مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار

شمارهٔ ۹۱

عطار
شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینند بر من دگری به راستی بگزینند
چون گردن راستان بمی باید زد بیچاره کژان! چو راستان این بینند