مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
شمارهٔ ۱۱
عطار
شمع آمد وگفت: در دلم خون افتاد
کز پرده ز بیم سوز بیرون افتاد
من در هوس آتش و کس آگه نیست
تا در سر من چنین هوس چون افتاد