مصیبت نامه - بخش بیست و هفتم

عطار

الحكایة و التمثیل

عطار
گفت با مجنون شبی لیلی براز کای بعشق من ز عقل افتاده باز
تا توانی با خرد بیگانه باش عقل را غارت کن و دیوانه باش
زانک اگر تو عاقل آئی سوی من زخم بسیاری خوری در کوی من
لیک اگر دیوانه آئی در شمار هیچکس را با تو نبود هیچ کار