مختارنامه - باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر

عطار

شمارهٔ ۵۹

عطار
دردا که دلم را تن بطال بکشت مهدی مرا به ظلم دجال بکشت
در بادیهای، چراغکی میبردم یک صر صر تند آمد و در حال بکشت