نزهت الاحباب

عطار

غزل

عطار
ای پر آتش داشته پیوسته دل هر شکایت کان ز ما داری بهل
بار عشق روی ما برجان منه تا نگردی در غم هجران خجل
چشم راهی می کشم زوتر بیا العجل ای یار زیبا العجل
پای ما چون سرو بستان ز انتظار هست یا سودات تا زانو بگل
با صبا همراه شو هنگام صبح گر شکایت نیستت ازما بدل
بر سر پیمان و عهدت آمدم تا نگوئی دیگرم پیمان گسل
متصل می باش با ما روز و شب راز دار ما شو و شو متصل
روی من می بینی که از خوبی گذشت از جمال خوبرویان چگل