مصیبت نامه - بخش بیست و یکم

عطار

الحكایة و التمثیل

عطار
در رهی داود طائی بی قرار میشد و تعجیل بودش بیشمار
آن یکی گفتش چرا داری شتاب گوئی افتادست در دکانت آب
گفت بر دروازه در بند منند میشتابم چون شتابم میکنند