مختارنامه - باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شمارهٔ ۹
عطار
ای دل بگری بر من مسکین و مپرس
بیزاری کن ز جان شیرین و مپرس
کان خفتهٔ خاک من بخوابم آمد
گفتم: چونی گفت که میبین و مپرس