مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمارهٔ ۳۵
عطار
شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پای
سر سوخته پای بسته نی بند و گشای
کس چون من اگر چه پای بر جا نبود
از آتش فرق، پای من رفت ز جای