مختارنامه - باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع

عطار

شمارهٔ ۶

عطار
شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بود جان بر سر من آتش سوزنده بود
شاید که مرا دیدهٔ گرینده بود تا ازچه ز سرْ بریدنم خنده بود