مصیبت نامه - بخش بیست و یکم

عطار

الحكایة و التمثیل

عطار
پیش حیدر آمد آن درویش حال کرد ازان دریای دانش سه سوال
گفت از هفتاد فرسنگ آمدم هین جوابم ده که دلتنگ آمدم
چیست درویشی و بیماری و مرگ داد حیدر سه جواب او ببرگ
گفت درویشی تو جهل آمدست فقر تو گر عالمی سهل آمدست
هست بیماری حسد بردن همه هست بد خوئی تو مردن همه