مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار

شمارهٔ ۲۹

عطار
شمع آمد و گفت: جان نگر بر لب من گردون به خروش آمد از یارب من
وین طرفه که روز شادیم شب خوش کرد در آتش و سوز چون بود خود شب من