مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار

شمارهٔ ۱۳

عطار
شمع آمد و گفت: در دلم خونم سوخت کاتش همه شب درون و بیرونم سوخت
این طرفه که آتشی که در سر دارم چون آب ز سرگذشت افزونم سوخت