مختارنامه - باب شانزدهم: در عزلت و اندوه و درد وصبر گزیدن
شمارهٔ ۳
عطار
تو خسته نهیی ز عشق، ور خستهئییی
دل در غم عشق او به جان بستهئییی
گر آگهییی که گم چه گشتهست ازتو
سر بر زانو نشسته پیوستهئییی