم با خداوند.

تضاد امید و بیم

جمع شدنِ دو حالتِ روحیِ متضاد (ترس و امید) در نگاهِ عاشق، که نشان‌دهنده‌ی بی‌قراریِ عارفانه است.

مجاز چشم

استفاده از عضوی از بدن (چشم) برای اشاره به حواسِ ظاهری و درکِ مادی.