مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار

شمارهٔ ۳۹

عطار
شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گداز کار من غم کشته کی آید با ساز
گرچه همه جمع را ز من روشنی است در چشم همه به هیچ میآیم باز