مصیبت نامه - بخش سی و دوم

عطار

الحكایة و التمثیل

عطار
گشت مجنون در بیابانی مقیم بود آنگاهی زمستانی عظیم
آتشی بر کرده بود آن بی خبر گرم می شد دل ز آتش گرم تر
از بر لیلی کسی آمد فراز گفت ای از یار خود افتاده باز
چه خبر داری ز لیلی باز گوی من نیم بیگانه با من راز گوی
گفت این دارم خبر کان سیمبر هست از جان کندن من بی خبر
این بگفت و دست در اخگر گرفت تا که اخگر جمله خاکستر گرفت