مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار

شمارهٔ ۲۲

عطار
شمع آمد و گفت: من نیم قلب مجاز مومی که بود نقره چو قلبش بگداز
گر قلب شود موم همان نقره بود خود موم سر از پای کجا ماند باز