مختارنامه - باب یازدهم: در آنکه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان

عطار

شمارهٔ ۴

عطار
قومی ز محال در جنون افتادند قومی ز خیال سرنگون افتادند
از پردهٔ غیب هیچ کس آگه نیست هریک به رهی دگر برون افتادند