مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمارهٔ ۹۴
عطار
شمع آمد و گفت: کشتهٔ ایامم
سرگشتهٔ روزگار نافرجامم
با آن که بریدهاند صد بار سرم
شیرینی انگبین نرفت از کامم