مختارنامه - باب یازدهم: در آنکه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان

عطار

شمارهٔ ۱۸

عطار
دل خون شد و سررشتهٔ این راز نیافت جز غصه ز انجام وز آغاز نیافت
مرغ دل من ز آشیان دور افتاد ای بس که طپید و آشیان باز نیافت