مختارنامه - باب چهل و هفتم: در معانیی که تعلق به شمع دارد
شمارهٔ ۸۴
عطار
ای شمع! چو از آتش افسر کردی
تا دست به گردن بلا در کردی
در سر مکن از خویش و غم خود خور ازانک
بی سرگشتی از آنچه در سر کردی